آدرس صحیح
ahkam313.persianblog.ir
نظرات ()وبلاگ جدیدی برای بیان احکام از طریق روایات ایجاد کردم با آدرس: http://ahkam313.pertsianblog.ir
نظرات ()
13- به این ترتیب است که مشکلات و سختیها موجب تقویت ایمان و معرفت ما میشود.
14- جایگاه اصلی ما زمین و دنیا نیست بلکه در عالم اعلاء و ملکوت در بالاترین مکان گای ما بوده است. ولی به دلیل اینکه همگی شایستگی باقی ماندن در آن محل را نداشتند، پس از آنکه در این دنیا آزمایشات لازم را دیدیم و انتخاب خود را با بصیرت و آزادی کامل بدون هیچ تحمیل و اجباری تمام نمودیم، آنگاه کسانی که به همان کمال قبلی خویش در بالاترین مکان بازگشتند، آنگاه به آنجا منتقل میشوند.
با توجه به این حدیث شریف، آزمایش و امتحان و فتنه، رمز اساسی در تعیین و جداسازی افراد اصلاح شده و ظالمین دارد و این هدف جز با چنین آزمایشاتی و ظهور فتنههای متعدد امکان پذیر نیست. به این ترتیب است که فتنه و امتحان نقش خود را در زندگی ما و به عنوان تأمین کننده اهداف الهی در زمینه خلقت، ایفا خواهد کرد.
15- آن چه مشهود است این است که ارزش واقعی ما به قدرت تشخیص ما بوده و همان رمز برتری و رمز قدرت طلبی و پاشنه آشیل بشر است. اگر انسان بهایی یافته به عقلش است و اگر سقوط کرده نیز در اثر درست بهره برداری نکردن از عقلش است.
(احادیثی مربوط به عقل)
در این احادیث همان گونه که میآید پیرامون حقیقت وجودی انسان صحبت میکنیم.
1- قال الباقرعلیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه وآله : یا معشر قریش إن حسب المرء دینه و مروته خلقه و أصله عقله.بحار ج1 ص89
حضرت باقر علیه السلام میفرماید: پیامبر اکرم فرمود: ای گروه قریش، ارزش مرد به دینش و مروت وی اخلاقش و اصل او عقلش است.
بر اساس این حدیث اصل و ریشه و اساس هر انسانی و عصاره وجودی وی همانا عقل وی است.
2- قال ابو عبدالله علیه السلام: من کان عاقلا کان له دین و من کان له دین دخل الجنةهمان ص90
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس عاقل باشد، دین دارد و هرکس دین داشت، وارد بهشت میشود.
3- قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ما قسم الله للعباد شئا أفضل من العقل...همان ص92
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند چیزی را برای بندگانش برتر از عقل تقسیم نکرده است.
یعنی بالاترین نعمتی که در ابتداء خلقت هر فرد پیش از چیزهای دیگر به وی اعطاء میشود، عقل است. زیرا با عقل است که بوجود خداوند و بقیه معارف آگاهی یافته و سپس میپذیریم و اذعان میکنیم. واگر عقل نبود قدرت درک هیچکدام را نداشتیم. پس عقل آغاز درک حقیقت است در نتیجه بهترین چیزی است که به هر انسان دادهاند، هر چند با درست استفاده نکردن از آن خطرناکترین چیز میگردد.
4- قال الصادق علیه السلام: إذا أراد الله أن یزیل من عبد نعمة کان أول ما یغیر منه عقله. همان ص94
حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر گاه خداوند بخواهد نعمتی را از بندهای را بگیرد، اولین چیزی که در وی تغییر میکند، عقلش است.
نکات مهم این حدیث:
1-عقل ابتداییترین نعمت و مهمترین نعمت بر هر بندهای است.
2- عقل آغاز هر نعمتی و پایان هر نعمتی خواهد بود. یعنی اگر همه نعمتها را از ما بگیرند آخرین نعمتی که گرفته میشود، عقل ما است.
3- نکته مهم در این حدیث این است که اگر خداوند بخواهد نعمتی را از ما بگیرد، عقل ما را تغییر میدهد نه اینکه عقل ما را میگیرد. زیرا عقل آخرین چیزی است که گرفته میشود و عقل، باید تا آخرین مرحله حیات انسان، همراه وی باشد.
4- و نکته مهم دیگر اینکه برای از بین رفتن نعمت، عقل ما تغییر میکند تا به وسیله انتخاب خودمان آن را از دست دهیم. در واقع خداوند نعمتی را که به ما داد، از ما نمیگیرد تا اینکه به دلیل تغییر فکر و اندیشه و تغییر انتخاب و درخواست خود، موجبات زوال آن نعمت را بدست خود فراهم سازیم.
5- در مقابل اگر بخواهیم نعمتی را بدست آوریم باید عقل و تشخیص و درخواست خود را نیز تغییر دهیم تا آن نعمت با صلاحدید خداوند به ما داده شود.
6-حال این چه تغییری است که موجب زوال یا جذب نعمت میشود؟
7- در راستای همان بحث عقل و در آینده هم میآیدکه اگر عقل در مسیر صحیح قدم بردارد نعمتها افزون میشود و اگر در مسیر کفران رویم نعمتها زائل میشود. مصداق این آیه:لإن شکرتم لأزیدنکم و إن کفرتم إان عذابی لشدید.
توضیح بیشتر در آینده در ضمن بررسی روایت «إن أخوف ما أخاف علیکم إثنان....»خواهد آمد.
5- قال صلی الله علیه وآله:سید الاعمال فی الدارین العقل و لکل شئ دعامة و دعامة المؤمن عقله فبقدر عقله تکون عبادته لربه. ص96
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سرور اعمال در دو سرای(دنیا و آخرت) عقل است و برای هر چیزی نگهبانی است و نگهبان مؤمن عقلش است؛ و هر کسی به اندازه عقلش، پروردگارش را عبادت خواهد کرد.
نکات مهم این حدیث بزرگ:
1-عقل سرور هر عملی در دنیا و آخرت است.
2- عقل را سرور اعمال دانستن، یعنی عقل را عمل بدانیم؛ که این مطلب را به ما میفهماند که عقل صرفا یک تفکر فاقد عمل نیست بلکه عقل و تفکر یک عمل محسوب میشود بلکه برترین عمل است. یعنی هیچ عملی به پای عقل داشتن نیست.
3- صرف عقل داشتن، برترین عمل است زیرا از عقل، دانستن و سپس عمل کردن بوجود میآید.
4- این مطلب ارزش عقل و کم بودن مقدار آن در بین مردم را نشان میدهد.
5- عقلی که در اینجا آمده این است که کسی به هدف خلقتی خویش که برای آن به دنیا آمده است، نه تنها دچار کاستی نکند بلکه آن را از احتمالات خطا و گمراهی پیرایش نماید.
6- عن ابی عبدالله و ابی جعفرعلیهما السلام: قالا: لما خلقالله العقل قال له ادبر فأدبر ثم قال له أقبل فأقبل فقال: و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا أحسن منک إیاک آمر و ایاک أنهی و إیاک اثیب و إیاک أعاقب. سنن و بحار ج1 ص96
حضرت صادق و باقر علیهما السلام فرمودند: زمانی که خداوند عقل را خلق نمود، به آن فرمود: برگرد، پس برگشت؛ سپس به آن فرمود: پیش بیا، پس پیش آمد. پس فرمود: به عزت و جلالم سوگند، مخلوقی را بهتر از تو خلق نکردم، فقط تو را امر میکنم و فقط تو را نهی میکنم؛ و تو را فقط پاداش میدهم و فقط تو را مجازات میکنم.
نکات مهم این حدیث:
1- از آنجا که هر فردی از انسانها به جهت عقل، ارزش یافته و ارزش هر کس به میزان «عقل مجرب»وی میباشد، خطابات الهی نیز اساسا به عقل است.
2- این عقل است که ارزش بکن یا نکن گفتن را دارد و اگر عقل را از انسان حذف کنیم چیز با ارزشی نخواهد ماند که شایسته خطاب باشد.
3- چون در این دنیا همه صاحب عقل اولیه هستند پس همگی مورد خطاب خداوند هستند ولی وقتی عقل خویش را ضایع کردند دیگر شایسته خطاب قرار گرفتن نخواهند بود و فقط مستحق عذاب الهی خواهند بود و اگر عذاب نمیکند بدلیل ادامه برنامه تکامل دیگران تا روز موعود است.
4- عقل در ابتداء به خطاب ادبر(برگرد و برو)، مخاطب میشود. همان گونه که مرحوم فیض کاشانی در وافی گفته، مراد از ادبر یعنی برگرد و برو، رفتن به دنیای پست است، ومنظور از اقبل یا پیش بیا، این است که حال که به دنیای پست رفتی، برگرد به سوی من و عقل نیز برگشت.
5- در حدیث دیگری، وقتی خداوند به جهل میگوید برگرد، در این هنگام برنمیگردد و این نشان دهنده اطاعت محض وتسلیم بودن عقل و نافرمانی جهل میباشد.
7- قال النبی صلی الله علیه وآله:اول ما خلق الله العقول.بحار ص 97 از غوالی
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقول (انسانها)بود.
این حدیث نیز تأیید میکند که عقل مردم ابتدایی ترین چیز از آنان است و در ابتداء هر کس بصورت عقلش خلق شده است.
8- و قال صلی الله علیه وآله : اول ما خلق الله نوری. بحار ص 97
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود.
نکات مهم حدیث:
1- اولین خلقت نور پیامبر بود و این مطلب منافاتی با اولین خلقت که همان عقل ایشان و وجود ایشان بوده است تفاوتی ندارد.
2- حقیقت وجودی پیامبر همان نور ایشان که همان عقل کامل است میباشد. و هر یک از این تعبیرات صحیح است.
3- تنها کسی که عقلش کامل است پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و نیازی به آمدن به دنیا جهت کسب «عقل مجرب» نداشتند.
4- از این جهت ایشان بدنیا آمدند که دیگر عقول را با عقل کامل خویش رهبری نمایند.
5- تمامی انسانها با عقلشان در ابتداءخلق شدهاند.
9- قال ابو عبدالله علیه السلام : قال رسول الله صلی الله علیه وآله: خلق الله العقل فقال له أدبر فأدبر، ثم قال له أقبل فأقبل، ثم قال: ما خلقت خلقا أحب إلی منک فأعطی الله محمدا صلی الله علیه وآله تسعة و تسعین جزءا ثم قسم بین العباد جزءا واحدا.سن بحار ص97
حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند عقل را خلق کرد. پس به آن فرمود: برو، پس او رفت. سپس فرمود: پیش بیا، او نیز پیش آمد. سپس فرمود: هیچ خلقی را محبوب تر از تو خلق نکردهام. پس خداوند 99 قسمت از عقل را به محمد صلی الله علیه وآله داد، سپس فقط یک قسمت را میان بندگان تقسیم نمود.
با توجه به حدیث فوق این نکات بدست میآید:
1- عقل مهمترین و محبوبترین مخلوقات در نزد خداوند است .
2- عقل کامل را به پیامبرش صلی الله علیه وآله داده است. پیامبر یعنی عقل و عقل کامل یعنی پیامبر.
3- پیامبر نیازی به امتحان ندارد زیرا با دارا بودن عقل کامل از هر امتحانی سر بلند بیرون میآید.
4- به این دنیا آمدن پیامبر نه برای امتحان و کسب تجربه و دریافت عقل مجرب بوده است چون با عقل کامل نیازی به آن ندارد، چون عقلش هر نوع تجربهای را دارا است؛ بلکه برای راهنمایی و دست گیری و انتقال تجربه به عقول پایین آمده به این دنیا را داشته است.
5- نسبت عقل مردم به پیامبر 1 به 99 است یعنی تقریبا عاقل ترین مردم یک درصد عقل پیامبر را دارند. پس طبیعی است که تمام انسانها از عقل ایشان تا بی نهایت سیراب گردند و بدون استفاده از تجربیات عقل ایشان نتوانند راه بجایی ببرند.
با توجه به این روایات مشخص میشود:
اساس و چکیده خلقت ما در عقل خلاصه میشود. ما از ابتداء برای عقل و با عقل آفریده شدهایم و از آنجا که عقل ما استعداد وتوانایی خلاقیت و دگرگونی را در ذات خود داشت، اگر از پلیدیهای احتمالی زدوده نشود میتواند دچار بدترین درد که همانا غرور و خود بزرگ بینی است، شود. در نتیجه عقل وروح ما را در کالبد جسمی ودنیایی که پذیرش فساد و تباهی دارد، قرار دادند. از این جهت اگر کسی بداند که هدف از آوردن وی به این دنیا در وهله اول این بوده که عقل خودش را با اسبابی که خداوند در اختیارش گذاشته حفظ و بارور سازد و در وهله بعد پلیدیهای احتمالی را از آن بزداید. وقتی عقل و به تبع آن روح و شخصیت و وجود اصلی وی از این پلیدیهای احتکالی زدوده شد و به جایگاه عقل واقعی خویش و آن گونه که فراخور وی است، دست یافت مأموریتش تمام میشود و از این دنیا با آن مقدار عقل حفاظت شده و کامل شده دست یافته شده، به سرای واقعی و دائمی که قبلا از آنجا آمده برمیگردد. این خلاصه آمد و شد ما به این دنیاست. و هر یک از اعمال و عبادات و جهادها و اطاعت ها که انجام میگیرد برای رسیدن به این درجه است « برای رسیدن به عقل مطلوب و درخور هر فرد» هر کس باید به عقل مجرب خویش در این دنیا دست یابد تا آن عقل برای وی در آن دنیا و در سرای آخرت جایگاه و منزلت کسب نماید و بدون دستیابی به این عقل یعنی عقلی در خور هر فرد در آن جهان، دچار خسارت و حرمان از بقیه رحمت الهی خواهیم شد و مغضوب حق میگردیم. زیرا بزرگترین نعمت الهی یعنی عقل را زائل و نابود کردیم و آن را درخدمت شیطان و دشمن خویش قرار دادهایم. طبیعی است که نه تنها به ما توجهی نشود بلکه تنبیه سختی نیز در انتظارمان خواهد بود. به این ترتیب است که با این دیدگاه به فلسفه هستی، میتوان تمامی احکام و مسائل موجود را براحتی پاسخ داد و ما نیز به ترتیب این پاسخها را ارائه خواهیم کرد.
