چرا خدا ؟

 
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
 

آدرس صحیح

ahkam313.persianblog.ir


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

وبلاگ جدیدی برای بیان احکام از طریق روایات ایجاد کردم با آدرس:   http://ahkam313.pertsianblog.ir  

 


 
comment نظرات ()
 
ادامه فلسفه خلقت
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩
 

 

13- به این ترتیب است که مشکلات و سختی­ها موجب تقویت ایمان و معرفت ما می­شود.

14- جایگاه اصلی ما زمین و دنیا نیست بلکه در عالم اعلاء و ملکوت در بالاترین مکان گای ما بوده است. ولی به دلیل اینکه همگی شایستگی باقی ماندن در آن محل را نداشتند، پس از آنکه در این دنیا آزمایشات لازم را دیدیم و انتخاب خود را با بصیرت و آزادی کامل بدون هیچ تحمیل و اجباری تمام نمودیم، آنگاه کسانی که به همان کمال قبلی خویش در بالاترین مکان بازگشتند، آنگاه به آنجا منتقل می­شوند.

با توجه به این حدیث شریف، آزمایش و امتحان و فتنه، رمز اساسی در تعیین و جداسازی افراد اصلاح شده و ظالمین دارد و این هدف جز با چنین آزمایشاتی و ظهور فتنه­های متعدد امکان پذیر نیست. به این ترتیب است که فتنه و امتحان نقش خود را در زندگی ما و به عنوان تأمین کننده اهداف الهی در زمینه خلقت، ایفا خواهد کرد.

15- آن چه مشهود است این است که ارزش واقعی ما به قدرت تشخیص ما بوده و همان رمز برتری و رمز قدرت طلبی و پاشنه آشیل بشر است. اگر انسان بهایی یافته به عقلش است و اگر سقوط کرده نیز در اثر درست بهره برداری نکردن از عقلش است.

(احادیثی مربوط به عقل)

در این احادیث همان گونه که می­آید پیرامون حقیقت وجودی انسان صحبت می­کنیم.

1- قال الباقرعلیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه وآله : یا معشر قریش إن حسب المرء دینه و مروته خلقه و أصله عقله.بحار ج1 ص89

حضرت باقر علیه السلام می­فرماید: پیامبر اکرم فرمود: ای گروه قریش، ارزش مرد به دینش و مروت وی اخلاقش و اصل او عقلش است.

بر اساس این حدیث اصل و ریشه و اساس هر انسانی و عصاره وجودی وی همانا عقل وی است.

 

2- قال ابو عبدالله علیه السلام: من کان عاقلا کان له دین و من کان له دین دخل الجنةهمان ص90

حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس عاقل باشد، دین دارد و هرکس دین داشت، وارد بهشت میشود.

 

3- قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ما قسم الله للعباد شئا أفضل من العقل...همان ص92

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند چیزی را برای بندگانش برتر از عقل تقسیم نکرده است.

یعنی بالاترین نعمتی که در ابتداء خلقت هر فرد پیش از چیزهای دیگر به وی اعطاء می­شود، عقل است. زیرا با عقل است که بوجود خداوند و بقیه معارف آگاهی یافته و سپس می­پذیریم و اذعان می­کنیم. واگر عقل نبود قدرت درک هیچکدام را نداشتیم. پس عقل آغاز درک حقیقت است در نتیجه بهترین چیزی است که به هر انسان داده­اند، هر چند با درست استفاده نکردن از آن خطرناک­ترین چیز می­گردد.

 

4- قال الصادق علیه السلام: إذا أراد الله أن یزیل من عبد نعمة کان أول ما یغیر منه عقله. همان ص94

حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر گاه خداوند بخواهد نعمتی را از بنده­ای را بگیرد، اولین چیزی که در وی تغییر می­کند، عقلش است.

نکات مهم این حدیث:

1-عقل ابتدایی­ترین نعمت و مهمترین نعمت بر هر بنده­ای است.

2- عقل آغاز هر نعمتی و پایان هر نعمتی خواهد بود. یعنی اگر همه نعمتها را از ما بگیرند آخرین نعمتی که گرفته می­شود، عقل ما است.

3- نکته مهم در این حدیث این است که اگر خداوند بخواهد نعمتی را از ما بگیرد، عقل ما را تغییر می­دهد نه اینکه عقل ما را می­گیرد. زیرا عقل آخرین چیزی است که گرفته می­شود و عقل، باید تا آخرین مرحله حیات انسان، همراه وی باشد.

4- و نکته مهم دیگر اینکه برای از بین رفتن نعمت، عقل ما تغییر می­کند تا به وسیله انتخاب خودمان آن را از دست دهیم. در واقع خداوند نعمتی را که به ما داد، از ما نمی­گیرد تا اینکه به دلیل تغییر فکر و اندیشه و تغییر انتخاب و درخواست خود، موجبات زوال آن نعمت را بدست خود فراهم سازیم.

5- در مقابل اگر بخواهیم نعمتی را بدست آوریم باید عقل و تشخیص و درخواست خود را نیز تغییر دهیم تا آن نعمت با صلاحدید خداوند به ما داده شود.

6-حال این چه تغییری است که موجب زوال یا جذب نعمت میشود؟

7- در راستای همان بحث عقل و در آینده هم می­آیدکه اگر عقل در مسیر صحیح قدم بردارد نعمتها افزون می­شود و اگر در مسیر کفران رویم نعمتها زائل می­شود. مصداق این آیه:لإن شکرتم لأزیدنکم و إن کفرتم إان عذابی لشدید.

توضیح بیشتر در آینده در ضمن بررسی روایت «إن أخوف ما أخاف علیکم إثنان....»خواهد آمد.

5- قال صلی الله علیه وآله:سید الاعمال فی الدارین العقل و لکل شئ دعامة و دعامة المؤمن عقله فبقدر عقله تکون عبادته لربه. ص96

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سرور اعمال در دو سرای(دنیا و آخرت) عقل است و برای هر چیزی نگهبانی است و نگهبان مؤمن عقلش است؛ و هر کسی به اندازه عقلش، پروردگارش را عبادت خواهد کرد.

نکات مهم این حدیث بزرگ:

1-عقل سرور هر عملی در دنیا و آخرت است.

2- عقل را سرور اعمال دانستن، یعنی عقل را عمل بدانیم؛ که این مطلب را به ما می­فهماند که عقل صرفا یک تفکر فاقد عمل نیست بلکه عقل و تفکر یک عمل محسوب می­شود بلکه برترین عمل است. یعنی هیچ عملی به پای عقل داشتن نیست.

3- صرف عقل داشتن، برترین عمل است زیرا از عقل، دانستن و سپس عمل کردن بوجود می­آید.

4- این مطلب ارزش عقل و کم بودن مقدار آن در بین مردم را نشان می­دهد.

5- عقلی که در اینجا آمده این است که کسی به هدف خلقتی خویش که برای آن به دنیا آمده است، نه تنها دچار کاستی نکند بلکه آن را از احتمالات خطا و گمراهی پیرایش نماید.

6- عن ابی عبدالله و ابی جعفرعلیهما السلام: قالا: لما خلقالله العقل قال له ادبر فأدبر ثم قال له أقبل فأقبل فقال: و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا أحسن منک إیاک آمر و ایاک أنهی و إیاک اثیب و إیاک أعاقب. سنن و بحار ج1 ص96

حضرت صادق و باقر علیهما السلام فرمودند: زمانی که خداوند عقل را خلق نمود، به آن فرمود: برگرد، پس برگشت؛ سپس به آن فرمود: پیش بیا، پس پیش آمد. پس فرمود: به عزت و جلالم سوگند، مخلوقی را بهتر از تو خلق نکردم، فقط تو را امر می­کنم و فقط تو را نهی می­کنم؛ و تو را فقط پاداش می­دهم و فقط تو را مجازات می­کنم.

نکات مهم این حدیث:

1- از آنجا که هر فردی از انسانها به جهت عقل، ارزش یافته و ارزش هر کس به میزان «عقل مجرب»وی می­باشد، خطابات الهی نیز اساسا به عقل است.

2- این عقل است که ارزش بکن یا نکن گفتن را دارد و اگر عقل را از انسان حذف کنیم چیز با ارزشی نخواهد ماند که شایسته خطاب باشد.

3- چون در این دنیا همه صاحب عقل اولیه هستند پس همگی مورد خطاب خداوند هستند ولی وقتی عقل خویش را ضایع کردند دیگر شایسته خطاب قرار گرفتن نخواهند بود و فقط مستحق عذاب الهی خواهند بود و اگر عذاب نمی­کند بدلیل ادامه برنامه تکامل دیگران تا روز موعود است.

4- عقل در ابتداء به خطاب ادبر(برگرد و برو)، مخاطب می­شود. همان گونه که مرحوم فیض کاشانی در وافی گفته، مراد از ادبر یعنی برگرد و برو، رفتن به دنیای پست است،  ومنظور از اقبل یا پیش بیا، این است که حال که به دنیای پست رفتی، برگرد به سوی من و عقل نیز برگشت.

5- در حدیث دیگری، وقتی خداوند به جهل می­گوید برگرد، در این هنگام برنمی­گردد و این نشان دهنده اطاعت محض وتسلیم بودن عقل و نافرمانی جهل می­باشد.

7- قال النبی صلی الله علیه وآله:اول ما خلق الله العقول.بحار ص 97 از غوالی

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقول (انسانها)بود.

این حدیث نیز تأیید می­کند که عقل مردم ابتدایی ترین چیز از آنان است و در ابتداء هر کس بصورت عقلش خلق شده است.

 

8- و قال صلی الله علیه وآله : اول ما خلق الله نوری. بحار ص 97

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود.

نکات مهم حدیث:

1- اولین خلقت نور پیامبر بود و  این مطلب منافاتی با اولین خلقت که همان عقل ایشان و وجود ایشان بوده است تفاوتی ندارد.

2- حقیقت وجودی پیامبر همان نور ایشان که همان عقل کامل است می­باشد. و هر یک از این تعبیرات صحیح است.

3- تنها کسی که عقلش کامل است پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و نیازی به آمدن به دنیا جهت کسب «عقل مجرب» نداشتند.

4- از این جهت ایشان بدنیا آمدند که دیگر عقول را با عقل کامل خویش رهبری نمایند.

5- تمامی انسانها با عقلشان در ابتداءخلق شده­اند.

 

9- قال ابو عبدالله علیه السلام : قال رسول الله صلی الله علیه وآله: خلق الله العقل فقال له أدبر فأدبر،  ثم قال له أقبل فأقبل، ثم قال: ما خلقت خلقا أحب إلی منک فأعطی الله محمدا صلی الله علیه وآله تسعة و تسعین جزءا ثم قسم بین العباد جزءا واحدا.سن بحار ص97

حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند عقل را خلق کرد. پس به آن فرمود: برو، پس او رفت. سپس فرمود: پیش بیا، او نیز پیش آمد. سپس فرمود: هیچ خلقی را محبوب تر از تو خلق نکرده­ام. پس خداوند 99 قسمت از عقل را به محمد صلی الله علیه وآله داد، سپس فقط یک قسمت را میان بندگان تقسیم نمود.

با توجه به حدیث فوق این نکات بدست می­آید:

1- عقل مهمترین و محبوبترین مخلوقات در نزد خداوند است .

2- عقل کامل را به پیامبرش صلی الله علیه وآله داده است. پیامبر یعنی عقل و عقل کامل یعنی پیامبر.

3- پیامبر نیازی به امتحان ندارد زیرا با دارا بودن عقل کامل از هر امتحانی سر بلند بیرون می­آید.

4- به این دنیا آمدن پیامبر نه برای امتحان و کسب تجربه و دریافت عقل مجرب بوده است چون با عقل کامل نیازی به آن ندارد، چون عقلش هر نوع تجربه­ای را دارا است؛ بلکه برای راهنمایی و دست گیری و انتقال تجربه به عقول پایین آمده به این دنیا را داشته است.

5- نسبت عقل مردم به پیامبر 1 به 99 است یعنی تقریبا عاقل ترین مردم یک درصد عقل پیامبر را دارند. پس طبیعی است که تمام انسانها از عقل ایشان تا بی نهایت سیراب گردند و بدون استفاده از تجربیات عقل ایشان نتوانند راه بجایی ببرند.

 

 

با توجه به این روایات مشخص می­شود:

اساس و چکیده خلقت ما در عقل خلاصه می­شود. ما از ابتداء برای عقل و با عقل آفریده شده­ایم و از آنجا که عقل ما استعداد وتوانایی خلاقیت و دگرگونی را در ذات خود داشت، اگر از پلیدیهای احتمالی زدوده نشود می­تواند دچار بدترین درد که همانا غرور و خود بزرگ بینی است، شود. در نتیجه عقل وروح ما را در کالبد جسمی ودنیایی که پذیرش فساد و تباهی دارد، قرار دادند. از این جهت اگر کسی بداند که هدف از آوردن وی به این دنیا در وهله اول این بوده که عقل خودش را با اسبابی که خداوند در اختیارش گذاشته حفظ و بارور سازد و در وهله بعد پلیدیهای احتمالی را از آن بزداید. وقتی عقل و به تبع آن روح و شخصیت و وجود اصلی وی از این پلیدیهای احتکالی زدوده شد و به جایگاه عقل واقعی خویش و آن گونه که فراخور وی است، دست یافت مأموریتش تمام می­شود و از این دنیا با آن مقدار عقل حفاظت شده و کامل شده دست یافته شده، به سرای واقعی و دائمی که قبلا از آنجا آمده برمی­گردد. این خلاصه آمد و شد ما به این دنیاست. و هر یک از اعمال و عبادات و جهادها و اطاعت ها که انجام می­گیرد برای رسیدن به این درجه است « برای رسیدن به عقل مطلوب و درخور هر فرد» هر کس باید به عقل مجرب خویش در این دنیا دست یابد تا آن عقل برای وی در آن دنیا و در سرای آخرت جایگاه و منزلت کسب نماید و بدون دست­یابی به این عقل یعنی عقلی در خور هر فرد در آن جهان، دچار خسارت و حرمان از بقیه رحمت الهی خواهیم شد و مغضوب حق می­گردیم. زیرا بزرگ­ترین نعمت الهی یعنی عقل را زائل و نابود کردیم و آن را درخدمت شیطان و دشمن خویش قرار داده­ایم. طبیعی است که نه تنها به ما توجهی نشود بلکه تنبیه سختی نیز در انتظارمان خواهد بود. به این ترتیب است که با این دیدگاه به فلسفه هستی، می­توان تمامی احکام و مسائل موجود را براحتی پاسخ داد و ما نیز به ترتیب این پاسخها را ارائه خواهیم کرد.