از این جهت به زمین و این دنیا با تمامی بدبختیهایش آمدیم که زنجیرهایی را که بر پای عقل خود گذاشتهایم و موجب میشود تا عقل ما درست نبیند و درست تصمیم نگیرد، باز نماییم و عقل را از اسارتهای متعدد رها سازیم. از اسارت خودخواهی بزرگی طلبی ، فخرفروشی، زیاده خواهی، ثروت اندوزی و جاه طلبی، ریاست طلبی و در نهایت ادعای خدایی و نبوت وامامت. اگر عقل بشر به تربیت و اشاره الهی از این خودخواهیها دست نکشد در ورطه اسارت این عوامل اسیر شده و توان شناخت و درک حقیقت را نخواهد داشت و عقل وی بصورت نابالغ از این جهان خارج خواهد شد، و در آزمایشات خویش مردود میگردد و نشان میدهد که وی شایستگی همراهی با عقل خویش را نداشته و در واقع این امانت الهی را که در ابتدای خلقت به وی دادهاند از او میگیرند و فقط حسرت استفاده نکردن از عقلش را در دل خواهد داشت. اما اگر تسلیم حجت الهی میشد و به وسیله او از فرامین تربیتی الهی برای پاکسازی روح و عقل خویش از زنگار پلیدیها استفاده میکرد ، این بدبختی به او روی نمیکرد و از اصحاب یمین میگشت.
با توجه به این که ما با اساس خلقت و وجود انسان آشنا شدیم می توانیم به حول و قوه الهی بسیاری از ابهامات و پرسشهایی که در رابطه با کلمات کلیدی و مهم برای ما پیش میآید را پاسخ داد. با توجه به این اصل که حقیقت ما چیست، پاسخ پرسشهای اساسی ما بصورتی متقن و کامل ظاهر خواهد شد و کسی برایش ابهامی نخواهد ماند مگر اینکه غرضی غیر از نجات خویش از انحراف و گمراهی داشته باشد و دنیا برایش بیش از آخرت ارزش داشته باشد.
نتیجه گیری از این بخش
با توجه به روایات گفته شده بخصوص روایت«خلقت ارواح در ابدان»معلوم میشود که پیکان آزمایشات و فتنهها به دو عامل مهم نشانه رفته است:
الف- آزمایشات درونی
ب- آزمایشات بیرونی
1- آزمایشات درونی: از آنجا که به دنیا آمدن یک هدف اصلی و عمده را دنبال میکند و آن کاهش خود خواهی و خودبزرگ بینی که در اثر اعطای عقل بوجود میآید، بوده است؛ در نتیجه ما با آزمایشات و فتنههای متعددی روبرو میشویم تا این صفت و صفات وابسته به آن از قبیل جاهطلبی، ریاست طلبی، ثروتاندوزی، شهرتطلبی، شهوتطلبی، تفاخربدون دلیل به مذهب و مرام و حسب و نسب و نژاد و ملیّت و زبان و....، ازیک طرف در ما آشکار شود و از یک طرف با مشاهده آنها در درون خود با آنها به مبارزه برخیزیم و آنها را به کنترل خویش درآوریم.
پس ظهور این فتنهها و آزمایشات در برابر ما، دو خاصیت دارد: یکی اینکه برای ما روشن میکند که این صفات در ما وجود دارد و میزان آن چقدر است؛ و دیگر اینکه براساس میزان وجود خودخواهی و مشتقات آن در خویش، با آن مبارزه نماییم و این صفات را در خویش کم کنیم، و به این ترتیب عقل خویش را برای جای یافتن در بارگاه الهی آماده و مهیا سازیم. زیرا با عقلی که توأم با این صفات است، نمیتوان به درگاه الهی راه یافت، زیرا اگر میتوانست، نیازی نبود به این دنیا بیاید تا از این صفات تهی گردد. پس اگر میبینیم ما همواره در زندگی با مشکلات متعددی روبرو میشویم و عدّهای بدون دردسر زندگی میکنند در واقع برای این نیست که مورد بی مهری الهی قرار گرفتهایم بلکه برای این است که خداوند برای پاک شدن و بیداری ما و آگاهی از میزان خودخواهی و دیگر صفات پلید در خودمان و سپس پشیمانی و دوری و بازگشت از این صفات است، تا رفته رفته این صفات را از خود دور سازیم. و اگر این صفات را کاملاً از خود دور ساختیم دیگر دلیلی برای آزمایش و فتنه ما نخواهد ماند و ما در این هنگام به رحمت الهی واصل خواهیم شد و از این جهان مملوّ از فتنه و محنت خلاص خواهیم شد. بنابر این ما با چند اصل مهم روبرو میشویم:
1- فتنهها برای آگاهی ما از صفات پلید پنهان در وجود ماست.
2- پس از آگاهی از داشتن این صفات باید از داشتن آنها نگران شده و توبه و بازگشت کنیم و پشیمان شویم.
3- میزان فتنهها به میزان این صفات ناپسند در درون ما وابسته است. هر چه این صفات پلید در ما بیشتر باشد، امتحانها و فتنهها بیشتر و عمیقتر خواهد شد.
4- در واقع عامل اصلی این آزمایشات و بلاها، خود ما هستیم.
5- اگر خود خواهی را از عقل خود دور کنیم و تسلیم حق بدون هیچ چون و چرایی گردیم در این هنگام است که دیگر نیازی به آزمایش و ابتلاء ما نیست.
6- با پایان یافتن مورد و دلیل ابتلاء، ما نیز به مرحله بعد یعنی رفتن بسوی رضوان و درگاه الهی میرسیم.
6- در واقع دو دسته هستند که آزمایششان پایان مییابد: یکی کسانی که صفات رذیله آنها که بر اساس خودخواهی بوده در آنها پایان یافته و نیازی به امتحان بیشتر ندارند. دیگر کسانی که در پلیدی کار را بجایی رساندهاند که نیازی به امتحان بیشتر ندارند و دیگر امیدی به اصلاحشان نیست.
ب- آزمایشات بیرونی: امتحانات الهی در دیدگاه بیرونی موجب میشود تا میزان تسلیم ما به دستگاه الهی معلوم شود. همانطور که اشاره شد، این آزمایشات از جهت درونی میزان وجود این صفات را در عقل ما روشن میکند و موجب میشود تا رفته رفته آن صفات پلید را در خود شناسایی کرده و آنها را در خود از بین ببریم. از جهت دیگر و در بعد بیرونی این امتحانات باعث میشود تا میزان سرسپردگی و تسلیم ما به دستگاه الهی بطور عام و حجت خداوند در زمین یعنی امام حاضر در عصر علیه السلام،بطور خاص، معلوم شود. در واقع جهت و سوی و پیکان امتحانات و فتنههای اجتماعی در هر عصر سوی همین صفت است: جهت گیری در برابر امام علیه السلام. تازه در داشتن همین صفت نیز باید رعایت ظهور خود خواهی و خودبرتربینی نماییم. زیرا بودند در میان کسانی که به ظاهر از یاران امام بودند ولی خود خواهی خود را درمان نکرده بودند و در نتیجه به انحراف و مخالفت با امام حاضر یا امام بعد شکیده میشدند. بنابراین معلوم میشود کاهش خودخواهی درونی موجب میشود تا در برابر امام علیه السلام نیز تسلیمتر باشیم. کسانی در برابر امام بدعت گذار و پیرو و مرید پرور میشوند که به خودخواهی فکری و جاهطلبی دینی مبتلاء باشند. زیرا چنین افرادی هستند که به خود اجازه میدهند سخن و فکر و فتوای خود را در کنار سخن و فتوای امام و همردیف آن یا حتی بالاتر بدانند و برای خود صفاتی که اختصاص به امام یا پیامبر دارد را ادعا کنند. تمام بدعت گذاران تاریخ و رهبران سیاسی و فکری ومکتبها که به پیروی از خود در برابر راه امام دعوت میکنند، از این قبیل افراد بودهاند.
نظرات ()
علت قرار گرفتن ارواح در ابدان
توحید صدوق ص402:عبدالله بن الفضل الهاشمی قال:قلت لابی عبدالله علیه السلام: لای علة جعل الله تبارک و تعالی الارواح فی الابدان بعد کونها فی ملکوته الاعلی فی أرفع محل؟ فقال علیه السلام: إن الله تبارک و تعالی علم أن الارواح فی شرفها و علوها متی ترکت علی حالها نزع أکثرها إلی دعوی الربوبیة دونه عزوجل، فجعلها بقدرته فی الابدان التی قدرها لها فی ابتداء التقدیر نظراً لها و رحمة بها، و أحوج بعضها إلی بعض و علق بعضها علی بعض و رفع بعض و رفع بعضها فوق بعض درجات و کفی بعضها ببعض و بعث الیهم رسله و اتخذ علیهم حججه مبشرین منذرین یأمرونهم بتعاطی العبودیة و التواضع لمعبودهم بالانواع التی تعبدهم بها و نصب لهم عقوبات فی العاجل و عقوبات فی الآجل و مثوبات فی العاجل و مثوبات فی الآجل لیرغبهم بذلک فی الخیر و یزهدهم فی الشر و لیذلهم بطلب المعاش و المکاسب فیعلموا بذلک أنهم مربوبون و عباد مخلوقون و یقبلوا علی عبادته فیستحقوا بذلک نعیم الابد و جنة الخلد و یأمنوا من النزوع الی ما لیس لهم بحق ثم قال علیه السلام: یا بن الفضل إن الله تبارک و تعالی أحسن نظرا لعباده منهم لانفسهم ألا تری أنک لاتری فیهم إلا محبا للعلو علی غیره حتی أن منهم لمن قد نزع إلی دعوی الربوبیة و منهم من قد نزع إلی دعوی النبوة بغیر حقها و منهم من قد نزع إلی دعوی الامامة بغیر حقها مع ما یرون فی أنفسهم من النقص و العجز و الضعف و المهانة و الحاجة و الفقر و الآلام المتناوبة علیهم و الموت الغالب لهم و القاهر لجمیعهم، یا بن الفضل إن الله تبارک و تعالی لا یفعل لعباده إلا الاصلح لهم و لا یظلم الناس شیئا و لکن الناس أنفسهم یظلمون.
توحید صدوق ص402: عبدالله بن فضل هاشمی گوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: به چه علتی خداوند تبارک و تعالی ارواح انسانها را پس از آنکه در ملکوت اعلی در بالاترین محل قرار داده بود، در بدنشان قرار داد؟ امام علیه السلام فرمود: خداوند تبارک وتعالی میدانست که ارواح (انسانها) در شرف و برتری مقامشان، هرگاه به حال خود رها شوند، اکثریتشان در دعوی ربوبیت با خداوند به منازعه برمیخیزند. در نتیجه به دلیل رحمت به آنها و مصلحتشان، با قدرت خود آنها را در بدنهایی که در ابتدای خلقت، برایشان تقدیر نموده بود، قرار داد؛ و برخی از آنها را محتاج به برخی دیگر و برخی را وابسته به دیگران و بعضی را نیز در درجاتی، فوق بعضی دیگر قرار داد و برخی را نیز بوسیله برخی دیگر بینیاز ساخت؛ و رسولانش را سوی آنان فرستاد و حجتهایش را برای بیم دادن و بشارت دادن قرار داد. این حجتها، انسانها را به انجام عبودیت و اظهار تواضع نسبت به معبودشان با انواع مختلفی که برای آنان تعیین نموده بود، فرمان میدادند و خداوند نیز برای مردم، مجازاتهایی را در کوتاه مدت و مجازاتهایی در آینده، و پاداشهایی در کوتاه مدت و پاداشهایی در آینده، قرار داد تا به این ترتیب آنان را در خیر ترغیب نموده و به شرّ بی میل گرداند و نیز تا با (در گیر شدن در)جستجوی معاش و کسب و کار، آنان را خوار نماید و به این وسیله بدانند که آنها تربیت شده(الهی) و بندگانی مخلوق هستند، و در نتیجه به عبادت وی اقبال نمایند و به این گونه، استحقاق پاداش نعمت ابدی و بهشت جاودان را بیابند و از نزاع در چیزی که استحقاق آن را ندارند در امان باشند. سپس امام علیه السلام فرمود: ای پسر فضل، خداوند تبارک وتعالی، در حسن نظر نسبت به بندگانش نیکوتر از آنان نسبت به خودشان، است. آیا نمیبینی که در میان مردم، کسی را نمیبینی جز اینکه به برتی جویی بر دیگر تمایل دارد، تا جایی که برخی از آنان در دعوی ربوبی منازعه میکند و برخی در دعوی نبوت بدون استحقاق، منازعه مینماید و برخی از آنان در دعوی امامت، بدون اینکه بر حق باشد، منازعه مینماید، در حالی که در وجود خود نقص و ناتوانی و ضعف و پستی و نیاز و فقر و دردهای پیدرپی بر خودشان و مرگی که بر همگی مسلط و قاهر است، را میبینند(اما با این حال چنین ادعاهای بی جایی میکنند). ای پسر فضل، خداوند نسبت به بندگانش جز آنچه بیشتر به صلاحشان است، انجام نمیدهد و به هیچ وجه به مردم ظلم نمیکند ولی مردم به خودشان ظلم میکنند.
نکاتی که از این حدیث بدست میآید:
1- روح انسانی بدلیل داشتن قدرت تشخیص و درک این صفت خویش موجودی خود اعجاب و مغرور است.
2- بدلیل اینکه روح انسانی دارای قدرت تشخیص و ادراک و تعقل است، خودش باید در انتخاب و پیروی از حق، اقدام کند و در ازبین رفتن صفات پلید، از جمله خود بزرگ بینی و هماورد طلبی، باید خودش اقدام کند زیرا خود ادراک و خودآگاه و با عقل و تدبیر خلق شده در نتیجه برای شناخت و انتخاب جهت تربیتی به خودش واگذار شده است .
3- هر گونه دخالت در زدودن صفات پلید از انسان از جمله صفت برتری جویی و تکبر، بر خلاف خواست باطنی و درخواست وی، موجب میشود تا فلسفه و برنامۀ خلقت انسان عوض گردیده و تبدیل به برنامه و مخلوق دیگری شود که در این صورت خلقت فعلی وی بیهوده میگردید. در حالی که خداوند کار بیهوده و عبث انجام نداده و خلقت انسان را با تمام خصوصیاتش از قبل با همین برنامه فعلی، تدبیر کرده و «لا مبدّل لخلق الله»، خلقت الهی تغییر نخواهد کرد.
4- در این صورت خود انسان باید خود را از این صفت پلید (خود برتر دیدن)دور کند.اما از آنجا که جایگاه عنصر اصلی خلقت روح انسانی یعنی «عقل» به عالم برتر تعلق دارد، پس جایگاه اولیه و اصلی وی نیز همان عالم برتر است.
5- اما خطری که انسان را تهدید میکند این است که بدلیل عدم دخالت خالق در زدودن این صفت (خود برتری) و عدم امکان زدودن این صفت به خودی خود در آن عالم برتر، انسان یا باید رفته رفته و با تعقل خود و درک بزرگی مقام خود به وادی تکبر و اعجاب خویش و د رنهایت هماوردی با خدا بیفتد، یا در شرایطی قرار بگیرد که در معرض درک نواقص و اشتباهات خویش قرار بگیرد تا رفته رفته و با مشاهده نواقص خود و درک ناتوانی خویش در ابعاد مختلف این صفت تکبر و منازعه با دستگاه الهی را کنار بگذارد و صفت تسلیم این درگاه شدن را که برای دون پایگان است، اختیار کند. که در این صورت از ظاهر دون پایگی به اوج تسلیم متعقلانه میرسد و این همان پایان تکامل و فلسفه خلقت انسان است.
6- در این جا است که دنیایی توأم با کمبودها که دون شأن خلقت الهی است، اما برای امتحان افراد در این که کدام یک به ندای عقل توأم با پیام الهی توجه میکنند و راه تسلیم همراه با تعقل و خلاقیت را در پیش میگیرند، و کدام یک راه اتکاء به عقل خویش و مخالفت با تسلیم و خودسری را در پیش میگیرند که در نهایت این راه به سرکشی نه تنها در برابر یگدیگر و همنوعان خویش بلکه به سرکشی و هماورد طلبی با خداوند و دستگاه الهی میانجامد. یعنی همین چیزی که قرنها در مقابل خویش دیدهایم.
7- سرکشی گاهی در برابر همنوعان است و خود و افکار خویش را برتر از دیگر اسناها دانستن میباشد، که چنین کسانی بسیار هستند.
8- و گاهی در این راه فکر و فرامین خویش را در برابر خداوند متعال قرار میدهد. این چنین افرادی در مقابل خداوند ایستاده و مردم را وادار میکنند تا تسلیم خود و افکارشان شوند و از طریق قوانین وضع شده خودساخته دیگران را به تسلیم در برابر قانون بشری در برابر قوانین الهی وادار سازند.در گذشته چنین افرادی کم بودند ولی امروز تمام جهان از قوانین بشری در برابر قوانین الهی در رنج است.
9- این ارواح که تمایل به برتری جویی دارند، با آمدن به زمین به جای اینکه با مشاهده ناتوانیهای خویش دست از تکبر برداند، میبینیم که ادعای پیامبری یا امامت و پیشوایی و رهبری همنوعان خود را دارند. به این ترتیب میبینیم این افراد،که با هماوردی در برابر امام و پیامبر و خداوند، در واقع پلیدی درونی خویش را که با آمدن به این دنیا باید از بین میبردند، برعکس با در پیش گرفتن روش سد طریق حجت خداوند و ارائه راه وروش خویش بجای راه و روش امام، راه کفر والحاد را در پیش میگیرد.
10- ما به زمین آمدیم، و خداوند ما را با کمبودهای مختلف در جان و مال و دیگر تفاوتها روبرو ساخت نه به این دلیل که نمیتوانست این امکانات را به ما بدهد بلکه برای این، چنین کمبودها را به تحمیل نمود تا ما با مواجه شدن با این کمبودها و نقصها از تکبر و سرکشی که ممکن است در اثر برخورداری از عقل و خلاقیتمان با آن مواجه شویم، دست کشیده و بفهمیم که با قدرتب عظیم و برتر و حاکم روبرو هستیم که برای تأمین نیازهایمان به او متوسل شویم و دست از خود کامگی و خود خواهی و سرکشی برداریم.
11- به این ترتیب معلوم میشود که وجود اختلاف میان مردم و کمبودهایی که در طول زندگی با آن مواجه میشویم دو هدف و نتیجه را دنبال میکند:
الف- پی بردن به نقص و ناتوانی خویش و در نتیجه دست کشیدن از خود خواهی و تکبر.
ب- دست به دامان دستگاه الهی شده و با تسلیم آنان شدن در همه امور و اطاعن از حجتهای الهی عقل تکرو خویش را وادار به تسلیم و انقیاد به حجت خداوند نماییم و در این هنگام، از بندگی خویش و دیگران به بندگی خداوند درآییم.
12- پس با هر ناتوانی و کمبودی که با آن مواجه میشویم، ما با این پیام از سوی خداوند بروبرو میشویم که :ای انسان تو از خودت چیزی ندازی هر خیری از من است و هر شری از خودت میباشد.
13- به این ترتیب است که مشکلات و سختیها موجب تقویت ایمان و معرفت ما میشود.
نظرات ()بسمه تعالی
خلقت انسان
مخلوقات الهی به دو دسته تقسیم میشوند:
1-مخلوقاتی که با قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شدهاند.
2- مخلوقاتی که بدون قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شدهاند.این مخلوقات که در دسته ملائکه قرار دارند دارای عقل ثابت و بدون تغییر هستند که حق را میفهمند و باطل و شیطان در آنان راه ندارد و کاملا سرسپرده و تسلیم دستگاه الهی هستند.آنان چون نمیتوانند برای خود امکانات ایجاد کنند با آخرین تجهیزات وامکانات مناسب خودشان خلق میشوند. یعنی ملائکه از تمامی امکانات در خور خویش استفاده میکنند.آنان با عقل ثابت خود تمامی نیاز خویش را در اجرای مسؤلیت مهم خویش که همان اطاعت و فرامانبری است انجام میدهند. آنان ساخته شدهاند تا حداکثر پیروی از فرماندهندگان خویش اعم از خداوند یا اهل بیت علیهم السلام و یا دیگر ملائکه و پیامبران را داشته باشند. آنان نمیدانند که مخالفت چیست و حسادت را نمیشناسند و هیچ یک از احساسات خودخواهانه در آنان نیست، زیرا تشخیص و درک ثابت و از پیش تعیین شدهای دارند که جایی برای تغییر و نامتعادلی و بیراههروی و مخالفت و تکروی ندارد و اصولا در وجود و آرمانشان این مطلب تعبیه نگردیده است،هر کدام مقام خود را ایدهال خویش میداند و در وی نیاز وانگیزهای برای تکامل و بدست آوردن چیز دیگری نیست.
مخلوقات دسته اول: آنان درمراتب متعددی خلق شدهاند از سادهترین موجودات مانند نساناسها گرفته تا پیچیدهترین موجودات که انسانها باشند.
این مخلوقات در صفات اصلی مشترک هستند تنها در مراتب این صفات با هم تفاوت دارند.
صفات عمومی این موجودات عبارتند از:
1-قدرت تشخیص(عقل): این قدرت تابع عقل است. عقل مهمترین ابزاری است که در اختیار یک موجود قرار میگیرد زیرا عقل برای وی تشخیص،محاسبه،انتخاب،آزادی در انتخاب، عمل آزادانه و ایجاد خلقت و تغییر در خلقت موجود،آرمان خواهی و نیاز به بهتر شدن و احساس نقص کردن و دنبال حیله و تدبیر برای کسب آرزوها را ایجاد میکند.
2-قدرت ایجاد تغییر در عقل: این صفت مهمی است. این مخلوقات میتوانند در عقل اولیه خویش تغییراتی ایجاد کنند و در تکامل و تغییر تشخیص و عملکرد خویش مؤثر باشند. اما موجوداتی که با عقل ثابت خلق شدهاند در همان ادراک اولیه باقی مانده و خیرو قدرت تشخیص حق را که به آنان اعطاء کردهاند همواره بدون نقص با خود دارند و طبیعی است که نمیتوانند تغییری در آن ایجاد کنند.
3-توانایی انتخاب در تشخیص: وقتی توانستند تشخیص دهند طبیعی است که بتوانند آن را گزینش کرده و بدست آورند، زیرا تشخیصی که بدست نیامد و در حیطه اراده نباشد بیارزش و عبث خواهد بود. وقتی عقل متغییر آمد، باید انتخاب براساس این تشخیص متغییر نیز بیاید.
4-آزادی در انتخاب: زمانی انتخاب معنا دارد که بتوان بدون اجبار انتخاب کرد.چون در غیر این صورت مانند موجودات دسته اول میشدیم که عقل ثابت دارند و در انتخاب نیز تابع همان ثبات و بدون تغییر خواهند بود. اما مخلوقات دسته دوم چون عقل متغییر دارند طبیعی است که تشخیص متغیر و نیر انتخاب متغییر بر اساس تشخیص متفاوت، داشته و از همین جا معلوم میشود که باید در پذیرش این تغییرات بدست آمده در عقل و تشخیصشان نیز آزاد باشند در غیر این صورت «تشخیص متغییر باید انتخاب ثابت به ما دهد» که این با هم تعارض دارد. پس باید بین این مخلوقات با مخلوقات دسته اول تفاوت باشد و این تفاوت در نحوه عملکرد و انتخابشان ظاهر میشود. موجودات دسته اول که آنها را به عنوان ملائکه میشناسیم ثابت و درست و بی خطا و تابع محض اراده الهی میباشند، ولی موجودات دسته دوم تابع عقل و انتخاب و تشخیص خویش میباشند و زمانی تابع این تشخیص میشوند که در پیروی از این تشخیص آزاد باشند و مجبور به پذیرش ایده و نظریه آسمانی و از سوی خالق نباشند که در قیامت به خداوند و خلقت وی ایراد بگیرند. هرچند ممکن است بین خود تابع افکار و نظریات دیگران شوند ولی این ایراد دیگر از ناحیه آفریدگار نیست بلکه ناشی از بد فهمیدن و غلط تشخیص دادن خودشان بوده و از سوی آفریدگار تحمیلی بر آنها صورت نگرفته است،بلکه با آزادی و انتخاب آزادانه و بدون تحمیل از سوی آفریدگار و بوجودآورنده آنان سر زده است.
به همین جهت است که مهمترین قانون الهی رعایت کردن عنصر آزادی در تشخیص و انتخاب است و روش انبیاء و فرستادگان الهی نیز بر همین روال بوده که تمام زجر و سختی را تحمل میکردند ولی ذرهای به عوامل غیر طبیعی برای تغییر عقیده و تشخیص افراد متوسل نمیشدند مگر در موارد بسیار اندک، و همواره جنگیدند و کشته شدند و از نیروی ماوارائی برای مجبور کردن مردم به ایمان استفاده نکردند، زیرا چنین چیزی با اصل خلقت این دسته موجودات مختار، تعارض دارد و در این صورت، شبیه ملائکه میشدند که عقل ثابت دارند. کسانی که عقل متغیر دارند باید خودشان در تشخیص و درکشان تغییر ایجاد کنند و تغییرات اجباری و تحمیلی الهی مغایر با استعداد خلقتی در آنان است که عقل متغییر را برای آنان تعبیه نموده است . اگر با داشتن عقل متغییر، خداوند به آنها عقل ثابت دهد که اصل خلقت الهی که توسط خداوند برنامهریزی شده تعارض و تناقض مییافت در حالی که خداوند از پیش از خلقت این موجودات میدانست که آنان چگونه میاندیشند و چگونه محاسبه میکنند و چگونه عمل میکنند و عقل ثابت دادن به آنان در نیمه راه به معنی ندانستن نحوه عملکرد این عقل متغییر است که با شأن الهی سازگار نیست. یعنی خداوند از همان ابتدای خلقت بشر میدانست که بشر چگونه خواهد اندیشید و چگونه در برابر فرستادگان خداوند موضع گیری خواهد نمود و به همین دلیل است که این پیمان غلیظ و سخت را از فرستادگان خویش گرفت تا آنان را با برنامه خویش همراه و همگام سازد تا جایی در نیمه راه برنامه، برای اعتراض برای آنان نگذارد و خداوند نیز با علم بیکران خویش میدانست که آنان در این پیمان ثابت قدم خواهند ماند.این رمز بزرگ عدم دخالت گسترده در امور بشر و ایجاد تغییر در انتخاب وی میباشد. ممکن است خداوند برای اثبات حقانیت و بیداری مردم معجزاتی را توسط پیامبران یا اوصیائش ارائه کند ولی هیچگاه با آن معجزات، آنان را وادار به تغییر عقیده نمیکرده است، و همواره به عقیده حتی دشمنانش احترام میگذاشت تا جایی که برخی از این اقوام را برای عبرت گیری و پندیابی مورد عذاب قرار میداد و پس از آن که آنان مستقیم با قدرت الهی و عذاب وی روبرو میشدند دیگر در این دنیا جایی نداشتند چون به اثار غیبی آگاه شده بودند و اکنون که پشت پرده را دیده بودند، دیگر جایی برای ماندنشان باقی نمیماند وباید از این جهان میرفتند، در نتیجه پرونده آنان بسته و به سرای آشکار روان میشدند.
سادهترین این موجودات نساناسها هستند که دردرجه پایین ادراک و قدرت تغییر دادن عقل خویش هستند و طبیعی است که دامنه توسعه این تغییر نیز اندک بوده و بدنبال آن تشخیصشان نیز از تغییرات و اعمال احساسات و تحلیل کمتری برخوردار میباشند و بالطبع مسولیت کمتری بر عهده آنان خواهد بود.به همین دلیل است که میبینیم در روایات نسانس ها را موجوداتی ساده و حق پذیرتر و مطیع تر بیان میکنند. زیرا اطاعت اولیه با رشد و تغییر عقلی و قدرت تشخیص نسیت معکوس دارد.هر چه موجودی در خلقت قدرت تشخیص با دامنه وسیع تغییرات داشته باشد مسؤلیت و درک و تشخیصش نیز وسیع تر و عمیق تر و پذیرش نیز سختتر و سرکشی وی نیز بیشتر خواهد بود.چون زمانی سرکشی و تکروی ظهور میکند که که شخص به فکر و توان عقلی و تشخیصی خود بیشتر اتکا داشته باشد و فهم ودرک خود را برتر ببیند.در نتیجه زیر بار سخن دیگری نرفته و بسیلر سخت به سخن دیگری توجه میکند تا چه رسد به اینکه آن را بپذیرد .اما اگر دامنه تغییر عقلش وسیع نباشد و از تحلیل و دقت نظر کمتری برخوردار باشد سخن حقی را که با شواهد مختصری برای وی بیان کنند هم درستی آن را تشخیص داده و در نتیجه آن را به راحتی میپذیرد و بر آن ثابت میماند و چندان تغییری نیز در این آیین حق ایجاد نمیکند و در نتیجه عوامل انحراف نیز در بین این موجودات کمتر ظاهر میشود و بنابر این کمتر در معرض گمراهی قرار میگیرند .برای این مخلوقات آنچه داده شده خوب محافظت میکنند و تغییر ی در آن ایجاد نمیکنند.نسانسها با ابزاری بسیار پیشرفتهتر از بشر خلق شدند و هنوز این ابزار به همان حال باقی است.این موجودات بسیار رام و منقاد اهل بیت هستند.(همان طور که در فرازمینیها آوردهایم)..