از این جهت به زمین و این دنیا با تمامی بدبختی­هایش آمدیم که زنجیرهایی را که بر پای عقل خود گذاشته­ایم و موجب می­شود تا عقل ما درست نبیند و درست تصمیم نگیرد، باز نماییم و عقل را از اسارتهای متعدد رها سازیم. از اسارت خودخواهی بزرگی طلبی ، فخرفروشی، زیاده خواهی، ثروت اندوزی و جاه طلبی، ریاست طلبی و در نهایت ادعای خدایی و نبوت وامامت. اگر عقل بشر به تربیت و اشاره الهی از این خودخواهی­ها دست نکشد در ورطه اسارت این عوامل اسیر شده و توان شناخت و درک حقیقت را نخواهد داشت و عقل وی بصورت نابالغ از این جهان خارج خواهد شد، و در آزمایشات خویش مردود می­گردد و نشان می­دهد که وی شایستگی همراهی با عقل خویش را نداشته و در واقع این امانت الهی را که در ابتدای خلقت به وی داده­اند از او می­گیرند و فقط حسرت استفاده نکردن از عقلش را در دل خواهد داشت. اما اگر تسلیم حجت الهی می­شد و به وسیله او از فرامین تربیتی الهی برای پاکسازی روح و عقل خویش از زنگار پلیدیها استفاده می­کرد ، این بدبختی به او روی نمی­کرد و از اصحاب یمین می­گشت.

با توجه به این که ما با اساس خلقت و وجود انسان آشنا شدیم می توانیم به حول و قوه الهی بسیاری از ابهامات و پرسشهایی که در رابطه با کلمات کلیدی و مهم برای ما پیش میآید را پاسخ داد. با توجه به این اصل که حقیقت ما چیست، پاسخ پرسشهای اساسی ما بصورتی متقن و کامل ظاهر خواهد شد و کسی برایش ابهامی نخواهد ماند مگر اینکه غرضی غیر از نجات خویش از انحراف و گمراهی داشته باشد و دنیا برایش بیش از آخرت ارزش داشته باشد.

 

 نتیجه گیری از این بخش

با توجه به روایات گفته شده بخصوص روایت«خلقت ارواح در ابدان»معلوم می­شود که پیکان آزمایشات و فتنه­ها به دو عامل مهم نشانه رفته است:

الف- آزمایشات درونی

ب- آزمایشات بیرونی

1- آزمایشات درونی: از آنجا که به دنیا آمدن یک هدف اصلی و عمده را دنبال می­کند و آن کاهش خود خواهی و خودبزرگ بینی که در اثر اعطای عقل بوجود می­آید، بوده است؛ در نتیجه ما با آزمایشات و فتنه­های متعددی روبرو می­شویم تا این صفت و صفات وابسته به آن از قبیل جاه­طلبی، ریاست طلبی، ثروت­اندوزی، شهرت­طلبی، شهوت­طلبی، تفاخربدون دلیل به مذهب و مرام و حسب و نسب و نژاد و ملیّت و زبان  و....، ازیک طرف در ما آشکار شود و از یک طرف با مشاهده آنها در درون خود با آنها به مبارزه برخیزیم و آنها را به کنترل خویش درآوریم.

پس ظهور این فتنه­ها و آزمایشات در برابر ما، دو خاصیت دارد: یکی اینکه برای ما روشن می­کند که این صفات در ما وجود دارد و میزان آن چقدر است؛ و دیگر اینکه براساس میزان وجود خودخواهی و مشتقات آن در خویش، با آن مبارزه نماییم و این صفات را در خویش کم کنیم، و به این ترتیب عقل خویش را برای جای یافتن در بارگاه الهی آماده و مهیا سازیم. زیرا با عقلی که توأم با این صفات است، نمی­توان به درگاه الهی راه یافت، زیرا اگر می­توانست، نیازی نبود به این دنیا بیاید تا از این صفات تهی گردد.­ پس اگر می­بینیم ما همواره در زندگی با مشکلات متعددی روبرو می­شویم و عدّه­ای بدون دردسر زندگی می­کنند در واقع برای این نیست که مورد بی مهری الهی قرار گرفته­ایم بلکه برای این است که خداوند برای پاک شدن و بیداری ما و آگاهی از میزان خودخواهی و دیگر صفات پلید در خودمان و سپس پشیمانی و دوری و بازگشت از این صفات است، تا رفته رفته این صفات را از خود دور سازیم. و اگر این صفات را کاملاً از خود دور ساختیم دیگر دلیلی برای آزمایش و فتنه ما نخواهد ماند و ما در این هنگام به رحمت الهی واصل خواهیم شد و از این جهان مملوّ از فتنه و محنت خلاص خواهیم شد. بنابر این ما با چند اصل مهم روبرو می­شویم:

1- فتنه­ها برای آگاهی ما از صفات پلید پنهان در وجود ماست.

2- پس از آگاهی از داشتن این صفات باید از داشتن آنها نگران شده و توبه و بازگشت کنیم و پشیمان شویم.

3- میزان فتنه­ها به میزان این صفات ناپسند در درون ما وابسته است. هر چه این صفات پلید در ما بیشتر باشد، امتحانها و فتنه­ها بیشتر و عمیق­تر خواهد شد.

4- در واقع عامل اصلی این آزمایشات و بلاها، خود ما هستیم.

5- اگر خود خواهی را از عقل خود دور کنیم و تسلیم حق بدون هیچ چون و چرایی گردیم در این هنگام است که دیگر نیازی به آزمایش و ابتلاء ما نیست.

6- با پایان یافتن مورد و دلیل ابتلاء، ما نیز به مرحله بعد یعنی رفتن بسوی رضوان و درگاه الهی می­رسیم.

6- در واقع دو دسته هستند که آزمایششان پایان می­یابد: یکی کسانی که صفات رذیله آنها که بر اساس خودخواهی بوده در آنها پایان یافته و نیازی به امتحان بیشتر ندارند. دیگر کسانی که در پلیدی کار را بجایی رسانده­اند که نیازی به امتحان بیشتر ندارند و دیگر امیدی به اصلاحشان نیست.

ب- آزمایشات بیرونی: امتحانات الهی در دیدگاه بیرونی موجب می­شود تا میزان تسلیم ما به دستگاه الهی معلوم شود. همانطور که اشاره شد، این آزمایشات از جهت درونی میزان وجود این صفات را در عقل ما روشن می­کند و موجب می­شود تا رفته رفته آن صفات پلید را در خود شناسایی کرده و آنها را در خود از بین ببریم. از جهت دیگر و در بعد بیرونی این امتحانات باعث می­شود تا میزان سرسپردگی و تسلیم ما به دستگاه الهی بطور عام و حجت خداوند در زمین یعنی امام حاضر در عصر علیه السلام،بطور خاص، معلوم شود. در واقع جهت و سوی و پیکان امتحانات و فتنه­های اجتماعی در هر عصر سوی همین صفت است: جهت گیری در برابر امام علیه السلام. تازه در داشتن همین صفت نیز باید رعایت ظهور خود خواهی و خودبرتربینی نماییم. زیرا بودند در میان کسانی که به ظاهر از یاران امام بودند ولی خود خواهی خود را درمان نکرده بودند و در نتیجه به انحراف و مخالفت با امام حاضر یا امام بعد شکیده می­شدند. بنابراین معلوم می­شود کاهش خودخواهی درونی موجب می­شود تا در برابر امام علیه السلام نیز تسلیم­تر باشیم. کسانی در برابر امام بدعت گذار و پیرو و مرید پرور می­شوند که به خودخواهی فکری و جاه­طلبی دینی مبتلاء باشند. زیرا چنین افرادی هستند که به خود اجازه می­دهند سخن و فکر و فتوای خود را در کنار سخن و فتوای امام و همردیف آن یا حتی بالاتر بدانند و برای خود صفاتی که اختصاص به امام یا پیامبر دارد را ادعا کنند. تمام بدعت گذاران تاریخ و رهبران سیاسی و فکری ومکتبها که به پیروی از خود در برابر راه امام دعوت می­کنند، از این قبیل افراد بوده­اند.  

 


 
comment نظرات ()
 
فلسفه خلقتادامه فلسفه خلقت
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
 

 

علت قرار گرفتن ارواح در ابدان

توحید صدوق ص402:عبدالله بن الفضل الهاشمی قال:قلت لابی عبدالله علیه السلام: لای علة جعل الله تبارک و تعالی الارواح فی الابدان بعد کونها فی ملکوته الاعلی فی أرفع محل؟ فقال علیه السلام: إن الله تبارک و تعالی علم أن الارواح فی شرفها و علوها متی ترکت علی حالها نزع أکثرها إلی دعوی الربوبیة دونه عزوجل، فجعلها بقدرته فی الابدان التی قدرها لها فی ابتداء التقدیر نظراً لها و رحمة بها، و أحوج بعضها إلی بعض و علق بعضها علی بعض و رفع بعض و رفع بعضها فوق بعض درجات و کفی بعضها ببعض و بعث الیهم رسله و اتخذ علیهم حججه مبشرین منذرین یأمرونهم بتعاطی العبودیة و التواضع لمعبودهم بالانواع التی تعبدهم بها و نصب لهم عقوبات فی العاجل و عقوبات فی الآجل و مثوبات فی العاجل و مثوبات فی الآجل لیرغبهم بذلک فی الخیر و یزهدهم فی الشر و لیذلهم بطلب المعاش و المکاسب فیعلموا بذلک أنهم مربوبون و عباد مخلوقون و یقبلوا علی عبادته فیستحقوا بذلک نعیم الابد و جنة الخلد و یأمنوا من النزوع الی ما لیس لهم بحق ثم قال علیه السلام: یا بن الفضل إن الله تبارک و تعالی أحسن نظرا لعباده منهم لانفسهم ألا تری أنک لاتری فیهم إلا محبا للعلو علی غیره حتی أن منهم لمن قد نزع إلی دعوی الربوبیة و منهم من قد نزع إلی دعوی النبوة بغیر حقها و منهم من قد نزع إلی دعوی الامامة بغیر حقها مع ما یرون فی أنفسهم من النقص و العجز و الضعف و المهانة و الحاجة و الفقر و الآلام المتناوبة علیهم و الموت الغالب لهم و القاهر لجمیعهم، یا بن الفضل إن الله تبارک و تعالی لا یفعل لعباده إلا الاصلح لهم و لا یظلم الناس شیئا و لکن الناس أنفسهم یظلمون.

توحید صدوق ص402: عبدالله بن فضل هاشمی گوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: به چه علتی خداوند تبارک و تعالی ارواح انسانها را پس از آنکه در ملکوت اعلی در بالاترین محل قرار داده بود، در بدنشان قرار داد؟  امام علیه السلام فرمود: خداوند تبارک وتعالی می­دانست که ارواح (انسانها) در شرف و برتری مقامشان، هرگاه به حال خود رها شوند، اکثریتشان در دعوی ربوبیت با خداوند به منازعه برمی­خیزند. در نتیجه به دلیل رحمت به آنها و مصلحتشان، با قدرت خود آنها را در بدنهایی که در ابتدای خلقت، برایشان تقدیر نموده بود، قرار داد؛ و برخی از آنها را محتاج به برخی دیگر و برخی را وابسته به دیگران و بعضی را نیز در درجاتی، فوق بعضی دیگر قرار داد و برخی را نیز بوسیله برخی دیگر بی­نیاز ساخت؛ و رسولانش را سوی آنان فرستاد و حجتهایش را برای بیم دادن و بشارت دادن قرار داد. این حجت­ها، انسانها را به انجام عبودیت و اظهار تواضع نسبت به معبودشان با انواع مختلفی که برای آنان تعیین نموده بود، فرمان می­دادند و خداوند نیز برای مردم، مجازات­هایی را در کوتاه مدت و مجازات­هایی در آینده، و پاداش­هایی در کوتاه مدت و پاداش­هایی در آینده، قرار داد تا به این ترتیب آنان را در خیر ترغیب نموده و به شرّ بی میل گرداند و نیز تا با (در گیر شدن در)جستجوی معاش و کسب و کار، آنان را خوار نماید و به این وسیله بدانند که آنها تربیت شده(الهی) و بندگانی مخلوق هستند، و در نتیجه به عبادت وی اقبال نمایند و به این گونه، استحقاق پاداش نعمت ابدی و بهشت جاودان را بیابند و از نزاع در چیزی که استحقاق آن را ندارند در امان باشند. سپس امام علیه السلام فرمود: ای پسر فضل، خداوند تبارک وتعالی، در حسن نظر نسبت به بندگانش نیکوتر از آنان نسبت به خودشان، است. آیا نمی­بینی که در میان مردم، کسی را نمی­بینی جز اینکه به برتی جویی بر دیگر تمایل دارد، تا جایی که برخی از آنان در دعوی ربوبی منازعه می­کند و برخی در دعوی نبوت بدون استحقاق، منازعه می­نماید و برخی از آنان در دعوی امامت، بدون اینکه بر حق باشد، منازعه می­نماید، در حالی که در وجود خود نقص و ناتوانی و ضعف و پستی و نیاز و فقر و دردهای پی­درپی بر خودشان و مرگی که بر همگی مسلط و قاهر است، را می­بینند(اما با این حال چنین ادعاهای بی جایی می­کنند). ای پسر فضل، خداوند نسبت به بندگانش جز آنچه بیشتر به صلاحشان است، انجام نمی­دهد و به هیچ وجه به مردم ظلم نمی­کند ولی مردم به خودشان ظلم می­کنند.

نکاتی که از این حدیث بدست می­آید:

1- روح انسانی بدلیل داشتن قدرت تشخیص و درک این صفت خویش موجودی خود اعجاب و مغرور است.

2- بدلیل اینکه روح انسانی دارای قدرت تشخیص و ادراک و تعقل است، خودش باید در انتخاب و پیروی از حق، اقدام کند و در ازبین رفتن صفات پلید، از جمله خود بزرگ بینی و هماورد طلبی، باید خودش اقدام کند زیرا خود ادراک و خودآگاه و با عقل و تدبیر خلق شده در نتیجه برای شناخت و انتخاب جهت تربیتی به خودش واگذار شده است .

3- هر گونه دخالت در زدودن صفات پلید از انسان از جمله صفت برتری جویی و تکبر، بر خلاف خواست باطنی و درخواست وی، موجب می­شود تا فلسفه و برنامۀ خلقت انسان عوض گردیده و تبدیل به برنامه و مخلوق دیگری شود که در این صورت خلقت فعلی وی بیهوده  می­گردید. در حالی که خداوند کار بیهوده و عبث انجام نداده و خلقت انسان را با تمام خصوصیاتش از قبل با همین برنامه فعلی، تدبیر کرده و «لا مبدّل لخلق الله»، خلقت الهی تغییر نخواهد کرد.

4- در این صورت خود انسان باید خود را از این صفت پلید (خود برتر دیدن)دور کند.اما از آنجا که جایگاه عنصر اصلی خلقت روح انسانی یعنی «عقل» به عالم برتر تعلق دارد، پس جایگاه اولیه و اصلی وی نیز همان عالم برتر است.

5- اما خطری که انسان را تهدید می­کند این است که بدلیل عدم دخالت خالق در زدودن این صفت (خود برتری) و عدم امکان زدودن این صفت به خودی خود در آن عالم برتر، انسان یا باید رفته رفته و با تعقل خود و درک بزرگی مقام خود به وادی تکبر و اعجاب خویش و د رنهایت هماوردی با خدا بیفتد، یا در شرایطی قرار بگیرد که در معرض درک نواقص و اشتباهات خویش قرار بگیرد تا رفته رفته و با مشاهده نواقص خود و درک ناتوانی خویش در ابعاد مختلف این صفت تکبر و منازعه با دستگاه الهی را کنار بگذارد و صفت تسلیم این درگاه شدن را که برای دون پایگان است، اختیار کند. که در این صورت از ظاهر دون پایگی به اوج تسلیم متعقلانه می­رسد و این همان پایان تکامل و فلسفه خلقت انسان است.

6- در این جا است که دنیایی توأم با کمبودها که دون شأن خلقت الهی است، اما برای امتحان افراد در این که کدام یک به ندای عقل توأم با پیام الهی توجه می­کنند و راه تسلیم همراه با تعقل و خلاقیت را در پیش می­گیرند، و کدام یک راه اتکاء به عقل خویش و مخالفت با تسلیم و خودسری را در پیش می­گیرند که در نهایت این راه به سرکشی نه تنها در برابر یگدیگر و همنوعان خویش بلکه به سرکشی و هماورد طلبی با خداوند و دستگاه الهی می­انجامد. یعنی همین چیزی که قرنها در مقابل خویش دیده­ایم.

7- سرکشی گاهی در برابر همنوعان است و خود و افکار خویش را برتر از دیگر اسناها دانستن می­باشد، که چنین کسانی بسیار هستند.

8-  و گاهی در این راه فکر و فرامین خویش را در برابر خداوند متعال قرار می­دهد. این چنین افرادی در مقابل خداوند ایستاده و مردم را وادار می­کنند تا تسلیم خود و افکارشان شوند و از طریق قوانین وضع شده خودساخته دیگران را به تسلیم در برابر قانون بشری در برابر قوانین الهی وادار سازند.در گذشته چنین افرادی کم بودند ولی امروز تمام جهان از قوانین بشری در برابر قوانین الهی در رنج است.

9- این ارواح که تمایل به برتری جویی دارند،  با آمدن به زمین به جای اینکه با مشاهده ناتوانیهای خویش دست از تکبر برداند، می­بینیم که ادعای پیامبری یا امامت و پیشوایی و رهبری همنوعان خود را دارند. به این ترتیب می­بینیم این افراد،که با هماوردی در برابر امام و پیامبر و خداوند، در واقع پلیدی درونی خویش را که با آمدن به این دنیا باید از بین می­بردند، برعکس با در پیش گرفتن روش سد طریق حجت خداوند و ارائه راه وروش خویش بجای راه و روش امام، راه کفر والحاد را در پیش می­گیرد.

 10- ما به زمین آمدیم، و خداوند ما را با کمبودهای مختلف در جان و مال و دیگر تفاوتها روبرو ساخت نه به این دلیل که نمی­توانست این امکانات را به ما بدهد بلکه برای این، چنین کمبودها را به تحمیل نمود تا ما با مواجه شدن با این کمبودها و نقصها  از تکبر و سرکشی که ممکن است در اثر برخورداری از عقل و خلاقیتمان با آن مواجه شویم، دست کشیده و بفهمیم که با قدرتب عظیم و برتر و حاکم روبرو هستیم که برای تأمین نیازهایمان به او متوسل شویم و دست از خود کامگی و خود خواهی و سرکشی برداریم.

11- به این ترتیب معلوم می­شود که وجود اختلاف میان مردم و کمبودهایی که در طول زندگی با آن مواجه می­شویم دو هدف و نتیجه را دنبال می­کند:

الف- پی بردن به نقص و ناتوانی خویش و در نتیجه دست کشیدن از خود خواهی و تکبر.

ب- دست به دامان دستگاه الهی شده و با تسلیم آنان شدن در همه امور و اطاعن از حجت­های الهی عقل تکرو خویش را وادار به تسلیم و انقیاد به حجت خداوند نماییم و در این هنگام، از بندگی خویش و دیگران به بندگی خداوند درآییم.

12- پس با هر ناتوانی و کمبودی که با آن مواجه می­شویم، ما با این پیام از سوی خداوند بروبرو می­شویم که :ای انسان تو از خودت چیزی ندازی  هر خیری از من است و هر شری از خودت می­باشد.

13- به این ترتیب است که مشکلات و سختی­ها موجب تقویت ایمان و معرفت ما می­شود.


 
comment نظرات ()
 
ادامه فلسفه خلقت
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢
 

بسمه تعالی 

خلقت انسان

مخلوقات الهی به دو دسته تقسیم می­شوند:

1-مخلوقاتی که با قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شده­اند.

2- مخلوقاتی که بدون قدرت تشخیص توام با انتخاب خلق شده­اند.این مخلوقات که در دسته ملائکه قرار دارند دارای عقل ثابت و بدون تغییر هستند که حق را می­فهمند و باطل و شیطان در آنان راه ندارد و کاملا سرسپرده و تسلیم دستگاه الهی هستند.آنان چون نمی­توانند برای خود امکانات ایجاد کنند با آخرین تجهیزات وامکانات مناسب خودشان خلق می­شوند. یعنی ملائکه از تمامی امکانات در خور خویش استفاده می­کنند.آنان با عقل ثابت خود تمامی نیاز خویش را در اجرای مسؤلیت مهم خویش که همان اطاعت و فرامان­بری است انجام می­دهند.    آنان ساخته شده­اند تا حداکثر پیروی از فرمان­دهندگان خویش اعم از خداوند یا اهل بیت علیهم السلام و یا دیگر ملائکه و پیامبران را داشته باشند. آنان نمی­دانند که مخالفت  چیست و حسادت را نمی­شناسند و هیچ یک از احساسات خودخواهانه در آنان نیست، زیرا تشخیص و درک ثابت و از پیش تعیین شده­ای دارند که جایی برای تغییر و نامتعادلی و بی­راهه­روی و مخالفت و تک­روی ندارد و اصولا در وجود و آرمانشان این مطلب تعبیه نگردیده است،هر کدام مقام خود را ایده­ال خویش می­داند و در وی نیاز وانگیزه­ای برای تکامل و بدست آوردن چیز دیگری نیست.

مخلوقات دسته اول: آنان درمراتب متعددی خلق شده­اند از ساده­ترین موجودات مانند نساناس­ها گرفته تا پیچیده­ترین موجودات که انسان­ها باشند.

این مخلوقات در صفات اصلی مشترک هستند تنها در مراتب این صفات با هم تفاوت دارند.

صفات عمومی این موجودات عبارتند از:

1-قدرت تشخیص(عقل): این قدرت تابع عقل است. عقل مهم­ترین ابزاری است که در اختیار یک موجود قرار می­گیرد زیرا عقل برای وی تشخیص،محاسبه،انتخاب،آزادی در انتخاب، عمل آزادانه و ایجاد خلقت و تغییر در خلقت موجود،آرمان خواهی و نیاز به بهتر شدن و احساس نقص کردن و دنبال حیله و تدبیر برای کسب آرزوها را ایجاد می­کند.

2-قدرت ایجاد تغییر در عقل: این صفت مهمی است. این مخلوقات می­توانند در عقل اولیه خویش تغییراتی ایجاد کنند و در تکامل و تغییر تشخیص و عملکرد خویش مؤثر باشند. اما موجوداتی که با عقل ثابت خلق شده­اند در همان ادراک اولیه باقی مانده و خیرو قدرت تشخیص حق را که به آنان اعطاء کرده­اند همواره بدون نقص با خود دارند و طبیعی است که نمی­توانند تغییری در آن ایجاد کنند.

3-توانایی انتخاب در تشخیص: وقتی توانستند تشخیص دهند طبیعی است که بتوانند آن را گزینش کرده و بدست آورند، زیرا تشخیصی که بدست نیامد و در حیطه اراده نباشد بی­ارزش و عبث خواهد بود. وقتی عقل متغییر آمد، باید انتخاب براساس این تشخیص متغییر نیز بیاید.

4-آزادی در انتخاب: زمانی انتخاب معنا دارد که بتوان بدون اجبار انتخاب کرد.چون در غیر این صورت مانند موجودات دسته اول میشدیم که عقل ثابت دارند و در انتخاب نیز تابع همان ثبات و بدون تغییر خواهند بود. اما مخلوقات دسته دوم چون عقل متغییر دارند طبیعی است که تشخیص متغیر و نیر انتخاب متغییر بر اساس تشخیص متفاوت، داشته و از همین جا معلوم می­شود که باید در پذیرش این تغییرات بدست آمده در عقل و تشخیص­شان نیز آزاد باشند در غیر این صورت «تشخیص متغییر باید انتخاب ثابت به ما دهد» که این با هم تعارض دارد. پس باید بین این مخلوقات با مخلوقات دسته اول تفاوت باشد و این تفاوت در نحوه عملکرد و انتخاب­شان ظاهر می­شود. موجودات دسته اول که آن­ها را به عنوان ملائکه می­شناسیم ثابت و درست و بی خطا و تابع محض اراده الهی می­باشند، ولی موجودات دسته دوم تابع عقل و انتخاب و تشخیص خویش می­باشند و زمانی تابع این تشخیص می­شوند که در پیروی از این تشخیص آزاد باشند و مجبور به پذیرش ایده و نظریه آسمانی و از سوی خالق نباشند که در قیامت به خداوند و خلقت وی ایراد بگیرند. هرچند ممکن است بین خود تابع افکار و نظریات دیگران شوند ولی این ایراد دیگر از ناحیه آفریدگار نیست بلکه ناشی از بد فهمیدن و غلط تشخیص دادن خودشان بوده و از سوی آفریدگار تحمیلی بر آن­ها صورت نگرفته است،بلکه با آزادی و انتخاب آزادانه و بدون تحمیل از سوی آفریدگار و بوجودآورنده آنان سر زده است.

به همین جهت است که مهم­ترین قانون الهی رعایت کردن عنصر آزادی در تشخیص و انتخاب است و روش انبیاء و فرستادگان الهی نیز بر همین روال بوده که تمام زجر و سختی را تحمل می­کردند ولی ذره­ای به عوامل غیر طبیعی برای تغییر عقیده و تشخیص افراد متوسل نمی­شدند مگر در موارد بسیار اندک، و همواره جنگیدند و کشته شدند و از نیروی ماوارائی برای مجبور کردن مردم به ایمان استفاده نکردند، زیرا چنین چیزی با اصل خلقت این دسته موجودات مختار، تعارض دارد و در این صورت، شبیه ملائکه می­شدند که عقل ثابت دارند. کسانی که عقل متغیر دارند باید خودشان در تشخیص و درکشان تغییر ایجاد کنند و تغییرات اجباری و تحمیلی الهی مغایر با استعداد خلقتی در آنان است که عقل متغییر را برای آنان تعبیه نموده است . اگر با داشتن عقل متغییر، خداوند به آن­ها عقل ثابت دهد که اصل خلقت الهی که توسط خداوند برنامه­ریزی شده تعارض و تناقض می­یافت در حالی که خداوند از پیش از خلقت این موجودات می­دانست که آنان چگونه می­اندیشند و چگونه محاسبه می­کنند و چگونه عمل می­کنند و عقل ثابت دادن به آنان در نیمه راه به معنی ندانستن نحوه عمل­کرد این عقل متغییر است که با شأن الهی سازگار نیست. یعنی خداوند از همان ابتدای خلقت بشر می­دانست که بشر چگونه خواهد اندیشید و چگونه در برابر فرستادگان خداوند موضع گیری خواهد نمود و به همین دلیل است که این پیمان غلیظ و سخت را از فرستادگان خویش گرفت تا آنان را با برنامه خویش همراه و همگام سازد تا جایی در نیمه راه برنامه، برای اعتراض برای آنان نگذارد و خداوند نیز با علم بی­کران خویش می­­دانست که آنان در این پیمان ثابت قدم خواهند ماند.این رمز بزرگ عدم دخالت گسترده در امور بشر و ایجاد تغییر در انتخاب وی می­باشد. ممکن است خداوند برای اثبات حقانیت و بیداری مردم معجزاتی را توسط پیامبران یا اوصیائش ارائه کند ولی هیچ­گاه با آن معجزات، آنان را وادار به تغییر عقیده نمی­کرده­ است، و همواره به عقیده حتی دشمنانش احترام می­گذاشت تا جایی که برخی از این اقوام را برای عبرت گیری و پندیابی مورد عذاب قرار می­داد و پس از آن که آنان مستقیم با قدرت الهی و عذاب وی روبرو می­شدند دیگر در این دنیا جایی نداشتند چون به اثار غیبی آگاه شده بودند و اکنون که پشت پرده را دیده بودند، دیگر جایی برای ماندنشان باقی نمی­ماند وباید از این جهان می­رفتند، در نتیجه پرونده آنان بسته و به سرای آشکار روان می­شدند.  

ساده­ترین این موجودات نساناس­ها هستند که دردرجه پایین ادراک و قدرت تغییر دادن عقل خویش هستند و طبیعی است که دامنه توسعه این تغییر نیز اندک بوده و بدنبال آن تشخیصشان نیز از تغییرات و اعمال احساسات و تحلیل کمتری برخوردار می­باشند و بالطبع مسولیت کمتری بر عهده آنان خواهد بود.به همین دلیل است که می­بینیم در روایات نسانس ها را موجوداتی ساده و حق پذیرتر و مطیع تر بیان میکنند. زیرا اطاعت اولیه با رشد و تغییر عقلی و قدرت تشخیص نسیت معکوس دارد.هر چه موجودی در خلقت قدرت تشخیص با دامنه وسیع تغییرات داشته باشد مسؤلیت و درک و تشخیصش نیز وسیع تر و عمیق تر و پذیرش نیز سخت­تر و سرکشی وی نیز بیشتر خواهد بود.چون زمانی سرکشی و تکروی ظهور می­کند که که شخص به فکر و توان عقلی و تشخیصی خود بیشتر اتکا داشته باشد و فهم ودرک خود را برتر ببیند.در نتیجه زیر بار سخن دیگری نرفته و بسیلر سخت به سخن دیگری توجه می­کند تا چه رسد به اینکه آن را بپذیرد .اما اگر دامنه تغییر عقلش وسیع نباشد و از تحلیل و دقت نظر کمتری برخوردار باشد سخن حقی را که با شواهد مختصری برای وی بیان کنند هم درستی آن را تشخیص داده و در نتیجه آن را به راحتی می­پذیرد و بر آن ثابت می­ماند و چندان تغییری نیز در این آیین حق ایجاد نمی­کند و در نتیجه عوامل انحراف نیز در بین این موجودات کمتر ظاهر می­شود و بنابر این کمتر در معرض گمراهی قرار میگیرند .برای این مخلوقات آنچه داده شده خوب محافظت میکنند و تغییر ی در آن ایجاد نمی­کنند.نسانس­ها با ابزاری بسیار پیشرفته­تر از بشر خلق شدند و هنوز این ابزار به همان حال باقی است.این موجودات بسیار رام و منقاد اهل بیت هستند.(همان طور که در فرازمینی­ها آورده­ایم)..