در مرحله دوم خلقت این موجودات، جنیان قرار دارند.این موجودات نیز از تغییر عقلی کمتری نسبت به انسانها خلق شدندو در نتیجه با امکانات اولیه بیشتر اما قدرت تغییر عقلی کمتر خلق شدند و طبیعی است که دامنه تکلیفشان نیز کمتر باشد.
اما انسان بالاترین موجود در سلسله تکاملی مخلوقات ساخته شده که با عقلی با دامنه تغییرات بینهایت خلق شده است.این تغییر عقلانی بینهایت واقعاً بشر را به موجودی وحشتناک و غیر قابل پیشبینی (البته از سایر موجودات)ساخته است. هیپ موجودی نیست که به این درجه از قدرت تغییر و تکامل عقلی خلق شده باشد.به همین دلیل است که فرستادگان الهی سوی بشر، برای سایر موجودات نیز کافی میباشد زیرا حجتی که بشر را راهنمایی کند برای راهنمایی دیگر موجودات نیز توانا و موفق خواهد بود.
بنابراین به یک اصل اساسی در خلقت موجودات با عقل متغییر که آنها را هوشمند مینامیم میرسیم، و آن این است که به هر میزان عقل کاملتر اعطاء شود به همان میزان امکانات جنبی و مسؤلیت و تکلیف و پرسشگری نیز کمتر میشود و هر مقدار که عقل قویتر و تغییرات آن وسیعتر باشد، در مقابل میزان پرسشگری آن فرد و ظهور و نفوذ شبهات به وی و مسؤلیت او و آزادی انتخاب نمودن و دامنه انتخاب برای او بیشتر خواهد بود.
به این ترتیب است که میبینیم انسان با قدرت تعقل نامحدود ساخته میشود ولی فوقالعاده خطرناک است و براحتی میتواند با تجربه اندوختن و پیروی از حیلههای دیگران به موجودی خطرساز و غیر قابل پیش بینی با قدرت مهیب تبدیل شود که کسی از مخلوقات نتواند جلوی وی را بگیرد و فقط آفریدگار باشد که بنا ناچار در فسادکاری وی دخالت نماید.
کشتن اولیاء و پیامبران الهی از همین قماش است. نکتته جالب در این اقدامات جنایتکارانه این است که کشتن پیامبران در برابر روش و توانایی آنها در این اقدام چندان جلوه نمیکنند. به عبارت دیگر در این اقدام چیزی که مهم است این است که بشر هم عصر این بزرگان و فرستادگان آفریدگار هستی با آن قدرت بیان و صداقت الفاظ و توانایی و تدبیر بیهمتا چگونه اسیر دست یاوهسرایان و بیخردانی کافر و بیدین شدهاند و از همه مهمتر اینکه آنان توانستهاند چنین هوشمندان زیرکی که با دستگاه آفرینش با آن قدرت لایزال و بیانتها، در تماس باشند اما باز از ایننابخردان شکست خورده و توسط آنان کشته شوند.این نیست مگر به جهت بیقید و شرط شدن و عنان کسیخته شدن عقل آنان در بکار گیری هرنوع حیله گری و تدبیر عقلی نامحدود که در نهاد آدمی گذاشته شده که میتواند همه چیز را به زیر پا بکشد.درست است که فرستادگان الهی توان استفده از قدرت الهی خویش داشتند ولی همان طور که اشاره شد این کار با خلقت و آزمایش و آزادی انتخابی که در خلقت به اناسان اعطاء شده است تعارض دارد و در واقع فرستادگان الهی با آفریدگار هستی پیمان گذاشتهاند که در اجرای این مأموریت خطیر از ابزار معمولی بشر استفاده کرده و در این راه باید با اقناع مردم برای خود هوادار و محافظ فراهم کنند و بدون امداد آشکار و تحمیلی باید گلیم خود را از آب گل آلود دنیوی بیرون کشند و از آنجا که مخالفین و دشمنان آنان در اعمال عقل و هر نوع تدبیر و حیله آزاد بودند به راحتی میتوانستند به دروغ و فریب کار فرستادگان را مختل و خنثی نمایند و همین طور نیز شد و ستمگران در طول تاریخ با تمامی طرفندها توانستند مردم نادن را بدنبال خود کشانده وکار پر خطر پیامبران را خنثی کنند.این معنای نامحدود بودن عقل بشری است که موجب خطر آفرینی وحشتناکی شده و اگر خداوند خودش در کار بشر دخالت نکند و روشی غیر از آنچه تا کنون إعمال کرده نکند بشر تمامی هستی را میتواند به خطر اندازند.به هین دلیل است که ظور امام عصر علیهالسلام به عنوان یک پایان برای نامحدود بودن إعمال عقل بشر و مجازات بازماندگان و اصلاح آنان قلمداد میشود.
5-داشتن توان تشخیص بد و تشخیص خوبی: وقتی عقل داده شد و این مخلوقات توانستند تشخیص دهند طبیعی است که باید دو چیز مخالف و متفاوت باشد که بتوان آنها را از یکدیگر تشخیص داد، در غیر این صورت داشتن نیروی تشخیص بیهوده میگشت. پس باید دو نیرو و دو قدرت خیر و شر وجود داشته باشد که با بررسی انها پی به شر یا خیر بودنشان ببریم.
6-ظهور خیر و شر: در این هنگام است که چیزی بنام شر جلوه گر میشود. به عبارت بهتر، ظهور پدیده شر نه به جهت اصالت داشتن وجود شر است بلکه به جهت قدرت تشخیصی است که در انسانها گذاشته شده و وجود زمینه شر داشتن جهت بکارگیری این نیروی تشخیص خیر از شر است.پس شر به جهت استفاده نیروی تشخیص شر از خیر در انسان ساخته شده و اگر این نیرو در این موجودات نبود دیگر لزومی برای وجود و ظهور شر نبود.
7-مظهرو تولید کننده شر و مظهر و تولید کننده خیر:برای اینکه خیر وشر تولید شود میبایست موجودی برای تصدی گری خیر و موجودی برای تصدی گری شر ایجاد شود . اما خداوند که قصد اضلال و گمراهی کسی را ندارد پس باید از موجوداتی قدرت و امکانات شر داشتن را دارند برای این کار انتخاب شوند طبیعی است که این موجود باید پلیدترین و با قدرت ترین موجودات انتخاب گر باشد و او کسی نیست جز ابلیس که در ابتداء بسیار مطیع و عابد بود تا جایی که از ملائکه هم جلو افتاد و در نتیجه به دلیل این که از موجودات انتخاب گر بود به بالاترین مقام از تمام موجودات موجود تا آن زمان رسید ولی خداوند با علم ازلی و باطنی خویش به تمام امور میدانست که ابلیس از کبریایی درونی برخوردار است و در نتیجه او را برای این منظور انتخاب کرد که موجودات جدید مختار یعینی انسانها را با نیروی فوق العاده قوی شیطان در برابر شر و انتخاب آن قرار دهد.
حال این سؤال پبش میآید که قبل از اینکه ابلیس به این مقال گمراه کنندگی برسد ، دیگر موجودات انتخابگر مانند نسانسها و جنیان توسط چه چیزی امتحان شوند؟پاسخ این است که آن موجودات به دلیل عقل نسبتا کم تحرک و ساده خویش چندان نیازی به امتحان پیچیده نداشتند و با ابزاری بسیار ساده راه کج یا درست را انتخاب میکردند و هیچگاه خطر زیادی برای دیگران فراهم نمیکردند، اما انسان به دلیل پیچیدگی عقلی و قدرت تطابق با حوادث و شرایط مختلف، فوقالعاده حیلهگر و تطبیق گر است که باید بشدت در تحت کنترل و آموزش شیطانی یا قوای خیر قرار گیرد و اگر به آموزش لازم دست یافت خودش مولّد خیر یا شر میگردد.از این جهت است که شیاطین انسانی بسیار خطرناک تر از شیاطین جنی عمل میکنند.
در مورد مظهر خیر نیز موجودی از خود انسانها قرار داده شده که بتواند مستقیم برای هدایت و راهنمایی آنها با آنان ارتباط برقرار کند. در واقع این کمال امتیاز دهی برای انسانهاست که تولید کننده شر را غیر مستقیم با انسانها درگیر نمود ولی تولید و راهنماگر خیر را مستقیما با انسانها مرتبط کرد تا راه هدایت بازتر از راه گمراهی باشد.در باره دیگر صفات مظهر خیر و شر دوباره سخن میگوییم.
8-گیرنده خیر و شر در انسان: برای اینکه خیر و شر رهروانی داشته باشد ، باید راه نفوذ خیر وشر نیز در انسان ممکن باشد. در نتیجه دو عامل و کشش درونی در انسان تعبیه شد تا محرک ما سوی آن دو راهنما باشند: شهوت برای شر و عقل و محاسبه برای خیر. با شهوت عنان گسیخته در تمام ابعاد، ما خود را مستعد رهروی شیطان میکنیم و با عقل و حسابگری میتوانیم از طریق حق راهنمایی شویم.
9-بستر مناسب جهت ظهور دو نیروی خیر و شر: زمانی انتخاب خیر و شر معنای واقعی مییابد که در اثر انتخاب آن آثار مناسب با این انتخاب نیز ظهور کند و زمانی این آثار ظهور میکند که بستر مناسبی جهت اثر پذیری برای خیر و شر وجود داشته باشد و در این هنگام است که هستی به انتخاب خیر ما پاسخ مناسب میدهد یعنی بارورتر و آبادتر میگردد و در اثر انتخاب شر ، هستی نیز واکنش نشان داده و پلیدی این انتخاب چهره خودش زا بصورت بروز ناهنجاری و فساد و تباهی در کل هستی نشان میدهد. در نتیجه ما با دنیایی سراسر آلوده و فاسد و غیر قابل تحمل در زمین و فضا و دریا روبرو خواهیم شد.در این صورت است که هستی آماده اثر پذیری از انتخاب ما میشود.
10- اکنون میدانیم چرا با جهانی در ذات همراه با فساد و تغییر روبرو هستیم. در واقع خداوند این جهان را به این گونه خلق نکرده که با کمک ما آن را آباد کند بلکه به این دلیل این گونه ساخته و در آن عوامل فساد و نقص کار گذاشته که به ما بفهماند در اثر انتخاب غلط مستقیما در معرض اشتباه خویش خواهیم بود، شاید به این وسیله پی به خطای خود برده و تا دیر نشده دست از عملکرد غلط خویش برداریم.زیرا خداوند قادر بود تا جهانی را بسازد که عاری از هر فساد و فسادپذیری باشد، همان گونه که بهشت این گونه است.پس نتیجه میگیریم که جهان موجود با همه ابعادش برای ما و در حیطه عملیاتی ما قرار دارد و اگر آزمایش ما نبود اصلا نیازی به ساخته شدن دنیا به این شکل نبود.
نظرات ()حدیث سوم:حدیث521 روضه :عن ابی عبدالله 7 قال:إن الملائکة الذین فی سماء الدنیا لیطلعون علی الواحد و الاثنین و الثلاثة و هم یذکرون فضل آل محمد 6 فیقولون:أما ترون هؤلاء فی قلتهم و کثرة عدوهم یصفون فضل آل محمد 6 ، فتقول الطائفة الاخری من الملائکة :ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم.
ترجمه:حضرت صادق 7 فرمود:ملائکهای که در آسمان دنیا هستند ،(در گردش خویش)متوجه یک و دو و سه نفر(جمع شده از شیعیان) میشوند در حالی که یاد فضائل خاندان رسالت: میکنند،و با خود میگویند:آیا نمیبینید این افراد با وجود تعداد اندکشان و زیادی دشمنانشان ، فضائل خاندان رسالت را برای هم توصیف میکنند، گروه دیگر از این ملائکه میگویند:این از فضل خداست که به هر کس خواست میدهد و خداوند دارای فضل عظیم است.
نکات مهم:
1- توجه به ائمه علیهم السلام مورد عنایت دستگاه الهی است. به عبارت دیگر مهم ترین عبادت و عمل در این دوران توجه و ذکر ارزشها و حقانیت آنان است و هیچ علمی یا درسی یا عملی ارزش آن را ندارد.
2- به این دلیل یادآوری ائمه علیهم السلام مهم است که تنها مظهر حق و حقیقت در این جهان و در این اعصار آنان میباشند و با استفده از آنان است که میتوان بر شیاطین و وسوسه های آنان غلبه یافت.
3- همواره توجه واقعی به اهل بیت علیهم السلام کم طرفدار و کم رهرو بوده است و همین بر ارزشش میافزاید.
4- ارزش این عمل را زمانی که به آن دنیا رفتیم متوجه میشویم.
حدیث چهارم:ح522:عن ابی عبدالله7 قال: یا عمر لاتحملوا علی شیعتنا و ارفقوا بهم فإن الناس لایحتملون ما تحملوا.
ترجمه:حضرت صادق7 فرمود:ای عمر هیچگاه بر شیعیان ما چیزی(را که نمیفهمند)تحمیل نکنید و با آنان مدارا نمایید زیرا مردم (شیعیان ضعیف) نمیتوانند آن چه را که شما تحمل میکنید(و میپذیرید)تحمل نمایند.
نکات مهم:
1- نباید کسانی را که از اعتقاد و ایمان کمتری بهره مند هستند به هر دلیل تضعیف کرد .
2- اگر کسی در اعتقاد ضعیفتر بود را با رفتار مناسب و مؤثر به راه درست کشاند بدون ای که احساس فشار کند .در غیر این صورت کاری به کارش نداشته باشیم و او را به خدایش واگذار نماییم بهتر است.
پاسخ پرسش: من در کتاب شناخت حقیقت که در همین وبلاگ است مفصل در خصوص راههای کشف حقیقت نوشتهام اگر آنها را مطالعه نکردهاید دوباره مراجعه کنید این شبهه را پیشتر نیز باره کاملا پاسخ داه ام. اگر لازم باشد دوباره مینویسم.
نظرات ()
احادیثی در جایگاه و مقام شیعیان
حدیث اول:عن قتیبة الاعشی،قال:سمعت أبا عبدالله7 یقول: عادیتم فینا الآباء و الابناء و الازواج و ثوابکم علی الله عزو جل أما إن أحوج ما تکونون إذا بلغت الانفس إلی هذه و أومأ بیده الی حلقه. روضه کافی ح 519
ترجمه«قتیبه گوید:شنیدم حضرت صادق 7میفرماید:شما(شیعیان)در راه ما با پدران و پسران و همسرانتان مخالفت کردید، و پاداشتان بر خداوند عزوجل باد . بدانید درنیازمندترین حالت به این ایمان که هستید زمانی است که جانتان به این جا رسد، و با دستشان به گلویشان اشاره کردند(یعنی زمان مرگ است که ارزش این اعتقاد برای شما آشکار میشود).»