در مرحله دوم خلقت این موجودات، جنیان قرار دارند.این موجودات نیز از تغییر عقلی کمتری نسبت به انسانها خلق شدندو در نتیجه با امکانات اولیه بیشتر اما قدرت تغییر عقلی کمتر خلق شدند و طبیعی است که دامنه تکلیفشان نیز کمتر باشد.

اما انسان بالاترین موجود در سلسله تکاملی مخلوقات ساخته شده که با عقلی با دامنه تغییرات بی­نهایت خلق شده است.این تغییر عقلانی بی­نهایت واقعاً بشر را به موجودی وحشتناک و غیر قابل پیش­بینی (البته از سایر موجودات)ساخته است. هیپ موجودی نیست که به این درجه از قدرت تغییر و تکامل عقلی خلق شده باشد.به همین دلیل است که فرستادگان الهی سوی بشر، برای سایر موجودات نیز کافی می­باشد زیرا حجتی که بشر را راهنمایی کند برای راهنمایی دیگر موجودات نیز توانا و موفق خواهد بود.   

بنابراین به یک اصل اساسی در خلقت موجودات با عقل متغییر که آن­ها را هوشمند می­نامیم می­رسیم، و آن این است که به هر میزان عقل کامل­تر اعطاء شود به همان میزان امکانات جنبی و مسؤلیت و تکلیف و پرسش­گری نیز کمتر می­شود و هر مقدار که عقل قوی­تر و تغییرات آن وسیع­تر باشد، در مقابل میزان پرسش­گری آن فرد و ظهور و نفوذ شبهات به وی و مسؤلیت او و آزادی انتخاب نمودن و دامنه انتخاب برای او بیشتر خواهد بود.

به این ترتیب است که می­بینیم انسان با قدرت تعقل نامحدود ساخته می­شود ولی فوق­العاده خطرناک است و براحتی می­تواند با تجربه اندوختن و پیروی از حیله­های دیگران به موجودی خطرساز و غیر قابل پیش بینی با قدرت مهیب تبدیل شود که کسی از مخلوقات نتواند جلوی وی را بگیرد و فقط آفریدگار باشد که بنا ناچار در فسادکاری وی دخالت نماید.

کشتن اولیاء و پیامبران الهی از همین قماش است. نکتته جالب در این اقدامات جنایت­کارانه این است که کشتن پیامبران در برابر روش و توانایی آن­ها در این اقدام چندان جلوه نمی­کنند. به عبارت دیگر در این اقدام چیزی که مهم است این است که بشر هم عصر این بزرگان و فرستادگان آفریدگار هستی با آن قدرت بیان و صداقت الفاظ و توانایی و تدبیر بی­همتا چگونه اسیر دست یاوه­سرایان و بیخردانی کافر و بیدین شده­اند و از همه مهمتر این­که آنان توانسته­اند چنین هوشمندان زیرکی که با دستگاه آفرینش با آن قدرت لایزال و بی­انتها، در تماس باشند اما باز از این­نابخردان شکست خورده و توسط آنان کشته شوند.این نیست مگر به جهت بیقید و شرط شدن و عنان کسیخته شدن عقل آنان در بکار گیری هرنوع حیله گری و تدبیر عقلی نامحدود که در نهاد آدمی گذاشته شده که می­تواند همه چیز را به زیر پا بکشد.درست است که فرستادگان الهی توان استفده از قدرت الهی خویش داشتند ولی همان طور که اشاره شد این کار با خلقت و آزمایش و آزادی انتخابی که در خلقت به اناسان اعطاء شده است تعارض دارد و در واقع فرستادگان الهی با آفریدگار هستی پیمان گذاشته­اند که در اجرای این مأموریت خطیر از ابزار معمولی بشر استفاده کرده و در این راه باید با اقناع مردم برای خود هوادار و محافظ فراهم کنند و بدون امداد آشکار و تحمیلی باید گلیم خود را از آب گل آلود دنیوی بیرون کشند و از آن­جا که مخالفین و دشمنان آنان در اعمال عقل و هر نوع تدبیر و حیله آزاد بودند به راحتی می­توانستند به دروغ و فریب کار فرستادگان را مختل و خنثی نمایند و همین طور نیز شد و ستمگران در طول تاریخ با تمامی طرفندها توانستند مردم نادن را بدنبال خود کشانده وکار پر خطر پیامبران را خنثی کنند.این معنای نامحدود بودن عقل بشری است که موجب خطر آفرینی وحشتناکی شده و اگر خداوند خودش در کار بشر دخالت نکند و روشی غیر از آن­چه تا کنون إعمال کرده نکند بشر تمامی هستی را می­تواند به خطر اندازند.به هین دلیل است که ظور امام عصر علیه­السلام به عنوان یک پایان برای نامحدود بودن إعمال عقل بشر و مجازات بازماندگان و اصلاح آنان قلمداد می­شود.  

5-داشتن توان تشخیص بد و تشخیص خوبی: وقتی عقل داده شد و این مخلوقات توانستند تشخیص دهند طبیعی است که باید دو چیز مخالف و متفاوت باشد که بتوان آن­ها را از یک­دیگر تشخیص داد، در غیر این صورت داشتن نیروی تشخیص بیهوده می­گشت. پس باید دو نیرو و دو قدرت خیر و شر وجود داشته باشد که با بررسی ان­ها پی به شر یا خیر بودنشان ببریم.

6-ظهور خیر و شر: در این هنگام است که چیزی بنام شر جلوه گر می­شود. به عبارت بهتر، ظهور پدیده شر نه به جهت اصالت داشتن وجود شر است بلکه به جهت قدرت تشخیصی است که در انسان­ها گذاشته شده و وجود زمینه شر داشتن جهت بکارگیری این نیروی تشخیص خیر از شر است.پس شر به جهت استفاده نیروی تشخیص شر از خیر در انسان ساخته شده  و اگر این نیرو در این موجودات نبود دیگر لزومی برای وجود و ظهور شر نبود.

7-مظهرو تولید کننده شر و مظهر و تولید کننده خیر:برای این­که خیر وشر تولید شود می­بایست موجودی برای تصدی گری خیر و موجودی برای تصدی گری شر ایجاد شود . اما خداوند که قصد اضلال و گمراهی کسی را ندارد پس باید از موجوداتی قدرت و امکانات شر داشتن را دارند برای این کار انتخاب شوند طبیعی است که این موجود باید پلیدترین و با قدرت ترین موجودات انتخاب گر باشد و او کسی نیست جز ابلیس که در ابتداء بسیار مطیع و عابد بود تا جایی که از ملائکه هم جلو افتاد و در نتیجه به دلیل این که از موجودات انتخاب گر بود به بالاترین مقام از تمام موجودات موجود تا آن زمان رسید ولی خداوند با علم ازلی و باطنی خویش به تمام امور می­دانست که ابلیس از کبریایی درونی برخوردار است و در نتیجه او را برای این منظور انتخاب کرد که موجودات جدید مختار یعینی انسان­ها را با نیروی فوق العاده قوی شیطان در برابر شر و انتخاب آن قرار دهد.

حال این سؤال پبش می­آید که قبل از این­که ابلیس به این مقال گمراه کنندگی برسد ، دیگر موجودات انتخاب­گر مانند نسانس­ها و جنیان توسط چه چیزی امتحان شوند؟پاسخ این است که آن موجودات به دلیل عقل نسبتا کم تحرک و ساده خویش چندان نیازی به امتحان پیچیده نداشتند و با ابزاری بسیار ساده راه کج یا درست را انتخاب می­کردند و هیچ­گاه خطر زیادی برای دیگران فراهم نمی­کردند، اما انسان به دلیل پیچیدگی عقلی و قدرت تطابق با حوادث و شرایط مختلف، فوق­العاده حیله­گر و تطبیق­ گر است که باید بشدت در تحت کنترل و آموزش شیطانی یا قوای خیر قرار گیرد و اگر به آموزش لازم دست یافت خودش مولّد خیر یا شر می­گردد.از این جهت است که شیاطین انسانی بسیار خطرناک­ تر از شیاطین جنی عمل می­کنند.

در مورد مظهر خیر نیز موجودی از خود انسانها قرار داده شده که بتواند مستقیم برای هدایت و راهنمایی آنها با آنان ارتباط برقرار کند. در واقع این کمال امتیاز دهی برای انسانهاست که تولید کننده شر را غیر مستقیم با انسانها درگیر نمود ولی تولید و راهنماگر خیر را مستقیما با انسانها مرتبط کرد تا راه هدایت بازتر از راه گمراهی باشد.در باره دیگر صفات مظهر خیر و شر دوباره سخن میگوییم.

8-گیرنده خیر و شر در انسان: برای اینکه خیر و شر رهروانی داشته باشد ، باید راه نفوذ خیر وشر نیز در انسان ممکن باشد. در نتیجه دو عامل و کشش درونی در انسان تعبیه شد تا محرک ما سوی آن دو راهنما باشند: شهوت برای شر و عقل و محاسبه برای خیر. با شهوت عنان گسیخته در تمام ابعاد، ما خود را مستعد  رهروی شیطان می­کنیم و با عقل و حسابگری می­توانیم از طریق حق راهنمایی شویم.

9-بستر مناسب جهت ظهور دو نیروی خیر و شر: زمانی انتخاب خیر و شر معنای واقعی می­یابد که در اثر انتخاب آن آثار مناسب با این انتخاب نیز ظهور کند و زمانی این آثار ظهور می­کند که بستر مناسبی جهت اثر پذیری برای خیر و شر وجود داشته باشد و در این هنگام است که هستی به انتخاب خیر ما پاسخ مناسب می­دهد یعنی بارورتر و آبادتر می­گردد و در اثر انتخاب شر ، هستی نیز واکنش نشان داده و پلیدی این انتخاب چهره خودش زا بصورت بروز ناهنجاری و فساد و تباهی در کل هستی نشان می­دهد. در نتیجه ما با دنیایی سراسر آلوده و فاسد و غیر قابل تحمل در زمین و فضا و دریا روبرو خواهیم شد.در این صورت است که هستی آماده اثر پذیری از انتخاب ما می­شود.

10- اکنون می­دانیم چرا با جهانی در ذات همراه با فساد و تغییر روبرو هستیم. در واقع خداوند این جهان را به این گونه خلق نکرده که با کمک ما آن را آباد کند بلکه به این دلیل این گونه ساخته و در آن عوامل فساد و نقص کار گذاشته که به ما بفهماند در اثر انتخاب غلط مستقیما در معرض اشتباه خویش خواهیم بود، شاید به این وسیله پی به خطای خود برده و تا دیر نشده دست از عملکرد غلط خویش برداریم.زیرا خداوند قادر بود تا جهانی را بسازد که عاری از هر فساد و فسادپذیری باشد، همان گونه که بهشت این گونه است.پس نتیجه می­گیریم که جهان موجود با همه ابعادش برای ما و در حیطه عملیاتی ما قرار دارد و اگر آزمایش ما نبود اصلا نیازی به ساخته شدن دنیا به این شکل نبود.


 
comment نظرات ()
 
ارزش شیعه
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
 

حدیث سوم:حدیث521 روضه :عن ابی عبدالله 7 قال:إن الملائکة الذین فی سماء الدنیا لیطلعون علی الواحد و الاثنین و الثلاثة و هم یذکرون فضل آل محمد 6 فیقولون:أما ترون هؤلاء فی قلتهم و کثرة عدوهم یصفون فضل آل محمد 6 ، فتقول الطائفة الاخری من الملائکة :ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم.

ترجمه:حضرت صادق 7 فرمود:ملائکه­ای که در آسمان دنیا هستند ،(در گردش خویش)متوجه یک و دو و سه نفر(جمع شده از شیعیان) می­شوند در حالی که یاد فضائل خاندان رسالت: میکنند،و با خود می­گویند:آیا نمی­بینید این افراد با وجود تعداد اندکشان و زیادی دشمنانشان ، فضائل خاندان رسالت را برای هم توصیف می­کنند، گروه دیگر از این ملائکه می­گویند:این از فضل خداست که به هر کس خواست می­دهد و خداوند دارای فضل عظیم است.

نکات مهم:

1- توجه به ائمه علیهم السلام مورد عنایت دستگاه الهی است. به عبارت دیگر مهم ترین عبادت و عمل در این دوران توجه و ذکر ارزشها و حقانیت آنان است و هیچ علمی یا درسی یا عملی ارزش آن را ندارد.

2- به این دلیل یادآوری ائمه علیهم السلام مهم است که تنها مظهر حق و حقیقت در این جهان و در این اعصار آنان می­باشند و با استفده از آنان است که می­توان بر شیاطین و وسوسه های آنان غلبه یافت.

3- همواره توجه واقعی به اهل بیت علیهم السلام  کم طرفدار و کم رهرو بوده است و همین بر ارزشش می­افزاید.

4- ارزش این عمل را زمانی که به آن دنیا رفتیم متوجه می­شویم.

 

حدیث چهارم:ح522:عن ابی عبدالله7 قال: یا عمر لاتحملوا علی شیعتنا و ارفقوا بهم فإن الناس لایحتملون ما تحملوا.

ترجمه:حضرت صادق7 فرمود:ای عمر هیچگاه بر شیعیان ما چیزی(را که نمی­فهمند)تحمیل نکنید و با آنان مدارا نمایید زیرا مردم (شیعیان ضعیف) نمی­توانند آن چه را که شما تحمل می­کنید(و می­پذیرید)تحمل نمایند.

نکات مهم:

1- نباید کسانی را که از اعتقاد و ایمان کمتری بهره مند هستند به هر دلیل تضعیف کرد .

2- اگر کسی در اعتقاد ضعیفتر بود را با رفتار مناسب و مؤثر به راه درست کشاند بدون ای که احساس فشار کند .در غیر این صورت کاری به کارش نداشته باشیم و او را به خدایش واگذار نماییم بهتر است.

 

پاسخ پرسش: من در کتاب شناخت حقیقت که در همین وبلاگ است مفصل در خصوص راههای کشف حقیقت نوشته­ام اگر آنها را مطالعه نکرده­اید دوباره مراجعه کنید این شبهه را پیشتر نیز باره کاملا پاسخ داه ام. اگر لازم باشد دوباره مینویسم.


 
comment نظرات ()
 
مقام شیعه
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٤
 

 

احادیثی در جایگاه و مقام شیعیان

 

حدیث اول:عن قتیبة الاعشی،قال:سمعت أبا عبدالله7  یقول: عادیتم فینا الآباء و الابناء و الازواج و ثوابکم علی الله عزو جل أما إن أحوج ما تکونون إذا بلغت الانفس إلی هذه و أومأ بیده الی حلقه. روضه کافی ح 519  

ترجمه«قتیبه گوید:شنیدم حضرت صادق 7میفرماید:شما(شیعیان)در راه ما با پدران و پسران و همسرانتان مخالفت کردید، و پاداشتان بر خداوند عزوجل باد . بدانید درنیازمندترین حالت به این ایمان که هستید زمانی است که جانتان به این جا رسد، و با دستشان به گلویشان اشاره کردند(یعنی زمان مرگ است که ارزش این اعتقاد برای شما آشکار می­شود).»