نکات مهم:
1-شیعیان کسانی هستند که بخاطر ائمه: حتی با پدر و مادر و بستگانی که مخالف اهل بیت: هستند دشمنی میکنند.
2- هر کس ایمان و اردپادتش به اهل بیت بیشتر باشد در راه آنان قویتر و ثابت قدم تر میباشد و هیچگاه حرف و سخن و رفتار و مقام کسی دیگر را با آنان مقابسه نمیکند بلکه در دل کینه با مخالفین و مدعیان دروغین راه اهل بیت دارد.
3- در این دنیا کسی نمیتواند منزلت و جایکاه رفیع اعتقاد خودش را ببیند ،زیرا قرار بر این است که همه به صورت مساوی امتحان شوند.
4-از لحظه مرگ است که ما شاهد برچیدن ثمره اعتقاد و ایمان خود به غیب و ائمه : خواهیم بود.
حدیث دوم: ح 520 روضه:سعید بن یسار قال: أستأذنا علی أبی عبدالله7 أنا و الحارث بن المغیرة النصری و منصور الصیقل فواعدنا دار طاهر مولاه فصلینا العصر ثم رحنا الیه فوجدنا متکأ علی سریر قریب من الارض فجلسنا حوله ثم استوی جالسا ثم أرسل رجلیه حتی وضع قدمیه علی الارض ثم قال: الحمدالله الذی ذهب الناس یمینا و شمالا فرقة مرجئه و فرقة خوارج و فرقة قدریة و سمیتم أنتم الترابیة ثم قال بیمین منه: أما والله ما هو إلا الله وحده لاشریک له و رسوله 6و آل رسوله: و شیعتهم کرم الله وجوههم و ما کان سوی ذلک فلا، کان علی والله أولی الناس بالناس بعد رسول الله6 یقوله ثلاثا.
ترجمه:«سعید بن یسار گوید: از حضرت صادق7 اجازه ورود خواستیم و آنگاه من و حارث بن مغیرة نصری و منصور صیقل قرار گذاشتیم در خانه طاهر غلام امام 7 ملاقات کنیم و با گذاردن نماز عصر، نزد امام 7رفتیم .او را در حالی که روی تختی کوتاه تکیه زده بود دیدیم. آنگاه اطراف ایشان نشستیم و سپس راست نشست و پای خود را رها کرد تا این که به زمین میرسید و سپس فرمود:شکر خداوند را در حالی که مردم به راست و چپ گرایش یافتهاند، گروهی مرجئه و گروهی خوارج و گروهی قدریه شدند شما را به نام ترابیه(پیروان ابو تراب)مینامند. سپس با سوگند فرمود: بدانید به خداوند سوگند چیزی وجود ندارد مگر خداوند تنهای بی شریک و رسولش6 و خاندان رسولش6 و شیعیانشان که خداوند صورت هایشان را گرامی دارد و آن چه غیر از آنان است هیچی نیستند،و سوگند به خداوند پس از رسول خدا،علی7 برترین مردم نسبت به مردم ،میباشد. این را سه مرتبه فرمود.
نکات مهم:
1- ارزش افراد در رابطه با پذیرش و پیروی از ائمه : است.
2- هر مقدار بیشتر بفهمید و پیروی کنید ارزش شما بیشتر خواهد بود .
3- هر چه کمتر آنان و سخن ونظرشان را پیرامون هر چیزی کمتر بشناسید و کمتر پیروی کنید ، ارشتان کمتر خواهد بود.
4- تا جایی که کسانی که آنان را نمیشناسند یا پیروی نمیکنند و یا مخالفشان هستند اصلا جزء مخلوقات مطرح خداوند نبوده و در زباله دان هستی یعنی جهنم خواند بود.
5- در واقع جهنم جای گاه کسانی است که نه تنها ازمقام انسانی تنزل یافته اند بلکه از مقام مخلوقیت الهی نیز تنزل یافته و خداوند حتی آنان را به عنوان بنده و مخلوق خود نمیپذیرد و لاجرم جایشان در محلی جدا از محل إعمال رحمت و عطوفت اولیه الهی که بر اساس آن آفریده شده بودند خواهد بود که همانا جهنم نام دارد،جایی که جز خشم و نفرت و غضب الهی چیزی در خود جای نداده است.
نظرات ()ادامه فلسفه خلقت
همانطور که اشاره کردیم بسیاری از بی اعتقادیها یا شبهات اعتقادی که مانع ما میشود تا بهتر بتوانیم از عقل و توان روحی خویش بهرمند شویم ، این است که نتوانستهایم به شیوهای درست روند دریافت فلسفه خلقت را کسب کنیم.
این روند بطور مختصر این گونه است:
1- پی بردن به قدرت فکر و عقل خویش ، که بوسیله مطرح شدن پرسشهای اساسی در ذهن کشف میشود.وقتی در ذهن ما آشکار میشود که این خلقت چیست و برای چه هدفی است و ما این جا چکار داریم و چه باید بکنیم و چرا هستی این چونه است و چرا ما با این تواناییها و کاستیها خلق شدیم ووووو ، در ابتدا برای خودِ ما معلوم میشود که در وجود ما عنصری بنام عقل است که در دیگر موجودات نبوده و همین عامل باعث پیدایش این سؤالها در وجود ما میگردد ولی در موجودات دیگر چنین پرسشهایی نیست.
2- در مرحله بعد ،ماهیت پرسشها را غیر مرئی و غیب میدانیم در نتیجه پاسخ آن نیز باید از طریق غیب و منشأ هستی ارائه شود.
3-اکنون که دانستیم برای کشف فلسفه خلقت باید به فرستادگان الهی و غیبی مراجعه کنیم از آنان و گفتههایشان استفده میکنیم.
4- اولین چیزی که در خلقت و فلسفه آن در روایات مشاهده میشود این که امام میفرماید در ابتداء خداوند تنها بود و هیچ موجودی کنار و شریک با وی نبود. و خداوند در هیچ چیز، نیازی به داشتن و نداشتن موجودی در کنار خود نداشت.
5-آنگاه که خداوند تنها بود در اثر بداء خداوند ارائه کرد تا خلقت را ایجاد کند .
6- اساس این خلقت را بر پایه سلسه مراتب و اسباب قرار داد .این اصلی اساسی در خلقت است که تمام برنامههای خلقت بر پایه آن و بدون تخطی گسترده (مگر در موارد بسیار استثنائی که ضرر به این برنامه بزند)إعمال میگردید.
7- در این راستا چون سلسله مراتب اساس برنامه خلقت بود میبایست در خلقت کسانی باشند که پیش و برتر از بقیه باشند و موجوداتی باشند که پس از آنان قرار دارند .این تابع رعایت سلسله مراتب و تحقق اسباب در خلقت بود .
8- پس خداوند اولین مخلوق در سلسه مخلوقات که بر تر از همگی باشد خلق نمود و او را بصورت نور و عقل و اولین خلقت و با همین نامها بوجود آورد.
9- خداوند با مشیت و علمی که از آینده داشت و تحقق اسباب و سلسله مراتب در کنار و شریک با آن نور(پیامبر اکرم6)، آن نور را دو قسمت کرد و امیرالمؤمنین7 را خلق کرد و از آنان نور فاطمه3 و بقیه ائمه: را خلق کرد.
10- پس از آن که خلقت انوار الهی کامل وتمام شد، آنان تنها موجودات عالم هستی پس از خداوند بودند.سالهایی طولانی خداوند بود و انوار و ارواح چهارده معصوم:.
11- آنگاه ، خداوند خواست تا خلقت دیگری غیر از آنان و برای آنان خلق نماید.
12- آن گونه که در روایات خلقت مشهود است دلایل خلقت موجودات دیگر غیر از چهارده معصوم: در موارد زیر خلاصه میشود:
الف- برای تنها نبودن آنان ، مخلوقات را خلق نمود.
ب- برای نشان دادن جایگاه و مقام آنان در پیشگاه خداوند، مخلوقات را خلق نمود.
ج- برای اینکه خداوند را به مخلوقاتش بشناشانند ، آنان را در خلقت سهیم کرد.
د- مخلوقات را تابع و پیرو آنان قرار داد تا با پیروی از آنان به جایگاه واقعی خویش ارتقاء یابند ، یا با مخالفت و دشمنی با آنان به پایین ترین مرحله در مخلوقات سقوط کنند.
نظرات ()پاسخ پرسش: این که نتوانستهاید توازن در اعتقاد به دنیا و آخرت ایجاد کنید چیز عجیبی نیست بسیاری از مردم اصلا نمیدانند که باید این توازن را ایجاد کنند تا چه رسد به اینکه نگران توازنش باشند. مهم این است که بدانید باید این توازن را ایجاد کنید و در راه آن قدم بردارید.ما در این دنیا باید در حالی که با سرد و گرم دنیا دسته و پنجه نرم میکنیم و حوادث تلخ وشیرین را پشت سر میگذاریم ، همگی بگونه ای است که ما را از تفکر در اصل خلقت و آینده خویش و اخرت باز بدارد. ما اگر در حوادث مختلف همواره پس از غفلت و فراموشی و دنیا زدگی ،باید به خود آمده و در صدد جبران و اصلاح فکر ورفتار خویش باشیم . اینکه زمانی فراموش میکنیم و به خود و نیازهای مادی خویش مشغول میشویم باکی نیست و زمانی نگران میشویم که نکند دچار غفلت و بیهودگی شویم؛ در این حالت نیز باکی نیست زمانی باید ترسید که دیگر خودمان متوجه و ترسان نشویم و دیگران برای ما بترسند و نگران باشند و ما با بی خیالی و بی پروایی به دنبال نیازها و اهداف دنیوی خودش باشیم و به هیچ وجه متوجه نصیحت دیگران نشده و خودمان نیز اصلا متوجه نشده و از غفلت خویش بی خبر و سرمست و دلخوش باشیم در این حالت واقعا باید نگران شویم.پس تا موقعی که نگران هستید من ناراحت نیستم چون وجدان وادراک ناخوداگاه دارد شما را کنترل میکند و نهیب میزند.
امّا در مورد تئوری تکرار زنده شدن آدمها، باید بگویم که هر احتمالی ممکن است به خیال و تصور ما بیاید مگر خیال پردازی های ما میتواند منشأ قضاوت و باور و اعتقاد ما باشد در این صورت ما هیچ گاه ثبات و آرامش نخواهیم داشت و هر روز راهی را میرویم بدون آنکه به سرانجام برسیم. در یافتن و دارا شدن اعتقاد باید از راه صحیح وارد شد. در همین وبلاگ راه صحیح یافتن اعتقاد را توضیح دادهام و مفصل است(به کتاب راه کشف حقیقت مراجعه کنید) و اجمالا این که برای پاسخ مناسب با پرسش میبابست دید پرسش از چه سنخی است و پاسخ نیز باید از همان سنخ باشد .برای دانستن اینکه ما از چه منشأی هستیم نمیتوانیم از پیش خود حدس و گمان بزنیم بلکه چون سؤال از غیب و نهان است که بشر هیچ راهی برای رسیدن به آن ندارد باید پاسخ نیز از غیب باشد.این غیب نیز مطمئن ترین راه غیبی باشد که راهی جز استفاده از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام نداریم و آنان نیز به هیچ وجه این حدس شما را تأیید نکردهاند بلکه به صراحت آن را که به معنای تناسخ است نفی کردهاند. چون ارواح گذشتگان در گرو اعمال و افکار خود هستند و نیازی نیست به این دنیا بیایند تا پاداش یا کیفر ببینند زیرا این نیا نن پاداشش پاداش واقعی و تنبیهش عذاب واقعی است و در ضمن گذرا است ولی عذاب و پاداش آخرت دائمی و واقعی است.
نظرات ()
حدیث دوّم:قال ابو جعفرعلیه السلام:«فضل ایمان المؤمن بحمله«انا انزلناه..» و بتفسیرها علی من لیس مثله فی الایمان بها، کفضل الانسان علی البهائم، و ان الله عزوجل لیدفع بالمؤمنین بها عن الجاحدین لها فی الدنیا لکمال عذاب الآخرة لمن علم أنه لایتوب منهم، ما یدفع بالمجاهدین عن القاعدین و لا أعلم أن فی هذا الزمان جهادا إلا الحج و العمرة و الجوار.»
ترجمه:«حضرت جواد علیه السلام فرمود:برتری ایمان کسی که حامل (و آگاه بر)سوره انا انزلنا... و تفسیر(واقعی)آن باشد بر کسی که مثل او ایمانی بر اساس این سوره ندارد،مانند برتری انسان یر چهارپایان است. و خداوند به وسیله این سوره منکرین آن را از مؤمنین به آن،دفع مینماید زیرا عذاب آخرت برای آنان که توبه نمیکنند کامل است،همان گونه که به وسیله مجاهدین از قاعدین(و جهاد ناکنندگان) دفع میکند.و من در این عصر (از زمان حضرت جواد به بعد تا ظهور)جهادی نمیبینم درست باشد مگر حج و عمره و همسایه داری.»
نکات مهم این حدیث:
1- کسانی که بر اساس سوره قدر به اهل بیت ایمان دارند نسبت به کسانی که بر اساس این سوره این اعتقاد ندارند و ایمانشان به اهل بیت بدون شناخت و پذیرش این سوره است،مانند برتری انسان بر چهار پایان است.
2- همانطور که برتری انسان نسبت به حیوانات برتری طبیعی و قهری است این برتری نیز طبیعی و قهری خواهد بود.
3- پیداست شناخت و معرفت به اهل بیت بر اساس این سوره یک شناخت خاص و برتری به انسان میدهد که نسبت به کسانی که ائمه علیهم السلام را قبول دارند ولی از کانال این سوره وبر اساس این سوره قبول نکرده یا بر آن اساس امام را نمیشناسند ، بسیار کم ارزشتر باشند.
4- این چه شناختی است؟
5- بر اساس سوره قدر، در هر سال یک شب ، تکالیف و برنامههای الهی برای مخلوقات بر امام عرضه میشود.
6- از آنجا که ملائکه و روح به همراه تمام امور جاری در آن سال نازل میشوند، عدهای گمان کردهاند نزول این امور نزد هر کسی موجب سربلندی و ارزش یابی آن شخص میشود. در حالی که برعکس است، این امام نیست که با نزول ملائکه و روح تجلیل و ارزش گزاری میشود بلکه آنان هستند که با پذیرش امام علیه السلام و بار یافتن خدمت ایشان به مقام و ارزش دست مییابند.