نکات مهم:

1-شیعیان کسانی هستند که بخاطر ائمه: حتی با پدر و مادر و بستگانی که مخالف اهل بیت: هستند دشمنی میکنند.

2- هر کس ایمان و اردپادتش به اهل بیت بیشتر باشد در راه آنان قویتر و ثابت قدم تر می­باشد و هیچگاه حرف و سخن و رفتار و مقام کسی دیگر را با آنان مقابسه نمی­کند بلکه در دل کینه با مخالفین و مدعیان دروغین راه اهل بیت دارد.

3- در این دنیا کسی نمی­تواند منزلت و جایکاه رفیع اعتقاد خودش را ببیند ،زیرا قرار بر این است که همه به صورت مساوی امتحان شوند.

4-از لحظه مرگ است که ما شاهد برچیدن ثمره اعتقاد و ایمان خود به غیب و ائمه : خواهیم بود.

 

حدیث دوم: ح 520 روضه:سعید بن یسار قال: أستأذنا علی أبی عبدالله7  أنا و الحارث بن المغیرة النصری و منصور الصیقل فواعدنا دار طاهر مولاه فصلینا العصر ثم رحنا الیه فوجدنا متکأ علی سریر قریب من الارض فجلسنا حوله ثم استوی جالسا ثم أرسل رجلیه حتی وضع قدمیه علی الارض ثم قال: الحمدالله الذی ذهب الناس یمینا و شمالا فرقة مرجئه و فرقة خوارج و فرقة قدریة و سمیتم أنتم الترابیة ثم قال بیمین منه: أما والله ما هو إلا الله وحده لاشریک له و رسوله 6و آل رسوله:  و شیعتهم کرم الله وجوههم و ما کان سوی ذلک فلا، کان علی والله أولی الناس بالناس بعد رسول الله6 یقوله ثلاثا.

ترجمه:«سعید بن یسار گوید: از حضرت صادق7  اجازه ورود خواستیم و آنگاه من و حارث بن مغیرة نصری و منصور صیقل قرار گذاشتیم در خانه طاهر غلام امام 7 ملاقات کنیم و با گذاردن نماز عصر، نزد امام 7رفتیم .او را در حالی که روی تختی کوتاه  تکیه زده بود دیدیم. آنگاه اطراف ایشان نشستیم و سپس راست نشست و پای خود را رها کرد تا  این که به زمین می­رسید و سپس فرمود:شکر خداوند را در حالی که مردم به راست و چپ گرایش یافته­اند، گروهی مرجئه و گروهی خوارج و گروهی قدریه شدند شما را به نام ترابیه(پیروان ابو تراب)می­نامند. سپس با سوگند فرمود: بدانید به خداوند سوگند چیزی وجود ندارد مگر خداوند تنهای بی شریک و رسولش6 و خاندان رسولش6 و شیعیانشان که خداوند صورت هایشان را گرامی دارد و آن چه غیر از آنان است هیچی نیستند،و سوگند به خداوند پس از رسول خدا،علی7 برترین مردم نسبت به مردم ،می­باشد. این را سه مرتبه فرمود.

نکات مهم:

1- ارزش افراد در رابطه با پذیرش و پیروی از ائمه : است.

2- هر مقدار بیشتر بفهمید و پیروی کنید ارزش شما بیشتر خواهد بود .

3- هر چه کمتر آنان و سخن ونظرشان را پیرامون هر چیزی کمتر بشناسید و کمتر پیروی کنید ، ارشتان کمتر خواهد بود.

4- تا جایی که کسانی که آنان را نمیشناسند یا پیروی نمیکنند و یا مخالفشان هستند اصلا جزء مخلوقات مطرح خداوند نبوده و در زباله دان هستی یعنی جهنم خواند بود.

5- در واقع جهنم جای گاه کسانی است که نه تنها ازمقام انسانی تنزل یافته اند بلکه از مقام مخلوقیت الهی نیز تنزل یافته و خداوند حتی آنان را به عنوان بنده و مخلوق خود نمی­پذیرد و لاجرم جایشان در محلی جدا از محل إعمال رحمت و عطوفت اولیه الهی که بر اساس آن آفریده شده بودند خواهد بود که همانا جهنم نام دارد،جایی که جز خشم و نفرت و غضب الهی چیزی در خود جای نداده است.


 
comment نظرات ()
 
ادامه فلسفه خلقت
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳
 

ادامه فلسفه خلقت

همانطور که اشاره کردیم بسیاری از بی اعتقادی­ها یا شبهات اعتقادی که مانع ما می­شود تا بهتر بتوانیم از عقل و توان روحی خویش بهرمند شویم ، این است که نتوانسته­ایم به شیوه­ای درست روند دریافت فلسفه خلقت را کسب کنیم.

این روند بطور مختصر این گونه است:

1- پی بردن به قدرت فکر و عقل خویش ، که بوسیله مطرح شدن پرسشهای اساسی در ذهن کشف می­شود.وقتی در ذهن ما آشکار می­شود که این خلقت چیست و برای چه هدفی است و ما این جا چکار داریم و چه باید بکنیم و چرا هستی این چونه است و چرا ما با این توانایی­ها و کاستیها خلق شدیم ووووو ، در ابتدا برای خودِ ما معلوم می­شود که در وجود ما عنصری بنام عقل است که در دیگر موجودات نبوده و همین عامل باعث پیدایش این سؤالها در وجود ما می­گردد ولی در موجودات دیگر چنین پرسشهایی نیست.

2-  در مرحله بعد ،ماهیت پرسشها را غیر مرئی و غیب می­دانیم در نتیجه پاسخ آن نیز باید از طریق غیب و منشأ هستی ارائه شود.

3-اکنون که دانستیم برای کشف فلسفه خلقت باید به فرستادگان الهی و غیبی مراجعه کنیم از آنان و گفته­هایشان استفده می­کنیم.

4- اولین چیزی که در خلقت و فلسفه آن در روایات مشاهده می­شود این که امام می­فرماید در ابتداء خداوند تنها بود و هیچ موجودی کنار و شریک با وی نبود. و خداوند در هیچ چیز، نیازی به داشتن و نداشتن موجودی در کنار خود نداشت.

5-آنگاه که خداوند تنها بود در اثر بداء خداوند ارائه کرد تا خلقت را ایجاد کند .

6- اساس این خلقت را بر پایه سلسه مراتب و اسباب قرار داد .این اصلی اساسی در خلقت است که تمام برنامه­های خلقت بر پایه آن و بدون تخطی گسترده (مگر در موارد بسیار استثنائی که ضرر به این برنامه بزند)إعمال می­گردید.

7- در این راستا چون سلسله مراتب اساس برنامه خلقت بود می­بایست در خلقت کسانی باشند که پیش و برتر از بقیه باشند و موجوداتی باشند که پس از آنان قرار دارند .این تابع رعایت سلسله مراتب و تحقق اسباب در خلقت بود .

8- پس خداوند اولین مخلوق در سلسه مخلوقات که بر تر از همگی باشد خلق نمود و او را بصورت نور و عقل و اولین خلقت و با همین نامها بوجود آورد.

9- خداوند با مشیت و علمی که از آینده داشت و تحقق اسباب و سلسله مراتب در کنار و شریک با آن نور(پیامبر اکرم6)، آن نور را دو قسمت کرد و امیرالمؤمنین7 را خلق کرد و از آنان نور فاطمه3 و بقیه ائمه: را خلق کرد.

10- پس از آن که خلقت انوار الهی کامل وتمام شد، آنان تنها موجودات عالم هستی پس از خداوند بودند.سالهایی طولانی خداوند بود و انوار و ارواح چهارده معصوم:.

11- آنگاه ، خداوند خواست تا خلقت دیگری غیر از آنان و برای آنان خلق نماید.

12- آن گونه که در روایات خلقت مشهود است دلایل خلقت موجودات دیگر غیر از چهارده معصوم: در موارد زیر خلاصه می­شود:

الف- برای تنها نبودن آنان ، مخلوقات را خلق نمود.

ب- برای نشان دادن جایگاه و مقام آنان در پیشگاه خداوند، مخلوقات را خلق نمود.

ج- برای این­که خداوند را به مخلوقاتش بشناشانند ، آنان را در خلقت سهیم کرد.

د- مخلوقات را تابع و پیرو آنان قرار داد تا با پیروی از آنان به جایگاه واقعی خویش ارتقاء یابند ، یا با مخالفت و دشمنی با آنان به پایین ترین مرحله در مخلوقات سقوط کنند.


 
comment نظرات ()
 
پاسخ پرسش
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

پاسخ پرسش: این که نتوانسته­اید توازن در اعتقاد به دنیا و آخرت ایجاد کنید چیز عجیبی نیست بسیاری از مردم اصلا نمی­دانند که باید این توازن را ایجاد کنند تا چه رسد به این­که نگران توازنش باشند. مهم این است که بدانید باید این توازن را ایجاد کنید و در راه آن قدم بردارید.ما در این دنیا باید در حالی که با سرد و گرم دنیا دسته و پنجه نرم می­کنیم و حوادث تلخ وشیرین را پشت سر می­گذاریم ، همگی بگونه ای است که ما را از تفکر در اصل خلقت و آینده خویش و اخرت باز بدارد. ما اگر در حوادث مختلف همواره  پس از غفلت و فراموشی و دنیا زدگی ،باید به خود آمده و در صدد جبران و اصلاح فکر ورفتار خویش باشیم . اینکه زمانی فراموش میکنیم و به خود و نیازهای مادی خویش مشغول میشویم باکی نیست و زمانی نگران میشویم که نکند دچار غفلت و بیهودگی شویم؛ در این حالت نیز باکی نیست زمانی باید ترسید که دیگر خودمان متوجه و ترسان نشویم و دیگران برای ما بترسند و نگران باشند و ما با بی خیالی و بی پروایی به دنبال نیازها و اهداف دنیوی خودش باشیم و به هیچ وجه متوجه نصیحت دیگران نشده و خودمان نیز اصلا متوجه نشده و از غفلت خویش بی خبر و سرمست و دلخوش باشیم در این حالت واقعا باید نگران شویم.پس تا موقعی که نگران هستید من ناراحت نیستم چون وجدان وادراک ناخوداگاه دارد شما را کنترل میکند و نهیب میزند.

امّا در مورد تئوری تکرار زنده شدن آدمها، باید بگویم که هر احتمالی ممکن است به خیال و تصور ما بیاید مگر خیال پردازی های ما میتواند منشأ قضاوت و باور و اعتقاد ما باشد در این صورت ما هیچ گاه ثبات و آرامش نخواهیم داشت و هر روز راهی را میرویم بدون آنکه به سرانجام برسیم. در یافتن و دارا شدن اعتقاد باید از راه صحیح وارد شد. در همین وبلاگ راه صحیح یافتن اعتقاد را توضیح داده­ام و مفصل است(به کتاب راه کشف حقیقت مراجعه کنید) و اجمالا این که برای پاسخ مناسب با پرسش میبابست دید پرسش از چه سنخی است و پاسخ نیز باید از همان سنخ باشد .برای دانستن اینکه ما از چه منشأی هستیم نمیتوانیم از پیش خود حدس و گمان بزنیم بلکه چون سؤال از غیب و نهان است که بشر هیچ راهی برای رسیدن به آن ندارد باید پاسخ نیز از غیب باشد.این غیب نیز مطمئن ترین راه غیبی باشد که راهی جز استفاده از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام نداریم و آنان نیز به هیچ وجه این حدس شما را تأیید نکرده­اند بلکه به صراحت آن را که به معنای تناسخ است نفی کرده­اند. چون ارواح گذشتگان در گرو اعمال و افکار خود هستند و نیازی نیست به این دنیا بیایند تا پاداش یا کیفر ببینند زیرا این نیا نن پاداشش پاداش واقعی و تنبیهش عذاب واقعی است و در ضمن گذرا است ولی عذاب و پاداش آخرت دائمی و واقعی است.  


 
comment نظرات ()
 
استدلال به شب قدر 2
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳
 

 

حدیث دوّم:قال ابو جعفرعلیه السلام:«فضل ایمان المؤمن بحمله«انا انزلناه..» و بتفسیرها علی من لیس مثله فی الایمان بها، کفضل الانسان علی البهائم، و ان الله عزوجل لیدفع بالمؤمنین بها عن الجاحدین لها فی الدنیا لکمال عذاب الآخرة لمن علم أنه لایتوب منهم، ما یدفع بالمجاهدین عن القاعدین و لا أعلم أن فی هذا الزمان جهادا إلا الحج و العمرة و الجوار.»

ترجمه:«حضرت جواد علیه السلام فرمود:برتری ایمان کسی که حامل (و آگاه بر)سوره انا انزلنا... و تفسیر(واقعی)آن باشد بر کسی که مثل او ایمانی بر اساس این سوره ندارد،مانند برتری انسان یر چهارپایان است. و خداوند به وسیله این سوره منکرین آن را از مؤمنین به آن،دفع می­نماید زیرا عذاب آخرت برای آنان که توبه نمی­کنند کامل است،همان گونه که به وسیله مجاهدین از قاعدین(و جهاد ناکنندگان) دفع می­کند.و من در این عصر (از زمان حضرت جواد به بعد تا ظهور)جهادی نمی­بینم درست باشد مگر حج و عمره و همسایه داری.»  

نکات مهم این حدیث:

1- کسانی که بر اساس سوره قدر به اهل بیت ایمان دارند نسبت به کسانی که بر اساس این سوره این اعتقاد ندارند و ایمانشان به اهل بیت بدون شناخت و پذیرش این سوره است،مانند برتری انسان بر چهار پایان است.

2- همانطور که برتری انسان نسبت به حیوانات برتری طبیعی و قهری است این برتری نیز طبیعی و قهری خواهد بود.

3- پیداست شناخت و معرفت به اهل بیت بر اساس این سوره یک شناخت خاص و برتری به انسان می­دهد که نسبت به کسانی که ائمه علیهم السلام را قبول دارند ولی از کانال این سوره وبر اساس این سوره قبول نکرده یا بر آن اساس امام را نمی­شناسند ، بسیار کم ارزش­تر باشند.

4- این چه شناختی است؟

5- بر اساس سوره قدر، در هر سال یک شب ، تکالیف و برنامه­های الهی برای مخلوقات بر امام عرضه می­شود.

6- از آنجا که ملائکه و روح به همراه تمام امور جاری در آن سال نازل می­شوند، عده­ای گمان کرده­اند نزول این امور نزد هر کسی موجب سربلندی و ارزش یابی آن شخص می­شود. در حالی که برعکس است، این امام نیست که با نزول ملائکه و روح تجلیل و ارزش گزاری می­شود بلکه آنان هستند که با پذیرش امام علیه السلام و بار یافتن خدمت ایشان به مقام و ارزش دست می­یابند.

7- از آنجا که در تمام تاریخ شب قدر و نزول ملائکه تحقق می­یابد، این ارتباط به معنای ارتباط وحی و الهام آسمانی با امام علیه السلام در تمام تاریخ می­باشد.

8- این مطلب به معنای ارتباط دائمی امام با آسمان و دریافت وحی و الهام الهی (البته نه از نوع وحی رسالت بلکه از نوع وحی امامت و تفسیر قرآن است، شبیه وحی به زنبور و وحی به مادر موسی و برتر از آن) است.پس امام کسی است که به طور مستمر با آسمان و اخبار آن ارتباط دارد و به این وسیله برای مردم هر عصر دستوری مطابق نیاز و طاقت آن مردم ارائه می­کند.

9- از این طریق می­فهمیم که در اسلام وحی به شکل مستمر جریان دارد و هیچگاه دروازه آسمان بر روی مردم بسته نیست، تا اگر مردم چیزی به دین افزودند یا از آن کم کردند ، امام علیه السلام جبران کند.

10- دین واقعی اسلام منوط به دخالت و إعمال نظر امام علیه السلام است ، و هیچ کس نمی­تواند در این زمینه یعنی صدور حکم و تکلیفی که در شب قدر تعیین می­شود ،جای امام را گرفته و برای مردم تعیین تکلیف کند.

11- خداوند بلا و انحراف در دین برای کسانی را که بر اساس این سوره ایمان آورده­اند، دفع می­نماید ،همان گونه به وسیله مجاهدین و جهاد گران شر دشمنان  را از قاعدین دفع می­کند.

اگر انسان با حقیقت هستی و گذرا بودن آن و ارتباط آن با جهان آخرت و واقعیت زندگی آشنا شود ، طبیعی است که یاد آخرت و کم توجهی به دنیا سراسر وجود وی را بگیرد.اگر این اتفاق نیافتد پیداست که توجه به واقعیت هستی و دنیا پیدا نشده است.اما باید این احساس به افراط کشیده نشود تا مبادا توجه به آخرت موجب یأس ونا امیدی نسبت به زندگی خویش شود. بلکه همیشه باید خود را میان خوف و رجا ببیند و دنیا را آن گونه که باید باشد،ببیند یعنی واسطه و پلی به سوی آخرت ودر هر کار دنیوی ،آخرت را ببیند.البته این کار سخت است و ممکن است در هر زمان توجه به یکی بر دیگری تفوق یابد ولی با یاری خداوند وتمرین، می­توان به این مهم دست یافت.  

 

 


 
comment نظرات ()
 
استدلال به شب قدر
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

«انا انزلناه فی لیلة القدر» در اثبات ولایت

 

حدیث: عن ابی جعفر علیه السلام قال: یا معشر الشیعة خاصموا بسورة انا انزلناه تفلجوا فوالله انها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و انها لسیدة دینکم و انها لغایة علمنا ، یا معشر الشیعة خاصموا ب«حم والکتاب المبین انا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنا کنا منذرین » فانها لولاة الامر خاصة بعد رسول الله صلی الله علیه وآله ؛ یا معشر الشیعة یقول الله تبارک و تعالی «وإن من أمة الاّ خلا فیها ندیر» قیل : یا ابا جعفر نذیرها محمد صلی الله علیه وآله قال:صدقت، فهل کان نذیر و هو حی من البعثة فی أقطار الارض، فقال السائل: لا ، قال ابوجعفر علیه السلام:أ رأیت بعیثه ألیس نذیره، کما أن رسول الله صلی الله علیه وآله فی بعثتة من الله عزوجل نذیر، فقال: بلی، قال: فکذلک لم یمت محمد الا و له بعیث نذیر؛ قال: فآن قلت لا ، فقد ضیّع رسول الله صلی الله علیه وآله من فی الاصلاب الرجال من امته ، قال: وما یکفیهم القرآن؟ قال: بلی إن وجدوا له مفسّراً قال: و مافسره رسول الله صلی الله علیه وآله ؟ قال :بلی، قد فسره لرجل واحد و فسر للامة شأن ذلک الرجل وهو علی بن ابی طالب علیه السلام؛ قال السائل: یا ابا جعفر، کان هذا امر خاص لا یحتمله العامه؟ قال: أبی الله أن یعبد الا سرا ،حتی یأتی إبان أجله الذی یظهر فیه دینه، کما أنه کان رسول الله مع خدیجه مستترا حتی امر بالاعلان قال السائل: ینبغی لصاحب هذا الدین أن یکتم؟قال:أو ما کتم علی بن ابی طالب علیه السلام یوم أسلم مع رسول الله­صلی­الله علیه وآله حتی ظهر أمره؟ قال: بلی قال: فکذلک أمرنا حتی یبلغ الکتاب أجله.

ترجمه:«حضرت جواد علیه السلام فرمود:ای گروه شیعه با سوره «انا انزلنا » با مخالفین خودتان محاجه کنید تا پیروز شوید.سوگند به خداوند،این سوره حجت خداوند بر مخلوقات است بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله واین سوره سرور دین شما و نهایت علم ماست. ای گروه شیعه با اول سوره :«حم و کتاب مبین ،ما ان کتاب را در شب مبارکی نازل کردیم ،ما بیم دهنده هستیم»؛ با مخالفین خود مقابله کنید . این مخصوص ولاة امر بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله است ؛ای گروه شیعه خداوند میفرماید:«هیچ امتی نیست مگر اینکه درآن بیم دهنده­ای وجود داشته است.»گفته شده: ای ابا جعفر آیا نذیرش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود؟فرمود :درست گفتی، پس آیا از بعثت ایشان نذیر دیگری در سطح جهان بود در حالی که ایشان زنده بودند ، گفت :خیر؛فرمود:آیا به نظر تو آنکه را ایشان فرستد نذیرش می­گردد ، همان گونه که خداوند رسول اکرم صلی الله علیه وآله را برای نذیر بودن برانگیخت، گفت :البته، فرمود:پس همینطور پیامبر فوت نکرد مگر اینکه فرستاده­ای به عنوان نذیر قرار داد. سائل گوید:اگر بگویم خیر قرار نداده ،در این صورت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله تمام نسل های بعدی را ضایع نموده است(چون فرصت هدایت شدن را نخواهند داشت).پس گفت:آیا قرآن به عنوان نذیر برای مردم بعد کافی نیست؟ فرمود : بلی ولی اگر مفسری برای آن بیابند.(زیرا بدون تفسیر صحیح ، هر کس قران را بگونه ای تفسیر می­کند و باعث اختلاف و گمراهی بیشتر می­شود) سائل گفت: آیا پیامبر آن را تفسیر نکرده است؟امام فرمود: البته برای یک نفر تفسیر کرده و آنگاه شأن آن فرد را برای امتش روشن کرده است و آن فرد علی بن ابی طالب است. سائل گفت: ای ابا جعفر این مطلب خاص است و مردم عامه آن را تحمل نمی­کنند. فرمود : خداوند ابا دارد مگر اینکه به سرّ و نهان عبادت شود تا زمان ظهور و آشکار شدن دینش برسد. همانطور که رسول اکرم صلی الله علیه وآله به همراه خدیجه مخفیانه عبادت می­کردند تا فرمان اعلان آمد. سائل گفت: برای صاحب این دین شایسته است تا(امرش) را پنهان کند؟ فرمود: آیا امیرالمؤمنین زمانی که به همراه پیامبر صلی الله علیه وآله اسلام آورد پنهان نکرد تا امرش آشکار شد؟ گفت: بلی ، فرمود:امر ما همچنین پنهان است تا زمانش بسر آید(و امام علیه السلام ظهور کند).کتاب کافی ج 1 باب حجت ،احادیث سوره انا انزلناه،ح 6

 نکات مهم این حدیث:

1- مهم ترین و آشکارترین و مورد قبول­ترین دلیل بر اثبات حقانیت امام و ولایت است.

2- از جمله اینکه این سوره سرور دین است ، معلوم می­شود که برتر از این سوره در اثبات امر ولایت نیست.

3- به ما دستور داده­اند که با قرآن در اثبات ولایت مناظره نکنیم ولی این سوره استثناء است. پیداست که رمز خاصی در این سوره است که موجب پیروزی و ساکت شده مخالفین ولایت می­شود.

4- در این سوره غایت علم امام معرفی شده است. یعنی در این شب علوم جدید و امر جدیدی بر آنان عرضه می­شود. که در احادیث دیگر بیان شده است.

5- سوره « حم والکتاب المبین... » نیز بیان شب قدر و نزول ملائکه بر امام می­باشد در نتیجه مناظره با این سوره نیز همان نتیجه را دارد.

6- این شب قدر و مراسم آن مخصوص ولات امر و ولی امر است و دیگران را به ان راهی نیست.

7- تا زمانی که پیامبر زنده بود ملائکه نزد ایشان نازل می­شدند. وقتی که ایشان فوت نمودند باید کسی باشد که ملائکه بر وی نازل شوند.

8- اگر پیامبر کسی را تعیین نکند تا مردم را همانند خودش هدایت کند در این صورت  مردمی را که درآینده خواهند آمد از هدایت محروم نموده است .پس نتیجه می­گیریم که همانگونه که شب قدر و  امورات مردم اعم از هدایت یا شقاوت آنان در این شب بر پیامبر نازل می­گردد، همان گونه با رفتن پیامبر نیز کسانی هستند تا با استفاده از این شب و نزول ملائکه بر وی و دریافت برنامه آن سال بر هدایت مردم صحه گذارد.

9-  آیا قرآن برای هدایت کافی نیست؟

10- اولا- فرقه های مختلف به قرآن استناد می­کنند .اگر قرآن فی نفسه هدایت گر بود ، دیگر کسی با هم اختلاف نمی­ورزید . پس نفس ارجاع اختلاف به قرآن نشان دهنده ناکافی بودن بلکه تفرقه انگیز بودن قرآن به تنهایی می­باشد مگر اینکه معلم و مفسری برای قرآن باشد.

11- در تاریخ اسلام مشهور و قطعی است که هیچ کسی ادعاء آگاهی کامل به تمام قرآن نداشته جز علی بن ابی طالب.

12- اگر بگویند پیامبر برای مفسِّر قرآن کافی است و او برای امت قرآن را تفسیر کرده است . در جواب می­گوییم:

اولا- آیات پراکنده و در طول 23 سال نازل شده است. چه کسی جز امیر المؤمنین در طول این سالها بطور کامل در کنار ایشان بوده وآیات را نوشته و تفسیر آنها را یادداشت کرده است.

ثانیا- هر کسی فهم و درک کامل را نداشت تا بتواند تمام تفسیر قرآن را با تمام سطح ، تحمل کند، مگر با امداد الهی این ظرفیت را داشته باشد.

ثالثا- همه افراد ، حافظه و قدرت نگهداری تمام مطالبی که شنیده­اند را ندارند مگر با امداد الهی.

رابعا- هیچ موردی نیست که بتوان برای تفسیر الهی قرآن مناسب دانست و نزول ملائمه نیز بر وی باشد مگر علی بن ابی طالب علیه السلام.ایشان در تمام دوران نزول وحی در کنار پیامبر بود ، هر آیه ای را با تفسیرش از جانب پیامبر می­نوشت و آنچه را می­نوشت در ذهن داشت(همانطور که در روایت شیعه وسنی امده که پیامبر برای وی دعا کرد که هیچ چیزی را فراموش نکند) و با امداد الهی قدرت تحمل تمام تفسیر قرآن را داشت.

خامسا- اگر همه مردم این تفسیر را دریافت میکردند ، به یک نسبت نمی­فهمیدند، و در همه جا نبودند تا بفهمند، و همه ظرفیت تمام تفسیر را برای آینده ها نداشتند، و در ضمن از خطر فراموشی در امان نبودند . پس طبیعی است که فقط به یک نفر گفته شود که مانند پیامبر در علم و فهم بوده وآن فرد به جانشینان خود بی کم و کاست منتقل کند و آنان هم به فراخور درک و نیاز هر فرد در طول تاریخ به مردم منتقل نماید.

13- علی بن ابی طالب علیه السلام با داشتن این خصوصیات تفسیر قرآن را از پیامبر اخذ کرد و برای مردم درحد فهم و درکشان تفسیر می­کرد و جانشینان وی نیز نسل بعد از نسل مطابق فهم مردم عصر خویش این تفسیر و علم را از وی و از پیامبر به ارث برددند . دراین صورت هیچ کس از راهنمایی آنان در تمامی نسلها بی بهره نگردید.

 

 


 
comment نظرات ()
 
ارزش و نادر بودن شیعه
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٦
 

ارزش شیعه ونادر بودن آن

 

 

«فضیل الصایغ قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول : انتم والله نور فی ظلمات الارض و الله ان اهل السماء لینظرون الیکم فی ظلمات الارض کما تنظرون انتم الی الکوکب الدری فی السماء و ان بعضهم لیقول لبعض یا فلان عجبا لفلان کیف اصاب هذا الامر و هو قول أبی علیه السلام ما أعجب ممن هلک کیف هلک و لکن أعجب ممن نجا کیف نجا.»(روضه کافی حدیث 415)

ترجمه:«فضیل صائغ گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود: به خداوند سوگند شما(شیعیان) نوری در تاریکی­های زمین هستید. سوگند به خداوند، اهل آسمان در تاریکی زمین به شما نگاه می­کنند همانگونه که شما به ستارگان درخشان در آسمان نگاه می­کنید و برخی به برخی دیگر می­گویند:فلانی، تعجب از فلان شخص(از زمینیان) است که چگونه به این امر(ولایت اهل بیت علیهم السلام) رسیده است. واین سخن پدرم علیه السلام است که من تعجب نمی­کنم از کسی که هلاک شده ، چگونه به هلاکت رسیده است ولی از کسی تعجب می­کنم که نجات یافته، که چگونه نجات یافته است.»

نکات جالب در این حدیث گرامی:

1- توجه اهل آسمان به اهل زمین است همان گونه که کنجکاوی و توجه ما به آسمان و اهالی آن می­باشد.

2- ما بیشترین توجه خود را به ستارگانی داریم که درخشنده تر هستند و متقابلا اهل آسمان توجه خود را به کسانی از اهل زمین دارند که درخشندگی بیشتری دارند.

3- همان گونه که آسمان شب و دنیای ظاهری برای ما تاریک است و فقط بوسیله نور ماه و ستارگان روشن می­شود ، زمین معنوی نیز در دیدگاه اهل آسمان تاریک است و فقط توسط اهل حق از زمینیان روشن می­شود.

4- شیعیان کسانی هستند که زمین را با تارکی مطلقش در پیشگاه آسمانیان روشن می­نمایند.

5- چون زمینیان در تاریکی مطلق هستند و در گمراهی عمومی بسر می­برند ، پس هر کسی در این تاریکی و گمراهی ،طبیعی است که گمراه شود .

6- هرچند انتخاب گمراهی در جایی که گمراهی عمیق و غالب است ،طبیعی می­باشد ولی به دلیل وجود نشانه­های هدایت و امکان هدایت شدن به راه راست، این انتخاب گمراهی صحیح نیست.