7- از آنجا که در تمام تاریخ شب قدر و نزول ملائکه تحقق مییابد، این ارتباط به معنای ارتباط وحی و الهام آسمانی با امام علیه السلام در تمام تاریخ میباشد.
8- این مطلب به معنای ارتباط دائمی امام با آسمان و دریافت وحی و الهام الهی (البته نه از نوع وحی رسالت بلکه از نوع وحی امامت و تفسیر قرآن است، شبیه وحی به زنبور و وحی به مادر موسی و برتر از آن) است.پس امام کسی است که به طور مستمر با آسمان و اخبار آن ارتباط دارد و به این وسیله برای مردم هر عصر دستوری مطابق نیاز و طاقت آن مردم ارائه میکند.
9- از این طریق میفهمیم که در اسلام وحی به شکل مستمر جریان دارد و هیچگاه دروازه آسمان بر روی مردم بسته نیست، تا اگر مردم چیزی به دین افزودند یا از آن کم کردند ، امام علیه السلام جبران کند.
10- دین واقعی اسلام منوط به دخالت و إعمال نظر امام علیه السلام است ، و هیچ کس نمیتواند در این زمینه یعنی صدور حکم و تکلیفی که در شب قدر تعیین میشود ،جای امام را گرفته و برای مردم تعیین تکلیف کند.
11- خداوند بلا و انحراف در دین برای کسانی را که بر اساس این سوره ایمان آوردهاند، دفع مینماید ،همان گونه به وسیله مجاهدین و جهاد گران شر دشمنان را از قاعدین دفع میکند.
اگر انسان با حقیقت هستی و گذرا بودن آن و ارتباط آن با جهان آخرت و واقعیت زندگی آشنا شود ، طبیعی است که یاد آخرت و کم توجهی به دنیا سراسر وجود وی را بگیرد.اگر این اتفاق نیافتد پیداست که توجه به واقعیت هستی و دنیا پیدا نشده است.اما باید این احساس به افراط کشیده نشود تا مبادا توجه به آخرت موجب یأس ونا امیدی نسبت به زندگی خویش شود. بلکه همیشه باید خود را میان خوف و رجا ببیند و دنیا را آن گونه که باید باشد،ببیند یعنی واسطه و پلی به سوی آخرت ودر هر کار دنیوی ،آخرت را ببیند.البته این کار سخت است و ممکن است در هر زمان توجه به یکی بر دیگری تفوق یابد ولی با یاری خداوند وتمرین، میتوان به این مهم دست یافت.
نظرات ()«انا انزلناه فی لیلة القدر» در اثبات ولایت
حدیث: عن ابی جعفر علیه السلام قال: یا معشر الشیعة خاصموا بسورة انا انزلناه تفلجوا فوالله انها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و انها لسیدة دینکم و انها لغایة علمنا ، یا معشر الشیعة خاصموا ب«حم والکتاب المبین انا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنا کنا منذرین » فانها لولاة الامر خاصة بعد رسول الله صلی الله علیه وآله ؛ یا معشر الشیعة یقول الله تبارک و تعالی «وإن من أمة الاّ خلا فیها ندیر» قیل : یا ابا جعفر نذیرها محمد صلی الله علیه وآله قال:صدقت، فهل کان نذیر و هو حی من البعثة فی أقطار الارض، فقال السائل: لا ، قال ابوجعفر علیه السلام:أ رأیت بعیثه ألیس نذیره، کما أن رسول الله صلی الله علیه وآله فی بعثتة من الله عزوجل نذیر، فقال: بلی، قال: فکذلک لم یمت محمد الا و له بعیث نذیر؛ قال: فآن قلت لا ، فقد ضیّع رسول الله صلی الله علیه وآله من فی الاصلاب الرجال من امته ، قال: وما یکفیهم القرآن؟ قال: بلی إن وجدوا له مفسّراً قال: و مافسره رسول الله صلی الله علیه وآله ؟ قال :بلی، قد فسره لرجل واحد و فسر للامة شأن ذلک الرجل وهو علی بن ابی طالب علیه السلام؛ قال السائل: یا ابا جعفر، کان هذا امر خاص لا یحتمله العامه؟ قال: أبی الله أن یعبد الا سرا ،حتی یأتی إبان أجله الذی یظهر فیه دینه، کما أنه کان رسول الله مع خدیجه مستترا حتی امر بالاعلان قال السائل: ینبغی لصاحب هذا الدین أن یکتم؟قال:أو ما کتم علی بن ابی طالب علیه السلام یوم أسلم مع رسول اللهصلیالله علیه وآله حتی ظهر أمره؟ قال: بلی قال: فکذلک أمرنا حتی یبلغ الکتاب أجله.
ترجمه:«حضرت جواد علیه السلام فرمود:ای گروه شیعه با سوره «انا انزلنا » با مخالفین خودتان محاجه کنید تا پیروز شوید.سوگند به خداوند،این سوره حجت خداوند بر مخلوقات است بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله واین سوره سرور دین شما و نهایت علم ماست. ای گروه شیعه با اول سوره :«حم و کتاب مبین ،ما ان کتاب را در شب مبارکی نازل کردیم ،ما بیم دهنده هستیم»؛ با مخالفین خود مقابله کنید . این مخصوص ولاة امر بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله است ؛ای گروه شیعه خداوند میفرماید:«هیچ امتی نیست مگر اینکه درآن بیم دهندهای وجود داشته است.»گفته شده: ای ابا جعفر آیا نذیرش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود؟فرمود :درست گفتی، پس آیا از بعثت ایشان نذیر دیگری در سطح جهان بود در حالی که ایشان زنده بودند ، گفت :خیر؛فرمود:آیا به نظر تو آنکه را ایشان فرستد نذیرش میگردد ، همان گونه که خداوند رسول اکرم صلی الله علیه وآله را برای نذیر بودن برانگیخت، گفت :البته، فرمود:پس همینطور پیامبر فوت نکرد مگر اینکه فرستادهای به عنوان نذیر قرار داد. سائل گوید:اگر بگویم خیر قرار نداده ،در این صورت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله تمام نسل های بعدی را ضایع نموده است(چون فرصت هدایت شدن را نخواهند داشت).پس گفت:آیا قرآن به عنوان نذیر برای مردم بعد کافی نیست؟ فرمود : بلی ولی اگر مفسری برای آن بیابند.(زیرا بدون تفسیر صحیح ، هر کس قران را بگونه ای تفسیر میکند و باعث اختلاف و گمراهی بیشتر میشود) سائل گفت: آیا پیامبر آن را تفسیر نکرده است؟امام فرمود: البته برای یک نفر تفسیر کرده و آنگاه شأن آن فرد را برای امتش روشن کرده است و آن فرد علی بن ابی طالب است. سائل گفت: ای ابا جعفر این مطلب خاص است و مردم عامه آن را تحمل نمیکنند. فرمود : خداوند ابا دارد مگر اینکه به سرّ و نهان عبادت شود تا زمان ظهور و آشکار شدن دینش برسد. همانطور که رسول اکرم صلی الله علیه وآله به همراه خدیجه مخفیانه عبادت میکردند تا فرمان اعلان آمد. سائل گفت: برای صاحب این دین شایسته است تا(امرش) را پنهان کند؟ فرمود: آیا امیرالمؤمنین زمانی که به همراه پیامبر صلی الله علیه وآله اسلام آورد پنهان نکرد تا امرش آشکار شد؟ گفت: بلی ، فرمود:امر ما همچنین پنهان است تا زمانش بسر آید(و امام علیه السلام ظهور کند).کتاب کافی ج 1 باب حجت ،احادیث سوره انا انزلناه،ح 6
نکات مهم این حدیث:
1- مهم ترین و آشکارترین و مورد قبولترین دلیل بر اثبات حقانیت امام و ولایت است.
2- از جمله اینکه این سوره سرور دین است ، معلوم میشود که برتر از این سوره در اثبات امر ولایت نیست.
3- به ما دستور دادهاند که با قرآن در اثبات ولایت مناظره نکنیم ولی این سوره استثناء است. پیداست که رمز خاصی در این سوره است که موجب پیروزی و ساکت شده مخالفین ولایت میشود.
4- در این سوره غایت علم امام معرفی شده است. یعنی در این شب علوم جدید و امر جدیدی بر آنان عرضه میشود. که در احادیث دیگر بیان شده است.
5- سوره « حم والکتاب المبین... » نیز بیان شب قدر و نزول ملائکه بر امام میباشد در نتیجه مناظره با این سوره نیز همان نتیجه را دارد.
6- این شب قدر و مراسم آن مخصوص ولات امر و ولی امر است و دیگران را به ان راهی نیست.
7- تا زمانی که پیامبر زنده بود ملائکه نزد ایشان نازل میشدند. وقتی که ایشان فوت نمودند باید کسی باشد که ملائکه بر وی نازل شوند.
8- اگر پیامبر کسی را تعیین نکند تا مردم را همانند خودش هدایت کند در این صورت مردمی را که درآینده خواهند آمد از هدایت محروم نموده است .پس نتیجه میگیریم که همانگونه که شب قدر و امورات مردم اعم از هدایت یا شقاوت آنان در این شب بر پیامبر نازل میگردد، همان گونه با رفتن پیامبر نیز کسانی هستند تا با استفاده از این شب و نزول ملائکه بر وی و دریافت برنامه آن سال بر هدایت مردم صحه گذارد.
9- آیا قرآن برای هدایت کافی نیست؟
10- اولا- فرقه های مختلف به قرآن استناد میکنند .اگر قرآن فی نفسه هدایت گر بود ، دیگر کسی با هم اختلاف نمیورزید . پس نفس ارجاع اختلاف به قرآن نشان دهنده ناکافی بودن بلکه تفرقه انگیز بودن قرآن به تنهایی میباشد مگر اینکه معلم و مفسری برای قرآن باشد.
11- در تاریخ اسلام مشهور و قطعی است که هیچ کسی ادعاء آگاهی کامل به تمام قرآن نداشته جز علی بن ابی طالب.
12- اگر بگویند پیامبر برای مفسِّر قرآن کافی است و او برای امت قرآن را تفسیر کرده است . در جواب میگوییم:
اولا- آیات پراکنده و در طول 23 سال نازل شده است. چه کسی جز امیر المؤمنین در طول این سالها بطور کامل در کنار ایشان بوده وآیات را نوشته و تفسیر آنها را یادداشت کرده است.
ثانیا- هر کسی فهم و درک کامل را نداشت تا بتواند تمام تفسیر قرآن را با تمام سطح ، تحمل کند، مگر با امداد الهی این ظرفیت را داشته باشد.
ثالثا- همه افراد ، حافظه و قدرت نگهداری تمام مطالبی که شنیدهاند را ندارند مگر با امداد الهی.
رابعا- هیچ موردی نیست که بتوان برای تفسیر الهی قرآن مناسب دانست و نزول ملائمه نیز بر وی باشد مگر علی بن ابی طالب علیه السلام.ایشان در تمام دوران نزول وحی در کنار پیامبر بود ، هر آیه ای را با تفسیرش از جانب پیامبر مینوشت و آنچه را مینوشت در ذهن داشت(همانطور که در روایت شیعه وسنی امده که پیامبر برای وی دعا کرد که هیچ چیزی را فراموش نکند) و با امداد الهی قدرت تحمل تمام تفسیر قرآن را داشت.
خامسا- اگر همه مردم این تفسیر را دریافت میکردند ، به یک نسبت نمیفهمیدند، و در همه جا نبودند تا بفهمند، و همه ظرفیت تمام تفسیر را برای آینده ها نداشتند، و در ضمن از خطر فراموشی در امان نبودند . پس طبیعی است که فقط به یک نفر گفته شود که مانند پیامبر در علم و فهم بوده وآن فرد به جانشینان خود بی کم و کاست منتقل کند و آنان هم به فراخور درک و نیاز هر فرد در طول تاریخ به مردم منتقل نماید.
13- علی بن ابی طالب علیه السلام با داشتن این خصوصیات تفسیر قرآن را از پیامبر اخذ کرد و برای مردم درحد فهم و درکشان تفسیر میکرد و جانشینان وی نیز نسل بعد از نسل مطابق فهم مردم عصر خویش این تفسیر و علم را از وی و از پیامبر به ارث برددند . دراین صورت هیچ کس از راهنمایی آنان در تمامی نسلها بی بهره نگردید.
نظرات ()ارزش شیعه ونادر بودن آن
«فضیل الصایغ قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول : انتم والله نور فی ظلمات الارض و الله ان اهل السماء لینظرون الیکم فی ظلمات الارض کما تنظرون انتم الی الکوکب الدری فی السماء و ان بعضهم لیقول لبعض یا فلان عجبا لفلان کیف اصاب هذا الامر و هو قول أبی علیه السلام ما أعجب ممن هلک کیف هلک و لکن أعجب ممن نجا کیف نجا.»(روضه کافی حدیث 415)
ترجمه:«فضیل صائغ گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود: به خداوند سوگند شما(شیعیان) نوری در تاریکیهای زمین هستید. سوگند به خداوند، اهل آسمان در تاریکی زمین به شما نگاه میکنند همانگونه که شما به ستارگان درخشان در آسمان نگاه میکنید و برخی به برخی دیگر میگویند:فلانی، تعجب از فلان شخص(از زمینیان) است که چگونه به این امر(ولایت اهل بیت علیهم السلام) رسیده است. واین سخن پدرم علیه السلام است که من تعجب نمیکنم از کسی که هلاک شده ، چگونه به هلاکت رسیده است ولی از کسی تعجب میکنم که نجات یافته، که چگونه نجات یافته است.»
نکات جالب در این حدیث گرامی:
1- توجه اهل آسمان به اهل زمین است همان گونه که کنجکاوی و توجه ما به آسمان و اهالی آن میباشد.
2- ما بیشترین توجه خود را به ستارگانی داریم که درخشنده تر هستند و متقابلا اهل آسمان توجه خود را به کسانی از اهل زمین دارند که درخشندگی بیشتری دارند.
3- همان گونه که آسمان شب و دنیای ظاهری برای ما تاریک است و فقط بوسیله نور ماه و ستارگان روشن میشود ، زمین معنوی نیز در دیدگاه اهل آسمان تاریک است و فقط توسط اهل حق از زمینیان روشن میشود.
4- شیعیان کسانی هستند که زمین را با تارکی مطلقش در پیشگاه آسمانیان روشن مینمایند.
5- چون زمینیان در تاریکی مطلق هستند و در گمراهی عمومی بسر میبرند ، پس هر کسی در این تاریکی و گمراهی ،طبیعی است که گمراه شود .
6- هرچند انتخاب گمراهی در جایی که گمراهی عمیق و غالب است ،طبیعی میباشد ولی به دلیل وجود نشانههای هدایت و امکان هدایت شدن به راه راست، این انتخاب گمراهی صحیح نیست.