7- چون راه­های گمراهی مسلط و غالب و همه گیر است، در نتیجه کسی که گمراه شد چون طبیعی است ، تعجب آور نیست.

8- چرا کمراهی طبیعی است؟

9- پاسخ روشن است زیرا انسان از زمانی که خود را می­شناسد و عقلش شروع به دقت و یادگیری می­کند همواره در معرض دریافت احساسی و تحت تأثیر تمایلات ظاهری و سطحی خویش است، بخصوص وقتی می­بیند پدر و مادر و اطرافیان و جامعه وی کاملا به دنبال باطل هستند و این باطل نیز تمام سیگنالها و علائم نادرست به وی می­دهد ، خوب طبیعی و عادی و غالب این است که این شخص تازه رسیده نیز به احساس آنها تمکین کرده و همانند بقیه آنچه را آنان می­پسندند و می­خواهند بپسندد و بخواهد. دراینجا است که مانند بقیه شده و بدون تفکر در درستی یا نادرستی این  راه ، به آن درآید؛ مگر کسی که به اشتباهات و پیام­های نادرست جامعه شک کرده و برای خلاصی از این شک تا رسیدن به حقیقت محض از پای ننشیند .

10- این افراد به دلیل توفیق الهی بیدار شده و بر خلاف جریان جامعه شنا می­کنند و در این هنگام نیز چون خداوند صداقت آنان را در این رفتار و اصرار در کشف حقیقت می­بیند پس دستشان را گرفته و به راه راست که در جامعه همیشه پنهان است  ، راهنمایی می­کند.

11- رهروان این راه اندک هستند ، به همین دلیل امام علیه اسلام از هدایت شدگان تعجب می­کند که چگونه هدایت شده­اند.

12- چون راه هدایت شدن بسیار سخت و جانکاه و نادر است ، امام سؤال می­کند که چگونه هدایت شده­اند ولی در گمراهی،این سؤال را نمی­کند که چگونه گمراه شده­اند، زیرا گمراه شدن، عادی و طبیعی است و اصلا تعجب آور و سؤال برانگیز نیست چون عموم مردمی را که می­­بینید در این وادی سیر می­کنند.آنچه مایه تعجب است آگاهی بر گمراهی جامعه و شنا کردن بر خلاف مسیر حرکتی آنان آن گونه که امام علیه السلام ترسیم نماید.

13- آنقدر راه هدایت پنهان است که عده نادری به حقیقت آن کاملا دست می­یابند.

14- دست یافتن به هدایت واقعی نیز چیزی نیست که با ادعا درست شود بلکه باید نشانه­های آن را که از طریق وحی و علم الهی و ائمه اطهار رسیده بسنجیم و اگر در ما بود آنگاه با مطابقت با توصیف آنان، می­گویم به هدایت دست یافته­ایم. همان گونه که در قیامت نیز خداوند در مورد ادعاهای ما در دنیا ،قضاوت می­کند که کدام درست و کدام غلط است ، در این دنیا نیز اگر کسی می­خواهد بداند در آن جهان چه قضاوتی در مورد وی و ادعاهایش می­کنند باید به پیام آنان علیهم السلام گوش کند و با آن ملاکها در مورد خود قضاوت نماید.


 
comment نظرات ()
 
عید نیمه شعبان
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸
 

عید نیمه شعبان مبارک

عیدی بهتر از این دو روایت نیافتم که برای دوستان اهل بیت علیهم السلام تقذیم کنم . امید دارم که خداوند ما وشما را از ذاکرین به حق اهل بیت و معارف آنان قرار دهد.

حدیث اوّل : عن ابی عبدالله علیه السلام قال تزاوروا فان فی زیارتکم إحیاء لقلوبک و ذکرا لاحادیثنا و أحادیثنا تعطف بعضکم علی بعض فان أخذتم به رشدتم و نجوتم و إن ترکتموها ضللتم و هلکتم فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم.

«حضرت صادق علیه السلام فرمود: (ای شیعیان) همدیگر را زیارت کنید زیرا در زیارت شما  با یکدیگر ، زنده شدن قلبهای شما و یاد آوری از احادیث ماست. و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان می­سازد، پس اگر به این احادیث چسبیدید هدایت شده و نجات می­یابید و اگر آنها را رها ساختید گمراه شده و به هلاکت دچار می­شوید . پس به احادیث بچسبید  که در این صورت نجات شما را تضمین می­کنم.»

نکات ممهم این حدیث:

1- شیعیان می بایست به دیدار یکدیگر روند و از دیدن هم دست نکشند.

2- زیرا در این دیدار در واقع پیمان اعتقادی خویش را تجدید و محکم نموده­اند.

3-اگر به دیدن هم نروند، رفته رفته اعتقاد و هویت فکری خویش را از دست خواهند داد.

4- ماهیت این دیدارها مشخص شده است . یعنی فقط دید و بازدیدِ صرف نیست که موجب احیاء و زنده نگه داشتن قلب و ایمان افراد می­شود بلکه باید در این دید و بازدیدها امر ولایت و بطور مشخص روایات ائمه علیهم السلام مطرح و تحلیل شود . فقط به این وسیله است که پیمان آنان تجدید و خواص دیدار احیاء کننده، بر آن ملاقات­ها مترتب است .در غیر این صورت که دیدار شیعیان به گونه­ای غیر از انگیزه­ی اعتقادی و مطرح شدن احادیث و تحلیل آن باشد و فقط تخمه شکستن باشد، هیچ اثری ندارد بلکه ناشایست است.

5- این دیدارها وبیان احادیث، آن قدر مهم است که اثر آن را زنده شدن شیعیان نامیده­اند یعنی اگر دیدار نباشد و احادیث مطالعه نشود، آنها از نظر اعتقادی میمیرند.  

6-هدف، تجدید پیمان با ذکر احادیث است و اگر کسی را هم فکر و هم دل نیافتید می­توانید با خودتان خلوت کنید و احادیث را بخوانید که همان اثر را خواهد داشت، پس نگران نبود یار و هم­دل نباشید هر چند بودن چنین کسی کمک بیشتری خواهد بود.مهم ارتباط با امام از طریق احادیث ایشان است.

7- مذاکره بر سر احادیث موجب مهربان شدن شیعیان با یکدیگر ورفع کدورت و ناراحتی­ها می­شود.

8-پس اگر کسانی از هم ناراحت هستند، با مطالعه احادیث و مراجعه به امام و سفارشات ایشان باید کدورت­هایشان رفع و باهم دوست شوند و اگر این گونه نشد در ایمانشان به ولایت باید شک کرد.

9- راه نجات در سر زدن و رفع مشکلات و کمک گرفتن از احادیث نهفته است و هیچ راه حلی در تمام ابعاد زندگی فردی و جمعی نیست مگر اینکه با این احادیث موجود هر مقدار که دسترس، داشته باشید، رفع می­شود.

10- اگر به احادیث چنگ نزنید جز بدبختی بیشتر و گمراهی و حیرت بیشتر چیزی نسیب جامعه و افراد نمی­­­شود.

11- امام ضامن نجات کسانی است که در تمام مشکلات به احادیث چنگ زنند.

12- نباید گمان کنید ما فقط در برخی مسائل احادیث مناسب داریم و در بقیه مشکلات چکار کنیم. این فکر دقیقا القاء شیطان است که مقدمه­ای برای دور شدن از امام و احادیث ایشان و رجوع به افکار خویش یا دیگران در برابر افکار و سخنان امام می­باشد و شیعیان از همین بابت در طول تاریخ گمراه شدند.

13- جواب این است که اگر ما به قدرت لایزال الهی و اینکه ما را در دوران غیبت بی سرپرست وراهنمایی، رها نساخته است و سخنان امام، معجزه الهی و با سخنان دیگران تفاوت دارد ، اعتقاد داشته باشیم، خواهیم دانست که خواندن روایت یک مطلب است ، درک حقیقت آن چیز دیگری می­باشد. درک و معرفت سخنان آنان با کمک خودشان میسر است که به آن فقه و معرفت گفته می­شود .در واقع فقه و معرفت روایت فقط خواندنش نیست ،بلکه الهام و درکی از جانب امام است که معرفت حدیث را به شما اعطاء می­کند. به همین جهت است که هر کس یک شناخت و درک متفاوتی از احادیث پیدا می­کند . مانند آیات قرآن .اگر این مطلب را کاملا درک کردید و خوب شناختید متوجه می­شوید که هر مقدار حدیث در اختیار داشتید با استمداد از امام علیه السلام ­دریای از معرفت به دین و حقایق را کسب کنید . این مطلب را باید درک کرد و جز با لمس کردن کمتر کسی اذعان می­کند مگر آنکه مؤید به امداد الهی و امام علیه اسلام وتسلیم اوامر آنان ،باشد. گواه درستی سخنان من همین حدیث است.

14- تمام مشکلات و نواقص جامعه ما در گرو عمل نکردن و گم بودن احادیث اهل بیت در جامعهِ به ظاهر شیعه ماست و راه حلش نیز به سفارش و تأکید امام علیه السلام فقط و فقط در گرو رفتن با اعتمادکامل به راه حل بودن احادیث ، بسوی این احادیث است .این کلام حقیر حجتی است برای همه در روز ظهور و یا روز قیامت .

15 - اگر جامعه به این سخن اعتراف نکند دلیل نمی­شود که حداقل به آن اعتراف و اعتقاد نداشته باشید . پس این حقی است که پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام برای شما ایجاب می­کند، خواه دیگران بپذیرند یا خیر.

 

حدیث دوّم: عن معتب مولی أبی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول لداود بن سرحان : یا داود أبلغ موالی عنی السلام، وأنی أقول : رحم الله عبدا اجتمع مع آخر فتذاکر أمرنا فإن فان ثالثهما ملک یستغر لهما ، و ما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلا باهی الله تعالی بهما الملائکة فاذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر فان فی اجتماعکم و مذاکرتکم إحیائنا و خیر الناس بعدنا من ذاکر بأمرنا و دعا إلی ذکرنا.

«معتب غلام امام صادق علیه السلام گوید که شنیدم آن حضرت به داود بن سرحان فرمود: ای داود به دوستداران من سلام برسان وبه آنان بگو که من می­گویم: خداوند رحمت کند بنده­ای را با شخص دیگری ملاقات کند و امر ما را با هم یاداوری نماید که در این صورت فرشته­ای، فرد سوم آنان خواهد بود و برای آن دو استغفار می­کند؛ و هیچگاه دو نفر با هم جمع نمی­شوند که یاد امر ما کنند مگر آنکه خداوند  در برابر ملائکه به آن دو مباهات می­نماید. پس هر گاه با هم جمع شدید، مشغول ذکر امر ما شوید زیرا در اجتماع شما و مذاکره نمودن شما ما زنده می­شویم و بهترین مردم  بعد از ما ، کسی است که یادآور امر ما باشد و مردم را به امر ما دعوت نماید.»

1- جمع شدن با دیگری اثر تربیتی و الهی ممتازی دارد که در تنها بودن نیست ولی به شرط اینکه همدلی پیدا شود.

2- بلند خواندن و مذاکره حدیث با صدای بلند توسط دو نفر بودن، بهتر واقع می­شود و ظاهرا در بلند مذاکره کردن صدمه بیشتری به شیطان و یاران وی از انسانها و جنیان واقع می­شود.

3- مذاکره بلند و آشکار میان دو نفر حداقل ، آن چنان اهمیت دارد که خداوند به این حادثه افتخار و مباهات می­کند.

4- مباهات و افتخار الهی به این حادثه نشان از عظمت و بزرگی و کم  وقوعی آن در عالم دارد.این مطلب به ما می­فهماند که این مسئله یعنی جمع شدن دو نفر و یادآوری امر و احادیث اهل بیت علیهم السلام در خانه و خلوت خویش آن چنان نادر و با اهمیت است که خداوند به وسیله آن به ملائکه فخر فروشی می­کند.ما نباید این امر را کم ارزش بدانیم و در واقع کسی این عمل را انجام می­دهد که به ارزش واقعی آن به توجه به حدیث سابق پی برده باشد.

5- کسانی مشمول این ارزش یابی بزرگ می-شوند که بدانند فقط احادیث و سخنان ائمه علیهم السلام است که راه نجات می­باشد نه کلمات دیگر اندیشمندان فیلسوف و جامعه شناس و روان شناس و فقیه و عالِم وعارف ووووووو. وقتی کسی به این درجه از عرفان رسید و می­دانید چقدر اینان کمند ، آنگاه وقتی جمع می­شوند آن چنان اثری در هستی و ان چنان شکافی در امپراطوری ابلیس و شیاطین انسانی و جنّی واقع می­کنند که صدای آن در سراسر عالم وجود پخش می­شود و خدا به آن افتخار می­کند.

6- معنای اینکه خدا به این حادثه افتخار می­کند این است که به ملائکه می­گوید ببینید در این جهانی که همگی به بیراهه رفته و غرور و خود خواهی و تعصب به فکر و مرام وسنت دیگران همه را فرا گرفته من بندگانی دارم که فریب ظاهر سازی شیطان را نخورده و مانند شما که پرده­ها برای شما برداشته شده و همه چیز را می­بینید و می­فهمید ، این بنده من نیز همه چیز را می­بیند و می­فهمد که حقیقت کجاست و بر این امر با صدای بلند و با اطمینان با دیگری مذاکره و گفتگوی قاطعانه می­کند.پس ای ملائکه بدانید که من بی جهت اولیاء و حجتهای خودم را نفرستادم و هستند کسانی که در گرداب تاریکی زمینی، مانند شما از دل تاریکی با صدای بلند وبی هیچ تردیدی حق را از حجتهای من یاد گرفته و آن را بخواهند و حق را اقرار کنند و حق را بگویند.طبیعی است که ملائکه با این مباهات الهی به چنین حجتی بربندگان در دل تاریکی و ظلمت غیبت ، مباهات خواهند کرد.

7- در این حالت است که ملائکه هم به خدمت آنان می­آیند و با آنان جمع می­شوند.

8- امام علیه السلام دستور می­دهند که اگر با هم جمع شدید مشغول ذکر ما و احادیث ما باشید.

9- معنای این حرف این است که اگر با هم جمع شدید چیزی جز ذکر ما نگویید تا مشمول این مباهات الهی شوید و اگر مشغول گفتن چرندیات متداول شدید نه تنها مشمول آن نیستید بلکه شاید تنبیه بزرگتری در انتظار شما باشد. چون شما می­دانید و رها می­کنید و دیگران نمی­دانند و رها کرده­ند، پس تنبیه شما سخت تر است.

10- نکته مهم و جالب این است که امام می­فرماید در این جمع شدن و مذاکره امر ما ، ما اهل بیت زنده می­شویم. در واقع اگر این کار را کردیم موجب زنده شدن اهل بیت خواهیم شد و اگر رها کنیم آنان نیز خواهند مُرد. به همین دلیل در روایات آمده است که حضرت مهدی در آخر الزماان قیام می­کند بعد از آنکه مُرده است. یعنی شیعیان خالص در آخرالزمان از هیچ کوششی برای جمع شدن و ارجاع مردم به امام علیه السلام فرو گزاری نمی­کنند که در این کار، حضرت حجت در واقع زنده خواهد شد.

11- بهترین مردم پس از امام علیه السلام کسانی از شیعیان ایشان هستند که هم خودشان دائم به یاد امام و در حال مطالعه وبه کارگیری سخنان آنان هستند و هم مردم را تشویق و راهنمایی به امام و درست استفاده کردن از امر ولایت ایشان می­کنند و دور نمودن مردم از پیروی از جاهلان و مدعیان دروغین نجات بخشی است.

12- مهمترین وظیفه ما در تمام اعصار بخصوص در غیبت دعوت به امام است. .

13- به چه چیز امام دعوت کنیم؟ به اینکه امام و سخنان امام تنها راه حل در تمام زمینه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ووووو است و اعلام کنیم بدون حضور امام و پیروی از سخنان امام هر تلاشی محکوم به شکست و نابودی و انحراف و اتلاف وقت و عمرو سبب عقب افتادن ظهور یعنی آشکاری اقتدار امام می­شود.

14- در این جا معلوم می­شود که ظهور در یک معنا یعنی :«آشکار شدنِ تنها راه حل بودن انحصاری امام، در تمام امور­» یعنی معلوم می­شود بر همگان که همگان در تمام امور که ادّعا داشتند دروغ می­گفتند و در ارائه هر راه حلی ناتوان بوده و بیراهه رفته­اند و مردم در دنبال کردن دیگران به عنوان منجیان و رهبران و سردمداران جز افزودن بر زحمت و رنج خویش و نافرمانی در برابر دستگاه الهی و عقب انداختن امر ظهور دولت حق کاری نکرده و همگی در جرم و جنایت شریک و مقصر هستند مگر آنان که در غیبت و حضور موجب مباهات الهی و ملائکه گشتند که امید داریم ما وشما نیز از آنان باشیم.

15- ما اگر نمی­توانیم مردم جهان را به این امر واقف گردانیم حداقل می­توانیم با رفتاری درست ،به دستگاه الهی مخالفت و متفاوت بودن خود را با دیگران اعلام کنیم تا در برابر خداوند با آنان در یک سطح قرار نگیریم.

16- در واقع هر چه ما به سخنان اهل بیت در تمام امور خود بیشتر تمسک نموده و بچسبیم، بیهوده نبودن کار و زحمات فرستادگان الهی برتمامی ملائکه و جهانیان آشکارتر می­شود و رمز مباهات الهی و خوشحالی ملائکه و زنده شدن اهل بیت نیز در همین مطلب است . زیرا آنان به وسیله زنده نگهداشتن احادیثشان توسط ما، ثابت می­کنند که آمدنشان و کوشششان و برجای گذاشتن سخنانشان در طول تاریخ بیهوده نبوده و کسانی هستند در دل تاریکی مطلق غیبت، ارزش کلمات و برتری آنها را بر دیگران شناخته و پیام و سخنان آنان را به دیگران منتقل می­کنند و این یعنی زنده ماندن امام در طول تاریخ.والسلام

 


 
comment نظرات ()
 
عید ولادت حضرت صاحب علیه السلام مبارک
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦
 

عید نیمه شعبان مبارک

عیدی بهتر از این دو روایت نیافتم که برای دوستان اهل بیت علیهم السلام تقذیم کنم . امید دارم که خداوند ما وشما را از ذاکرین به حق اهل بیت و معارف آنان قرار دهد.

عن ابی عبدالله علیه السلام قال تزاوروا فان فی زیارتکم إحیاء لقلوبک و ذکرا لاحادیثنا و أحادیثنا تعطف بعضکم علی بعض فان أخذتم به رشدتم و نجوتم و إن ترکتموها ضللتم و هلکتم فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم.

«حضرت صادق علیه السلام فرمود: (ای شیعیان) همدیگر را زیارت کنید زیرا در زیارت شما  با یکدیگر ، زنده شدن قلبهای شما و یاد آوری از احادیث ماست. و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان می­سازد، پس اگر به این احادیث چسبیدید هدایت شده و نجات می­یابید و اگر آنها را رها ساختید گمراه شده و به هلاکت دچار می­شوید . پس به احادیث بچسبید  که در این صورت به نجات شما را تضمین می­کنم.»

عن معتب مولی أبی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول لداود بن سرحان : یا داود أبلغ موالی عنی السلام، وأنی أقول : رحم الله عبدا اجتمع مع آخر فتذاکر أمرنا فإن فان ثالثهما ملک یستغر لهما ، و ما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلا باهی الله تعالی بهما الملائکة فاذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر فان فی اجتماعکم و مذاکرتکم إحیائنا و خیر الناس بعدنا من ذاکر بأمرنا و دعا إلی ذکرنا.

«معتب غلام امام صادق علیه السلام گوید که شنیدم آن حضرت به داود بن سرحان فرمود: ای داود به دوستداران من سلام برسان وبه آنان بگو که من می­گویم: خداوند رحمت کند بنده­ای را با شخص دیگری ملاقات کند و امر ما را با هم یاداوری نماید که در این صورت فرشته­ای، فرد سوم آنان خواهد بود و برای ان دو استغفار می­کند؛ و هیچگاه دو نفر با هم جمع نمی­شوند که یاد امر ما کنند مگر آنکه خداوند  در برابر ملائکه به آن دو مباهات می­نماید. پس هر گاه با هم جمع شدید مشغول ذکر امر ما شوید زیرا در اجتماع شما و مذاکره نمودن شما ما زنده می­شویم و بهترین مردم  بعد از ما ، کسی است یادآور امر ما باشد و مردم را به امر ما دعوت نماید.»

من توضیحی در مورد این دو حدیث نمی دهم ولی اگر می­خواستم توضیح دهم دریایی از معرفت و شناخت و مسئولیت در برابر ما آشکار می­شد ، همان بهتر که از امام تفسیر آن را بخواهیم تا هر کس بقدر درک و شعور و معرفتش از این دو حدیث فوق العادة با ارزش استفده کند . در ارزش این دو حدیث همان بس که امام فرمود من ضامن نجات شما هستم اگر به احادیث ما چنگ زنید.

 


 
comment نظرات ()
 
روایات
نویسنده : سید محمد موسویi - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
 

- هشام بن حکم عن ابی عبد الله علیه السلام انه قال للزندیق سأله من أین أثبت الأنبیاء و الرسل؟ قال: إنه لما أثبتنا أن لنا خالقا صانعا متعالیا عنا و عن جمیع ما خلق، و کان ذلک الصانع حکیما متعالیا لم یجز أن یشاهده خلقه، و لا یلامسهه، فیباشرهم ویباشروه، و یحاجهم و یحاجوه،ثبت أن له سفراء فی خلقه ، یعبرون عنه إلی خلقه و عباده و یدلونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقائهم و فی ترکه فنائهم ،فثبت الآمرون و الناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه و المعبرون عنه جل و عز، وهم الأنبیاء علیهم السلام و صفوته من خلقه،حکماء مؤدبین بالحکمة ، مبعوثین بها،غیر مشارکین للناس علی مشارکتهم لهم فی الخلق و الترکیب،فی شئ من أحوالهم مؤیدین من عند الحکیم العلیم بالحکمة،ثم ثبت ذلک فی کل دهر و زمان مما أتت به الرسل و الأنبیاء من الدلائل و البراهین ،لکیلا تخلو أرض الله من حجة یکون معه علم یدل علی صدق مقالته و جواز عدالته .

ترجمه:«هشام گوید حضرت صادق به زندیقی که از وی پرسید چگونه شما انبیاء و رسولان را ثابت می­کنید؟فرمود:وقتی برای ما ثابت شد که ما دارای خالق و آفریدگار برتراز خود و تمام آنچه خلق نموده، هستیم. و این آفریدگار حکیم و برتر بوده و شایسته نیست تا مخلوقات او را ببینند و یا وی را لمس کنند و با او همنشینی کنند یا او با آن­ها همنشینی نماید،و با هم گفتگو و مجادله نمایند،پس ثابت می­شود که وی دارای سفیرانی (فرستادگانی) است که برای مخلوقات و بندگانش از وی تعبیرنمایند(سخنان او را بیان کنند و پبامش را برسانند)وآنان را به مصاح و منافعشان و آنچه موجب بقاء و دوامشان می­شود و در ترک نمودن آنها سبب فناء ونابودیشان است ، راهنمایی کنند. پس ثابت شد کسانی از جانب آن حکیم علیم به عنوان آمرون(فرمان دهندگان به معروف) و نهی کنندگان از منکر وبدی وجود دارند، که همانا پیامبران علیهم السلام و برگزیدگان از مخلوقش هستند. که حکیم و تربیت شده با حکمت و برانگیخته شده با حکمت می­باشند، بدون این که در هیچ یک از احوالشان (در فکر و عقل) با مردم شریک باشند، هر چند که در خلقت ظاهری و ترکیب مانند آنان هستند. آنان تأیید شده به وسیله حکمت از جانب حکیم علیم هستند. سپس این (سفیران)در تمام دوران و زمان ثابت باقی ماند به گونه­ای که انبیاء و رسولان با دلائل و براهین آمدند تا زمین خداوند از حجتی خالی نگردد،تا با وی علمی باشد که دلالت بر راستی گفته و جواز عدالتش باشد.»اصول کافی کتاب حجت حدیث اول.

در این حدیث چند نکته مهم است:

1- با استفاده از عقل وتفکر در خلقت و آفرینش، متوجه می­شویم که خالق حکیم و برتری داریم.

2- در این ­جا ما می­بایست از عقل خویش استفاده کنیم، و این مورد از موارد تشویق شده بر استفاده از عقل است.

3- صفات برتری خداوند از مخلوق از اموری است که عقل به آن راه می­یابد.

 4- مطلب بعدی که عقل ما، پس از برتری و عظمت الهی، به آن دست می­یابد این است که بدلیل برتری آفریدگار هستی و ناتوانی ما بر همنشینی و درک پیام وی، که این نیز پیام و دریافت عقل ماست، باید فرستادگانی باشند که از جانب آن آفریدگار برتر و حکیم پیام او را بدون نقص و دخل و تصرف به ما برسانند.

 5- این افراد امر کنندگان و نهی کنندگان از جانب آن آفریدگار توان و حکیم هستند،یعنی وجود آنان به امر و نهی فرامین الهی عجین شده است و طبیعی است که مردم باید این اوامر و نواهی را با جان دل همان گونه که خداوند برای آنان سخن می­گوید ، باید بپذیرند.

 6- این سفیران به دلیل انتصاب از جانب خداوند ،  این که خداوند با حکمت و علم بی پایان خود می­داند که آنان خیانت نکرده و پیام وی را آن گونه که هست به مردم ابلاغ می­کنند.

 7- خداوند برای این که این سفیران، با تمام وجود در پیام رسانی کوشا وبی حب و بغض باشند ، از طریق غیبی آن چنان عالم غیب را به آنان نشان می­دهد و پیمان غلیظ با آنان می­بندد که هیچ کدام حتی فکر نافرمانی را از سر خود بیرون می­کنند، و خداوند هم بر این تعهد آنان گواه و ناظر است.

 8- این سفیران هر چند به ظاهر و جسم با مردم یکسان هستند ولی در تربیت و سرشت و شخصیت متفاوت هستند.

 9- متفاوت بودن سفیران الهی با مردم ، به این جهت است که خداوند آنان را برای امر مهمی که همانا پیام­آوری و بی­نقص ابلاغ کردن این پیام و اجرای بی­نقص این فرامین برای آموزش مردم می­باشد خطا نکنند.طبیعی است که با هوی و هوس موجود و عقل بشری که پر از تمایلات جاه­طلبانه می­باشد،نمی­توان به کسی چنین مأموریتی داد.فراموش نکنید که خداوند حکیم است بر اساس تجربه و خطا که کار تجربه اندوزی بشر است ، هستی را اداره نمی­کند. بلکه خداوند از ابتدا می­داند که بشر هر چند وارسته باشد اگر از سوی خداوند معصوم وبی خطا نگردد ، هم در پیام رسانی دچار لغزش و خطا می­شود و هم در اجرای عملی آن پیامهایی که خود آورده دچار لغزش می­شود.اگر مردم ببینند که فرستاده خدا نیز مانند آنان در سخن و برنامه دچار خطا می­شود و هم نمی­تواند آن چه را گفته درست اجرا کند ، فکر می­کنید چه تصوری از دستگاه الهی می­یافت و آیا اصولا می­شد به جهانی یکسان بدون تبعیض و بی­طرف نسبت به همه انسانها دست یافت.این امر بدون عصمت فرمانده و رهبر الهی در امور دنیا و دین ممکن نیست.

 10- این که همیشه در همه دوران زمین از چنین حجتی خالی نمی­شود می­فهمیم که مردم دنیا همیشه در تمام امور دنیوی و اخروی خویش نیازمند این فرستادگاان یا حجت های الهی هستند .

 11- معنای این حرف این است که اگر کسی گمان کند دنیا ودین جدا هستند و می­توان برای عموم مردم دینی الهی با فرامین الهی ترتیب داد بدون این که دنیای آنها دست چنین رهبر الهی نباشد اشتباه می­کنند. پس دائمی بودن حجت خدا در زمین یعنی این که مردم مومن در تمام امور خود بطور دائم باید از اوامر وی پیروی کنند. اگر حجت هم پیامی رساند و سپس غیبت کرد ، باید به همان پیام تمسک کرد تا پیام جدیدی برسد هرچند این پایداری موجب شود برخی منافع از ما فوت شود ولی باید فرقی بین مومن به غیب و غیر مومن باشد.

12- عقل بشر می­تواند، پی به وجود خالق و حکیم و برتر بودن وی ببرد و نیز می­تواند، دریابد که در برابر این خالق وظایفی دارد که جز از طریق او راهی به شناخت آنها ندارد، و نیز می­فهمد که چون خودش این ارتباط و دریافت را مستقیما با خالق ندارد ، باید در جستجوی فرستاده این خالق عمر خودش را سپری کند. اگر عقل بشر این فرستاده را یافت که باید در برابر وی رحل اقامت افکنده و مانند کودکی نادان که تشنه یادگیری است از سخن و پیام الهی که از زبان بی خطای وی خارج می­شود ، یاد بگیرد و بهره­مند شود. و اگر نتوانست تا آخر عمر وی را  بیابد ، نباید به دلیل نیافتن پاسخ دهنده الهی از پاسخ دیگران که از جانب خویش و عقل و افکار خویش ذر صدد پاسخ گویی به پرسشهای بشر هستند استفاده و تمکین کند و باید بداند اگر پاسخی برای پرسشهای وی است فقط از جانب خداست و الا هیچ پاسخی قابل قبول نیست . اگر کسی این گونه بود پیداست نصف راه هدایت الهی را سپری کرده و خداوند او را رها نخواهد کرد. این مطلب مصداق این آیه است که می فرماید:من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله...


 
comment نظرات ()