7- چون راههای گمراهی مسلط و غالب و همه گیر است، در نتیجه کسی که گمراه شد چون طبیعی است ، تعجب آور نیست.
8- چرا کمراهی طبیعی است؟
9- پاسخ روشن است زیرا انسان از زمانی که خود را میشناسد و عقلش شروع به دقت و یادگیری میکند همواره در معرض دریافت احساسی و تحت تأثیر تمایلات ظاهری و سطحی خویش است، بخصوص وقتی میبیند پدر و مادر و اطرافیان و جامعه وی کاملا به دنبال باطل هستند و این باطل نیز تمام سیگنالها و علائم نادرست به وی میدهد ، خوب طبیعی و عادی و غالب این است که این شخص تازه رسیده نیز به احساس آنها تمکین کرده و همانند بقیه آنچه را آنان میپسندند و میخواهند بپسندد و بخواهد. دراینجا است که مانند بقیه شده و بدون تفکر در درستی یا نادرستی این راه ، به آن درآید؛ مگر کسی که به اشتباهات و پیامهای نادرست جامعه شک کرده و برای خلاصی از این شک تا رسیدن به حقیقت محض از پای ننشیند .
10- این افراد به دلیل توفیق الهی بیدار شده و بر خلاف جریان جامعه شنا میکنند و در این هنگام نیز چون خداوند صداقت آنان را در این رفتار و اصرار در کشف حقیقت میبیند پس دستشان را گرفته و به راه راست که در جامعه همیشه پنهان است ، راهنمایی میکند.
11- رهروان این راه اندک هستند ، به همین دلیل امام علیه اسلام از هدایت شدگان تعجب میکند که چگونه هدایت شدهاند.
12- چون راه هدایت شدن بسیار سخت و جانکاه و نادر است ، امام سؤال میکند که چگونه هدایت شدهاند ولی در گمراهی،این سؤال را نمیکند که چگونه گمراه شدهاند، زیرا گمراه شدن، عادی و طبیعی است و اصلا تعجب آور و سؤال برانگیز نیست چون عموم مردمی را که میبینید در این وادی سیر میکنند.آنچه مایه تعجب است آگاهی بر گمراهی جامعه و شنا کردن بر خلاف مسیر حرکتی آنان آن گونه که امام علیه السلام ترسیم نماید.
13- آنقدر راه هدایت پنهان است که عده نادری به حقیقت آن کاملا دست مییابند.
14- دست یافتن به هدایت واقعی نیز چیزی نیست که با ادعا درست شود بلکه باید نشانههای آن را که از طریق وحی و علم الهی و ائمه اطهار رسیده بسنجیم و اگر در ما بود آنگاه با مطابقت با توصیف آنان، میگویم به هدایت دست یافتهایم. همان گونه که در قیامت نیز خداوند در مورد ادعاهای ما در دنیا ،قضاوت میکند که کدام درست و کدام غلط است ، در این دنیا نیز اگر کسی میخواهد بداند در آن جهان چه قضاوتی در مورد وی و ادعاهایش میکنند باید به پیام آنان علیهم السلام گوش کند و با آن ملاکها در مورد خود قضاوت نماید.
نظرات ()عید نیمه شعبان مبارک
عیدی بهتر از این دو روایت نیافتم که برای دوستان اهل بیت علیهم السلام تقذیم کنم . امید دارم که خداوند ما وشما را از ذاکرین به حق اهل بیت و معارف آنان قرار دهد.
حدیث اوّل : عن ابی عبدالله علیه السلام قال تزاوروا فان فی زیارتکم إحیاء لقلوبک و ذکرا لاحادیثنا و أحادیثنا تعطف بعضکم علی بعض فان أخذتم به رشدتم و نجوتم و إن ترکتموها ضللتم و هلکتم فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم.
«حضرت صادق علیه السلام فرمود: (ای شیعیان) همدیگر را زیارت کنید زیرا در زیارت شما با یکدیگر ، زنده شدن قلبهای شما و یاد آوری از احادیث ماست. و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان میسازد، پس اگر به این احادیث چسبیدید هدایت شده و نجات مییابید و اگر آنها را رها ساختید گمراه شده و به هلاکت دچار میشوید . پس به احادیث بچسبید که در این صورت نجات شما را تضمین میکنم.»
نکات ممهم این حدیث:
1- شیعیان می بایست به دیدار یکدیگر روند و از دیدن هم دست نکشند.
2- زیرا در این دیدار در واقع پیمان اعتقادی خویش را تجدید و محکم نمودهاند.
3-اگر به دیدن هم نروند، رفته رفته اعتقاد و هویت فکری خویش را از دست خواهند داد.
4- ماهیت این دیدارها مشخص شده است . یعنی فقط دید و بازدیدِ صرف نیست که موجب احیاء و زنده نگه داشتن قلب و ایمان افراد میشود بلکه باید در این دید و بازدیدها امر ولایت و بطور مشخص روایات ائمه علیهم السلام مطرح و تحلیل شود . فقط به این وسیله است که پیمان آنان تجدید و خواص دیدار احیاء کننده، بر آن ملاقاتها مترتب است .در غیر این صورت که دیدار شیعیان به گونهای غیر از انگیزهی اعتقادی و مطرح شدن احادیث و تحلیل آن باشد و فقط تخمه شکستن باشد، هیچ اثری ندارد بلکه ناشایست است.
5- این دیدارها وبیان احادیث، آن قدر مهم است که اثر آن را زنده شدن شیعیان نامیدهاند یعنی اگر دیدار نباشد و احادیث مطالعه نشود، آنها از نظر اعتقادی میمیرند.
6-هدف، تجدید پیمان با ذکر احادیث است و اگر کسی را هم فکر و هم دل نیافتید میتوانید با خودتان خلوت کنید و احادیث را بخوانید که همان اثر را خواهد داشت، پس نگران نبود یار و همدل نباشید هر چند بودن چنین کسی کمک بیشتری خواهد بود.مهم ارتباط با امام از طریق احادیث ایشان است.
7- مذاکره بر سر احادیث موجب مهربان شدن شیعیان با یکدیگر ورفع کدورت و ناراحتیها میشود.
8-پس اگر کسانی از هم ناراحت هستند، با مطالعه احادیث و مراجعه به امام و سفارشات ایشان باید کدورتهایشان رفع و باهم دوست شوند و اگر این گونه نشد در ایمانشان به ولایت باید شک کرد.
9- راه نجات در سر زدن و رفع مشکلات و کمک گرفتن از احادیث نهفته است و هیچ راه حلی در تمام ابعاد زندگی فردی و جمعی نیست مگر اینکه با این احادیث موجود هر مقدار که دسترس، داشته باشید، رفع میشود.
10- اگر به احادیث چنگ نزنید جز بدبختی بیشتر و گمراهی و حیرت بیشتر چیزی نسیب جامعه و افراد نمیشود.
11- امام ضامن نجات کسانی است که در تمام مشکلات به احادیث چنگ زنند.
12- نباید گمان کنید ما فقط در برخی مسائل احادیث مناسب داریم و در بقیه مشکلات چکار کنیم. این فکر دقیقا القاء شیطان است که مقدمهای برای دور شدن از امام و احادیث ایشان و رجوع به افکار خویش یا دیگران در برابر افکار و سخنان امام میباشد و شیعیان از همین بابت در طول تاریخ گمراه شدند.
13- جواب این است که اگر ما به قدرت لایزال الهی و اینکه ما را در دوران غیبت بی سرپرست وراهنمایی، رها نساخته است و سخنان امام، معجزه الهی و با سخنان دیگران تفاوت دارد ، اعتقاد داشته باشیم، خواهیم دانست که خواندن روایت یک مطلب است ، درک حقیقت آن چیز دیگری میباشد. درک و معرفت سخنان آنان با کمک خودشان میسر است که به آن فقه و معرفت گفته میشود .در واقع فقه و معرفت روایت فقط خواندنش نیست ،بلکه الهام و درکی از جانب امام است که معرفت حدیث را به شما اعطاء میکند. به همین جهت است که هر کس یک شناخت و درک متفاوتی از احادیث پیدا میکند . مانند آیات قرآن .اگر این مطلب را کاملا درک کردید و خوب شناختید متوجه میشوید که هر مقدار حدیث در اختیار داشتید با استمداد از امام علیه السلام دریای از معرفت به دین و حقایق را کسب کنید . این مطلب را باید درک کرد و جز با لمس کردن کمتر کسی اذعان میکند مگر آنکه مؤید به امداد الهی و امام علیه اسلام وتسلیم اوامر آنان ،باشد. گواه درستی سخنان من همین حدیث است.
14- تمام مشکلات و نواقص جامعه ما در گرو عمل نکردن و گم بودن احادیث اهل بیت در جامعهِ به ظاهر شیعه ماست و راه حلش نیز به سفارش و تأکید امام علیه السلام فقط و فقط در گرو رفتن با اعتمادکامل به راه حل بودن احادیث ، بسوی این احادیث است .این کلام حقیر حجتی است برای همه در روز ظهور و یا روز قیامت .
15 - اگر جامعه به این سخن اعتراف نکند دلیل نمیشود که حداقل به آن اعتراف و اعتقاد نداشته باشید . پس این حقی است که پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام برای شما ایجاب میکند، خواه دیگران بپذیرند یا خیر.
حدیث دوّم: عن معتب مولی أبی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول لداود بن سرحان : یا داود أبلغ موالی عنی السلام، وأنی أقول : رحم الله عبدا اجتمع مع آخر فتذاکر أمرنا فإن فان ثالثهما ملک یستغر لهما ، و ما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلا باهی الله تعالی بهما الملائکة فاذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر فان فی اجتماعکم و مذاکرتکم إحیائنا و خیر الناس بعدنا من ذاکر بأمرنا و دعا إلی ذکرنا.
«معتب غلام امام صادق علیه السلام گوید که شنیدم آن حضرت به داود بن سرحان فرمود: ای داود به دوستداران من سلام برسان وبه آنان بگو که من میگویم: خداوند رحمت کند بندهای را با شخص دیگری ملاقات کند و امر ما را با هم یاداوری نماید که در این صورت فرشتهای، فرد سوم آنان خواهد بود و برای آن دو استغفار میکند؛ و هیچگاه دو نفر با هم جمع نمیشوند که یاد امر ما کنند مگر آنکه خداوند در برابر ملائکه به آن دو مباهات مینماید. پس هر گاه با هم جمع شدید، مشغول ذکر امر ما شوید زیرا در اجتماع شما و مذاکره نمودن شما ما زنده میشویم و بهترین مردم بعد از ما ، کسی است که یادآور امر ما باشد و مردم را به امر ما دعوت نماید.»
1- جمع شدن با دیگری اثر تربیتی و الهی ممتازی دارد که در تنها بودن نیست ولی به شرط اینکه همدلی پیدا شود.
2- بلند خواندن و مذاکره حدیث با صدای بلند توسط دو نفر بودن، بهتر واقع میشود و ظاهرا در بلند مذاکره کردن صدمه بیشتری به شیطان و یاران وی از انسانها و جنیان واقع میشود.
3- مذاکره بلند و آشکار میان دو نفر حداقل ، آن چنان اهمیت دارد که خداوند به این حادثه افتخار و مباهات میکند.
4- مباهات و افتخار الهی به این حادثه نشان از عظمت و بزرگی و کم وقوعی آن در عالم دارد.این مطلب به ما میفهماند که این مسئله یعنی جمع شدن دو نفر و یادآوری امر و احادیث اهل بیت علیهم السلام در خانه و خلوت خویش آن چنان نادر و با اهمیت است که خداوند به وسیله آن به ملائکه فخر فروشی میکند.ما نباید این امر را کم ارزش بدانیم و در واقع کسی این عمل را انجام میدهد که به ارزش واقعی آن به توجه به حدیث سابق پی برده باشد.
5- کسانی مشمول این ارزش یابی بزرگ می-شوند که بدانند فقط احادیث و سخنان ائمه علیهم السلام است که راه نجات میباشد نه کلمات دیگر اندیشمندان فیلسوف و جامعه شناس و روان شناس و فقیه و عالِم وعارف ووووووو. وقتی کسی به این درجه از عرفان رسید و میدانید چقدر اینان کمند ، آنگاه وقتی جمع میشوند آن چنان اثری در هستی و ان چنان شکافی در امپراطوری ابلیس و شیاطین انسانی و جنّی واقع میکنند که صدای آن در سراسر عالم وجود پخش میشود و خدا به آن افتخار میکند.
6- معنای اینکه خدا به این حادثه افتخار میکند این است که به ملائکه میگوید ببینید در این جهانی که همگی به بیراهه رفته و غرور و خود خواهی و تعصب به فکر و مرام وسنت دیگران همه را فرا گرفته من بندگانی دارم که فریب ظاهر سازی شیطان را نخورده و مانند شما که پردهها برای شما برداشته شده و همه چیز را میبینید و میفهمید ، این بنده من نیز همه چیز را میبیند و میفهمد که حقیقت کجاست و بر این امر با صدای بلند و با اطمینان با دیگری مذاکره و گفتگوی قاطعانه میکند.پس ای ملائکه بدانید که من بی جهت اولیاء و حجتهای خودم را نفرستادم و هستند کسانی که در گرداب تاریکی زمینی، مانند شما از دل تاریکی با صدای بلند وبی هیچ تردیدی حق را از حجتهای من یاد گرفته و آن را بخواهند و حق را اقرار کنند و حق را بگویند.طبیعی است که ملائکه با این مباهات الهی به چنین حجتی بربندگان در دل تاریکی و ظلمت غیبت ، مباهات خواهند کرد.
7- در این حالت است که ملائکه هم به خدمت آنان میآیند و با آنان جمع میشوند.
8- امام علیه السلام دستور میدهند که اگر با هم جمع شدید مشغول ذکر ما و احادیث ما باشید.
9- معنای این حرف این است که اگر با هم جمع شدید چیزی جز ذکر ما نگویید تا مشمول این مباهات الهی شوید و اگر مشغول گفتن چرندیات متداول شدید نه تنها مشمول آن نیستید بلکه شاید تنبیه بزرگتری در انتظار شما باشد. چون شما میدانید و رها میکنید و دیگران نمیدانند و رها کردهند، پس تنبیه شما سخت تر است.
10- نکته مهم و جالب این است که امام میفرماید در این جمع شدن و مذاکره امر ما ، ما اهل بیت زنده میشویم. در واقع اگر این کار را کردیم موجب زنده شدن اهل بیت خواهیم شد و اگر رها کنیم آنان نیز خواهند مُرد. به همین دلیل در روایات آمده است که حضرت مهدی در آخر الزماان قیام میکند بعد از آنکه مُرده است. یعنی شیعیان خالص در آخرالزمان از هیچ کوششی برای جمع شدن و ارجاع مردم به امام علیه السلام فرو گزاری نمیکنند که در این کار، حضرت حجت در واقع زنده خواهد شد.
11- بهترین مردم پس از امام علیه السلام کسانی از شیعیان ایشان هستند که هم خودشان دائم به یاد امام و در حال مطالعه وبه کارگیری سخنان آنان هستند و هم مردم را تشویق و راهنمایی به امام و درست استفاده کردن از امر ولایت ایشان میکنند و دور نمودن مردم از پیروی از جاهلان و مدعیان دروغین نجات بخشی است.
12- مهمترین وظیفه ما در تمام اعصار بخصوص در غیبت دعوت به امام است. .
13- به چه چیز امام دعوت کنیم؟ به اینکه امام و سخنان امام تنها راه حل در تمام زمینه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ووووو است و اعلام کنیم بدون حضور امام و پیروی از سخنان امام هر تلاشی محکوم به شکست و نابودی و انحراف و اتلاف وقت و عمرو سبب عقب افتادن ظهور یعنی آشکاری اقتدار امام میشود.
14- در این جا معلوم میشود که ظهور در یک معنا یعنی :«آشکار شدنِ تنها راه حل بودن انحصاری امام، در تمام امور» یعنی معلوم میشود بر همگان که همگان در تمام امور که ادّعا داشتند دروغ میگفتند و در ارائه هر راه حلی ناتوان بوده و بیراهه رفتهاند و مردم در دنبال کردن دیگران به عنوان منجیان و رهبران و سردمداران جز افزودن بر زحمت و رنج خویش و نافرمانی در برابر دستگاه الهی و عقب انداختن امر ظهور دولت حق کاری نکرده و همگی در جرم و جنایت شریک و مقصر هستند مگر آنان که در غیبت و حضور موجب مباهات الهی و ملائکه گشتند که امید داریم ما وشما نیز از آنان باشیم.
15- ما اگر نمیتوانیم مردم جهان را به این امر واقف گردانیم حداقل میتوانیم با رفتاری درست ،به دستگاه الهی مخالفت و متفاوت بودن خود را با دیگران اعلام کنیم تا در برابر خداوند با آنان در یک سطح قرار نگیریم.
16- در واقع هر چه ما به سخنان اهل بیت در تمام امور خود بیشتر تمسک نموده و بچسبیم، بیهوده نبودن کار و زحمات فرستادگان الهی برتمامی ملائکه و جهانیان آشکارتر میشود و رمز مباهات الهی و خوشحالی ملائکه و زنده شدن اهل بیت نیز در همین مطلب است . زیرا آنان به وسیله زنده نگهداشتن احادیثشان توسط ما، ثابت میکنند که آمدنشان و کوشششان و برجای گذاشتن سخنانشان در طول تاریخ بیهوده نبوده و کسانی هستند در دل تاریکی مطلق غیبت، ارزش کلمات و برتری آنها را بر دیگران شناخته و پیام و سخنان آنان را به دیگران منتقل میکنند و این یعنی زنده ماندن امام در طول تاریخ.والسلام
نظرات ()عید نیمه شعبان مبارک
عیدی بهتر از این دو روایت نیافتم که برای دوستان اهل بیت علیهم السلام تقذیم کنم . امید دارم که خداوند ما وشما را از ذاکرین به حق اهل بیت و معارف آنان قرار دهد.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال تزاوروا فان فی زیارتکم إحیاء لقلوبک و ذکرا لاحادیثنا و أحادیثنا تعطف بعضکم علی بعض فان أخذتم به رشدتم و نجوتم و إن ترکتموها ضللتم و هلکتم فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم.
«حضرت صادق علیه السلام فرمود: (ای شیعیان) همدیگر را زیارت کنید زیرا در زیارت شما با یکدیگر ، زنده شدن قلبهای شما و یاد آوری از احادیث ماست. و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان میسازد، پس اگر به این احادیث چسبیدید هدایت شده و نجات مییابید و اگر آنها را رها ساختید گمراه شده و به هلاکت دچار میشوید . پس به احادیث بچسبید که در این صورت به نجات شما را تضمین میکنم.»
عن معتب مولی أبی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول لداود بن سرحان : یا داود أبلغ موالی عنی السلام، وأنی أقول : رحم الله عبدا اجتمع مع آخر فتذاکر أمرنا فإن فان ثالثهما ملک یستغر لهما ، و ما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلا باهی الله تعالی بهما الملائکة فاذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر فان فی اجتماعکم و مذاکرتکم إحیائنا و خیر الناس بعدنا من ذاکر بأمرنا و دعا إلی ذکرنا.
«معتب غلام امام صادق علیه السلام گوید که شنیدم آن حضرت به داود بن سرحان فرمود: ای داود به دوستداران من سلام برسان وبه آنان بگو که من میگویم: خداوند رحمت کند بندهای را با شخص دیگری ملاقات کند و امر ما را با هم یاداوری نماید که در این صورت فرشتهای، فرد سوم آنان خواهد بود و برای ان دو استغفار میکند؛ و هیچگاه دو نفر با هم جمع نمیشوند که یاد امر ما کنند مگر آنکه خداوند در برابر ملائکه به آن دو مباهات مینماید. پس هر گاه با هم جمع شدید مشغول ذکر امر ما شوید زیرا در اجتماع شما و مذاکره نمودن شما ما زنده میشویم و بهترین مردم بعد از ما ، کسی است یادآور امر ما باشد و مردم را به امر ما دعوت نماید.»
من توضیحی در مورد این دو حدیث نمی دهم ولی اگر میخواستم توضیح دهم دریایی از معرفت و شناخت و مسئولیت در برابر ما آشکار میشد ، همان بهتر که از امام تفسیر آن را بخواهیم تا هر کس بقدر درک و شعور و معرفتش از این دو حدیث فوق العادة با ارزش استفده کند . در ارزش این دو حدیث همان بس که امام فرمود من ضامن نجات شما هستم اگر به احادیث ما چنگ زنید.
نظرات ()- هشام بن حکم عن ابی عبد الله علیه السلام انه قال للزندیق سأله من أین أثبت الأنبیاء و الرسل؟ قال: إنه لما أثبتنا أن لنا خالقا صانعا متعالیا عنا و عن جمیع ما خلق، و کان ذلک الصانع حکیما متعالیا لم یجز أن یشاهده خلقه، و لا یلامسهه، فیباشرهم ویباشروه، و یحاجهم و یحاجوه،ثبت أن له سفراء فی خلقه ، یعبرون عنه إلی خلقه و عباده و یدلونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقائهم و فی ترکه فنائهم ،فثبت الآمرون و الناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه و المعبرون عنه جل و عز، وهم الأنبیاء علیهم السلام و صفوته من خلقه،حکماء مؤدبین بالحکمة ، مبعوثین بها،غیر مشارکین للناس علی مشارکتهم لهم فی الخلق و الترکیب،فی شئ من أحوالهم مؤیدین من عند الحکیم العلیم بالحکمة،ثم ثبت ذلک فی کل دهر و زمان مما أتت به الرسل و الأنبیاء من الدلائل و البراهین ،لکیلا تخلو أرض الله من حجة یکون معه علم یدل علی صدق مقالته و جواز عدالته .
ترجمه:«هشام گوید حضرت صادق به زندیقی که از وی پرسید چگونه شما انبیاء و رسولان را ثابت میکنید؟فرمود:وقتی برای ما ثابت شد که ما دارای خالق و آفریدگار برتراز خود و تمام آنچه خلق نموده، هستیم. و این آفریدگار حکیم و برتر بوده و شایسته نیست تا مخلوقات او را ببینند و یا وی را لمس کنند و با او همنشینی کنند یا او با آنها همنشینی نماید،و با هم گفتگو و مجادله نمایند،پس ثابت میشود که وی دارای سفیرانی (فرستادگانی) است که برای مخلوقات و بندگانش از وی تعبیرنمایند(سخنان او را بیان کنند و پبامش را برسانند)وآنان را به مصاح و منافعشان و آنچه موجب بقاء و دوامشان میشود و در ترک نمودن آنها سبب فناء ونابودیشان است ، راهنمایی کنند. پس ثابت شد کسانی از جانب آن حکیم علیم به عنوان آمرون(فرمان دهندگان به معروف) و نهی کنندگان از منکر وبدی وجود دارند، که همانا پیامبران علیهم السلام و برگزیدگان از مخلوقش هستند. که حکیم و تربیت شده با حکمت و برانگیخته شده با حکمت میباشند، بدون این که در هیچ یک از احوالشان (در فکر و عقل) با مردم شریک باشند، هر چند که در خلقت ظاهری و ترکیب مانند آنان هستند. آنان تأیید شده به وسیله حکمت از جانب حکیم علیم هستند. سپس این (سفیران)در تمام دوران و زمان ثابت باقی ماند به گونهای که انبیاء و رسولان با دلائل و براهین آمدند تا زمین خداوند از حجتی خالی نگردد،تا با وی علمی باشد که دلالت بر راستی گفته و جواز عدالتش باشد.»اصول کافی کتاب حجت حدیث اول.
در این حدیث چند نکته مهم است:
1- با استفاده از عقل وتفکر در خلقت و آفرینش، متوجه میشویم که خالق حکیم و برتری داریم.
2- در این جا ما میبایست از عقل خویش استفاده کنیم، و این مورد از موارد تشویق شده بر استفاده از عقل است.
3- صفات برتری خداوند از مخلوق از اموری است که عقل به آن راه مییابد.
4- مطلب بعدی که عقل ما، پس از برتری و عظمت الهی، به آن دست مییابد این است که بدلیل برتری آفریدگار هستی و ناتوانی ما بر همنشینی و درک پیام وی، که این نیز پیام و دریافت عقل ماست، باید فرستادگانی باشند که از جانب آن آفریدگار برتر و حکیم پیام او را بدون نقص و دخل و تصرف به ما برسانند.
5- این افراد امر کنندگان و نهی کنندگان از جانب آن آفریدگار توان و حکیم هستند،یعنی وجود آنان به امر و نهی فرامین الهی عجین شده است و طبیعی است که مردم باید این اوامر و نواهی را با جان دل همان گونه که خداوند برای آنان سخن میگوید ، باید بپذیرند.
6- این سفیران به دلیل انتصاب از جانب خداوند ، این که خداوند با حکمت و علم بی پایان خود میداند که آنان خیانت نکرده و پیام وی را آن گونه که هست به مردم ابلاغ میکنند.
7- خداوند برای این که این سفیران، با تمام وجود در پیام رسانی کوشا وبی حب و بغض باشند ، از طریق غیبی آن چنان عالم غیب را به آنان نشان میدهد و پیمان غلیظ با آنان میبندد که هیچ کدام حتی فکر نافرمانی را از سر خود بیرون میکنند، و خداوند هم بر این تعهد آنان گواه و ناظر است.
8- این سفیران هر چند به ظاهر و جسم با مردم یکسان هستند ولی در تربیت و سرشت و شخصیت متفاوت هستند.
9- متفاوت بودن سفیران الهی با مردم ، به این جهت است که خداوند آنان را برای امر مهمی که همانا پیامآوری و بینقص ابلاغ کردن این پیام و اجرای بینقص این فرامین برای آموزش مردم میباشد خطا نکنند.طبیعی است که با هوی و هوس موجود و عقل بشری که پر از تمایلات جاهطلبانه میباشد،نمیتوان به کسی چنین مأموریتی داد.فراموش نکنید که خداوند حکیم است بر اساس تجربه و خطا که کار تجربه اندوزی بشر است ، هستی را اداره نمیکند. بلکه خداوند از ابتدا میداند که بشر هر چند وارسته باشد اگر از سوی خداوند معصوم وبی خطا نگردد ، هم در پیام رسانی دچار لغزش و خطا میشود و هم در اجرای عملی آن پیامهایی که خود آورده دچار لغزش میشود.اگر مردم ببینند که فرستاده خدا نیز مانند آنان در سخن و برنامه دچار خطا میشود و هم نمیتواند آن چه را گفته درست اجرا کند ، فکر میکنید چه تصوری از دستگاه الهی مییافت و آیا اصولا میشد به جهانی یکسان بدون تبعیض و بیطرف نسبت به همه انسانها دست یافت.این امر بدون عصمت فرمانده و رهبر الهی در امور دنیا و دین ممکن نیست.
10- این که همیشه در همه دوران زمین از چنین حجتی خالی نمیشود میفهمیم که مردم دنیا همیشه در تمام امور دنیوی و اخروی خویش نیازمند این فرستادگاان یا حجت های الهی هستند .
11- معنای این حرف این است که اگر کسی گمان کند دنیا ودین جدا هستند و میتوان برای عموم مردم دینی الهی با فرامین الهی ترتیب داد بدون این که دنیای آنها دست چنین رهبر الهی نباشد اشتباه میکنند. پس دائمی بودن حجت خدا در زمین یعنی این که مردم مومن در تمام امور خود بطور دائم باید از اوامر وی پیروی کنند. اگر حجت هم پیامی رساند و سپس غیبت کرد ، باید به همان پیام تمسک کرد تا پیام جدیدی برسد هرچند این پایداری موجب شود برخی منافع از ما فوت شود ولی باید فرقی بین مومن به غیب و غیر مومن باشد.
12- عقل بشر میتواند، پی به وجود خالق و حکیم و برتر بودن وی ببرد و نیز میتواند، دریابد که در برابر این خالق وظایفی دارد که جز از طریق او راهی به شناخت آنها ندارد، و نیز میفهمد که چون خودش این ارتباط و دریافت را مستقیما با خالق ندارد ، باید در جستجوی فرستاده این خالق عمر خودش را سپری کند. اگر عقل بشر این فرستاده را یافت که باید در برابر وی رحل اقامت افکنده و مانند کودکی نادان که تشنه یادگیری است از سخن و پیام الهی که از زبان بی خطای وی خارج میشود ، یاد بگیرد و بهرهمند شود. و اگر نتوانست تا آخر عمر وی را بیابد ، نباید به دلیل نیافتن پاسخ دهنده الهی از پاسخ دیگران که از جانب خویش و عقل و افکار خویش ذر صدد پاسخ گویی به پرسشهای بشر هستند استفاده و تمکین کند و باید بداند اگر پاسخی برای پرسشهای وی است فقط از جانب خداست و الا هیچ پاسخی قابل قبول نیست . اگر کسی این گونه بود پیداست نصف راه هدایت الهی را سپری کرده و خداوند او را رها نخواهد کرد. این مطلب مصداق این آیه است که می فرماید:من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله...
نظرات ()